ابر در سه پرده




عنوان مجموعه اشعار : رباعیات
شاعر : نیما مهرجو


عنوان شعر اول : ابر دلتنگ
هر چند که آسمان فراوان دارد
دردی به درون سینه پنهان دارد
ای وای به حال ابر دلتنگی که :
نه حوصله رعد، نه باران دارد

عنوان شعر دوم : دلتنگی تو
شیرینی و شعر، تازه دم هم چایی!
دیگر به دلم نگفته ام می آیی!
بعد از تو همیشه جمعمان هم جمع است:
دلتنگی تو، من و من و تنهایی

عنوان شعر سوم : راز حوض
ماه آمد و شد دوباره ماهی بی تاب
دستش کوتاه چشمهایش بی خواب
حوض کوچک همیشه رازی دارد :
اشک ماهی دوباره گم شد در آب
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم نگاهی نقادانه خواهیم انداخت به سه رباعی از دوست شاعر ایلامی مان. هر سه رباعی فضای نُوی دارند و به اعتبار عناصر مضمون سازشان از تصاویر پیرامون شاعر برای حلول روح معانی (یی که البته آن ها ممکن است چندان بکر نباشند؛ و لازم هم نیست که باشند!) یاری جسته اند. کار شاعر همین است؛ بیان حرف های ازلی ـ ابدی در کالبد عناصر نو. در همین آغاز سخن بگویم که به باور این بنده ی حق، رباعی های سوم و اول و دوم به ترتیب، از قوت بیشتری برخوردارند. در رباعی نخست، شاعر، ابر را دستمایه ی مضمون سازی اش قرار داده و به بیان دیگر، خویشتن دلتنگش را در آیینه ی ابر دیده است. هر سه پرده ای که شاعر در ارتباط با ابر به ما نشان می دهد، به خوبی در جهت هدف معنارسانی و مضمون پردازی شعر به خدمت درآمده اند؛ ابتدا این پرده که این ابر گویی همه چیز (تمامی پهنه ی آسمان را) دارد و نباید غمی داشته باشد. دومین پرده این که ابر با وجودِ داشتن آن دارایی و پشتگرمی، دلتنگ است. این دلتنگی بدون این که نیازی به تصویرپردازی و رنگ آمیزی بیشتری باشد، در ذهن مخاطب با رنگ تیره ی ابرهای باران زا تطبیق می یابد و عینی می شود. ضمن این که این واسطه ی ناگفته ی تصویری (یعنی تیرگی ابر) خود به خود ذهن ما را در مقام مخاطب برای رسیدن به باران (= اشک) و تداعی آن آماده می کند؛ بارانی که در کنار رعد (= قابل تأویل به گلایه و ناله ی شاعر اندوهگین و بی حوصله ی سخن گو در این شعر) در سطر چهارم آمده است. این جا همان جایی ست که سومین پرده خود را می نمایاند؛ غافل گیری مخاطب به خاطر نباریدن و نغرّیدن آن ابر و تأکید بر بی حوصلگی. این سه پرده در تعامل با هم، وظیفه ی رقم زدن معنای کلی شعر را بر عهده داشته اند و بسیار هم خوب عمل کرده اند؛ تصویری از ابر برای ما ساخته اند که انعکاس دهنده ی حس و حال و حال و هوای خود شاعر است. بیان شعر، روان و ساده و صمیمانه است و این ویژگی در کنار معنای اصلی شعر (که قابلیت همذات پنداری را برای هر مخاطب اندوهگینی فراهم کرده) و قوّت فنّی مضمون پردازی و تعامل معناسازانه ی ارکان شعر، می تواند سومین عامل توفیق این رباعی خوب محسوب شود. اما بگذارید ببینیم که اگر از نگاه یک مخاطب بهانه جو و سخت پسند به این شعر بنگریم، آیا نکته ی نادلخواهی در آن خواهیم یافت؟ با بیشترین حدّ سخت گیری و نکته جویی، از حیث زبانی، نهایتاً می توان بر «به درون» انگشت نهاد و گفت که می توانسته بدون «به» هم بیاید. همین طور ختم شدن مصراع سوم به «که»ای که مخاطب را لختی منتظر می گذارد، شاید از منظر آوایی و موسیقایی برای برخی از مخاطبان دلچسب و دلنشین به نظر نرسد. جز این ها حقیقتاً نمی توان ایرادی بر شکل بالفعل و فعلیت یافته ی این شعر گرفت. امّا بله، بر شکل بالقوه ی آن می توان ایرادهای بیشتری هم گرفت و فی المثل گفت که: اگر من بودم، با این دستمایه ها، فلان مضمون را می ساختم یا همین مضمون را با فلان تغییر به دست ارکان دیگری پیاده می کردم. بر این نقدهای خیالی نباید وقعی نهاد! هر شاعری شعر خودش را به شیوه ی خودش و با صلاحدیدها و اولویت ها و دغدغه ها و جهان بینی خودش می سراید و در صورت گوش کردن و عمل کردن به نقدهایی آنچنان بنیادین، که قصد زیر و رو کردن یک شعر از اساس را دارند، باید از پایه با شعر دیگری رو به رو شویم نه همین شعری که حیّ و حاضر نتیجه ی طبع و طلب دل این شاعر بوده است. بسیار خوب... برویم سراغ رباعی دوم. قبلاً شعر دوم را از بین این سه شعر، با عرض معذرت، بی کیفیت ترین نامیدم. طبعاً الآن که نوبت به نقد آن رسیده باید دلیلم را عرض کنم. نکته ی اساسی در کاربرد «هم» نهفته است که دو بار در این شعر به کار رفته و در هر دو بار (به زعم این بنده ی حق) بی جا و به ناروا و بدون سزاواری. شاعر در مصراع نخست می خواسته بگوید: «شیرینی و شعر و همچنین چای تازه دم». اما جایگاهی که «هم» در آن نشسته، غصبی ست و ما در نحو مرسوم در دستور زبان، در چنین تعبیری هرگز «هم» را در این مقرّ دستوری نمی آوریم. روشن است که مخاطب آگاه با خواندن این مصراع، حدس خواهد زد که شاعر در دست توفان وزن گرفتار شده و نتوانسته آنچنان تاب بیاورد که به ارکان مرسوم و معمول سخن پایبند بماند. و مخاطب عام هم احتمالاً با شنیدن بیانِ مخالف با قیاسِ این مصراع، پس خواهد زود و آن را نادلنشین خواهد یافت؛ گیرم که از تحلیل علت این نادلخواهی عاجز باشد و نفهمد چرا بر دلش نمی نشیند. همین «هم» در مصراع سوم هم باز نابجا به کار رفته است. ببینید؛ حضور «هم» در مصراع سوم، این معنای جنبی را در بر دارد که: «ما علاوه بر جمع مان، چیزهای دیگرمان هم جمع است!»؛ جمله ای که آشکارا بی معنا می نماید. ضمن این که جمله ی این مصراع، اصلاً و اصولاً نیازی به «هم» نداشته و بدون «هم» هم معنایش کامل و تمام بوده است. این ایرادی اساسی ست که حتماً باید در این دو مصراع برطرف شود تا با شعری سالم و دلپذیر طرف باشیم. اما علاوه بر این، با سخت گیری بیