پیدا کردن زبان




عنوان مجموعه اشعار : سه سرود
شاعر : خلیل الله باقی زاده کوهبنانی


عنوان شعر اول : ناخوشم
ناخوشم...
ناخوشم مثل کَپَرداری که
دلِ مرداد بسوزد کَپَرِش..
زنِ پیری که به تنها مرغش
بسته امید و شغالی بَرَدش
مثل آن گاوِ درآغل وقتی
تیزی ذبح ببیند به سرش
عقرب خفته به خاری ناگاه
آتش افتاده همه دوروبَرَش
حال من مثل کُنار پیریست
که به سنگی بِبَرند از ثمرش
مثل خان ،رهبر یک ایلِ بزرگ
که خیانت بشکسته کمَرَش
مثل دهقانِ غیوری که بَرَد
دخترش ، خان به زنیِ پسرس
ناخوشم مثل یتیمی که کتک
خورده بیش ازهمه از زنپدرش
حالِ من ، زارع پیری فهمد
که به هنگام درو مرده خرش
برگردان فارسی از سروده ای به گویش محلی آقای رسول سنایی

عنوان شعر دوم : آرزو
در سوگ استاد دكتر محمود روح¬الاميني کوهبنانی چهره ماندگارمردم¬شناسی کشور 1382

دي گشت بي¬فروغ يكي شمع زين سرا
كز هجر او ملولم و ديدارش آرزوست
از كوچه¬هاي كوهبنان تا غرفه¬هاي لوور
شوري چنين به وسعت پندارش آرزوست
تنديس زنده ی فرهنگ كوهبنان شكست
قابي از او به سينه ي ديوارش آرزوست
فرهنگ و فر و سنت ایران باستان
يك¬دم كنار تربت غمبارش آرزوست
در شهر زنده¬ها اگر عمري غريب بود
اينك به شهر مردگان تيمارش آرزوست
در کام او اگر چه شرنگی ز روزگار
دُّرِ کلام و گوهر گفتارش آرزوست
سرگشته بلبلی که گل¬های باغ را،
یک¬دم خیال دیدن رخسارش آرزوست
"باقی" سرود از غم یار این¬چنین ولی
سیری میان گلشن آثارش آرزوست
***

آبان 1390

عنوان شعر سوم : دلم خوش است از راز باخداگویم


دوباره از شرر و شور کربلا گویم

سنان و تیر و نی و نای نینوا گویم

ندای العطش آن لبان تفتیده

بریده تیر سه شعبه ،چه بی خطا گویم!

به آب می رسم و یادم آید از مشکی

کناردست علمدار خیمه ها گویم

رسید روضه به گودی قتلگاه شما

چگونه محضر زهرا از انتها گویم؟

زکاروان جدایی و رَجم شیطانی

ززینب و غل و زنجیر و نیزه ها گویم

گهی به سینه و گاهی به تشت و دامن و سر

توان بده به زبانم که ماجرا گویم

مرور کرده ام عمری تمام واقعه را

نصیب من نشود شعری از شما گویم!

هنوز مانده چو یک راز دلیل تشنگی ات

دلم به این خوش از این راز با خدا گویم
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
سلام خدمت جناب باقی‌زاده عزیز. قبل از هر چیز راستش من نمی‌دانم چه مشکلی برای حساب کاربری‌تان پیش می‌آید اما ای کاش با تماس با دوستان پایگاه نقد شعر، آن را مرتفع کنید تا شعرهای قبلی که فرستاده بودید، از فهرست خودتان خارج نشود. اما در مورد شعرها؛
در مورد شعر اول نوشته‌اید: ترجمه‌ای است از یک شعر محلی آقای رسول سنایی (که از شعرای طنزپرداز خوب و درجه یکند) است. خیلی هم خوب. البته ما به اصل شعر دسترسی نداریم. معلوم هم نبود اگر داشتیم، چقدر از متن را متوجه می‌شدیم! به هر حال با توجه به اینکه شعر اصلی از زبانی دیگر و شاعری دیگر است، ما سعی می کنیم در مورد این شعر خاص، بیشتر به خاصیت و شکل زبان و بیان آن توجه کنیم. اول از همه به صورت کلی بگویم: شعر و ترجمه تا حدود زیادی روان و شیرین است. خواننده به خواندن کامل شعر رغبت خواهد داشت و کمتر به دست‌اندازهای زبانی خواهد افتاد. اما این روانی در همه جای شعر نیست. جابجایی ارکان جمله در بعضی از مصرع‌ها باعث لطمه خوردن به هارمونی زبان شعر می‌شود. در بیت اول «دلِ مرداد» صورت درست ترکیب نیست و «در دل مرداد» درست است. اما در بیت دوم سهل‌انگاری شاعر باعث شده قافیه فراموش شود. «بردش» با باقی کلمات همقافیه نیست. یادمان باشد در کلمات ترکیبی (فعل+ضمیر یا ...» اول از همه باید قسمت خارج از کلمه اصلی را از قافیه حذف کرد. (در اینجا «ش») در واقع «ش» ضمیر متصل، اینجا خود ردیف است و جزء کلمه نیست. کلمات قافیه در شعر ما «کپر»، «سر»، «بر»، «ثمر» و ... است که «ش» ضمیر متصل هم به آن چسبیده است. بنابراین «برد» نمی‌تواند هم‌قافیه کلمات دیگر باشد. در بعضی از ابیات تصویرهای نابی وجود دارد اما برخی از ابیات هم تبدیل به یک گزارش تخت و لخت شده‌اند. مثلاً بیت «مثل خان ،رهبر یک ایلِ بزرگ / که خیانت بشکسته کمَرَش» علاوه بر اینکه «ب» چسبیده به «شکسته» به همگنی زبان آسیب زده، در کل توصیف هم وصیف جانداری نیست. اما این بیت را با هم بخوانیم: «مثل دهقانِ غیوری که بَرَد / دخترش ، خان به زنیِ پسرس» در این بیت جابجایی‌های کلمات باعث شده جمله از ریخت اصلی خارج شود. «مثل دهقان غیوری که خان دخترش را برای همسری پسرش می‌برد» شکل اصلی جمله این بوده. گذشته از زبان، «به زنی بردن دختر» هم از نظر قدرت معنایی‌ای که قرار است به ذهن ما متبادر کند، کم جان است. در واقع اینجا «به زنی بردن» معنای «به همسری بردن» را متبادر می‌کند (که از نظر منطقی نمی‌تواند باعث غیرتمند شدن دهقان شود) اما اگر منظور دزدیدن دختر است، باید از واژه‌هایی مثل «پیشکش»، «هدیه»، «تحفه» و ... استفاده می‌کردیم.
شعر دوم سوگنامه‌ای است که در رثای یکی از بزرگان شهر نوشته شده است. البته با توجه به جنس زبان و نوع بیان می‌توان حدس زد این شعر تاریخ سرایشی قدیم‌تر دارد. در مورد زبان چند باری صحبت کرده‌ایم. باز هم عرض می‌کنم اگر چه بنده فکر نمی‌کنم زبان قدیم و جدید به شکلی که بعضی دوستان منتقد اعتقاد دارند، وجود دارد و اگر چه باز هم مثل برخی اعتقاد به این ندارم که به هیچ وجه نباید به گرد برخی واژه‌های مهجورتر و دورتر گشت اما به ضرس قاطع مطمئنم که در ابتدای شکل نگرفتن اندیشه و زبان مستقل شاعر، استفاده از واژه‌های دور باعث می‌شود، شاعر ناخودآگاه به سمت خلق ترکیب‌ها، تصویرها و مضامین تکراری پیش برود. مثلاً در همین بیت «بی‌فروغ شدن شمعی از این سرا» بارها و بارها در شعر بزرگان تاریخ ادبیات ایران تکرار شده است. همچنین «درّ کلام»، «گوهر گفتار»، «تندیس زنده»، «سرگشته بلبل»، «شرنگ روزگار» و ... همه صفت و موصوف و مضاف و مضاف‌الیه‌هایی است که تکرار گذشته است. برای همین پیشنهاد می‌شود حتی در این گونه شعرها از تصویرها، ترکیب‌ها و مضمون‌های امروزی‌تر و نزدیک‌تر استفاده شود تا به خلاقیّت شاعر کمک بیشتری کند. مصرع سوم خروج از وزن وجود دارد «از کوچه‌های کوهبانان تا –کوچه‌های- لوور) به جای واژه «کوچه‌های» باید کلمه‌ای هم وزن «اتاق» می‌بود. مصرع پنجم کلاً از وزن خارج شده است. در بیت چهارم، ارتباط بین مصرع اول و دوم ضعیف است یا اینکه ضعف تالیف باعث ضعیف شدن این ارتباط شده است. در بیت پنجم «ع» در «اگر عمری» از تلفظ ساقط می‌شود.
در مورد شعر سوم هم باید همان حرف‌های شعر دوم را بگوییم. شاعر تا می‌تواند باید از تکرار کلیشه‌ها فرار کند. این کلیشه می‌تواند در تصویر یا ترکیب یا مضمون کلی اتفاق بیفتد. در برخی مضمون‌ها و موضوع‌ها این تکرار و کلیشه بیشتر است. مثلاً در نوحه‌های مذهبی همیشه نام مبارک امام حسین (ع) با «نور عین» هم قافیه شده است. در حالی که شاعران آیینی قدرتمند از افتادن در این دام پرهیز می‌کنند. در این شعر هم ترکیبی مثل «شرر و شور کربلا» بسیار تکراری است. در بیت دوم باز هم برای بیان فاجعه شهادت حضرت علی‌اصغر، مضمون و تصویر تازه‌ای ساخته نمی‌شود. در ترکیب «رجم شیطانی» شاعر نکته‌ای تازه کشف کرده است اما آن را با سهل‌انگاری به هدر داده است. تصویر سنگ‌اندازی کوفیان به کاروان اسرای کربلا، با بیان «رجم کردن شیطان» (برعکس رجم شدن هر ساله شیطان در مراسم حج) می‌شد سنگ بنای یک بیت زیبا و خوب باشد. توصیف کردن این تضاد و پارادوکس بسیار جذاب و گیرا می‌شد. بیت « مرور کرده ام عمری تمام واقعه را / نصیب من نشود شعری از شما گویم» اگر از سهو ترکیب «م» و «ع» در «کرده‌ام عمری» بگذریم، بیت نسبتاً خوبی است. چرا که در این بیت شاعر چیزی را گفته است که از زبان خودش بوده و تکرار مکررات نیست. بیت آخر بیت خوبی نیست. در مصرع اول وزن دچار اشکال شده است. «هنوز مانده چو یک راز دلیل تشنگی ات» به جای «دلیل» کلمه‌ای هم‌وزن «راز» می‌تواند در بیت بنشیند. مصرع آخر هم با توجه به ضعف تالیف (حذف فعل)، برای پایان‌بخشی قدرتمند نیست.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.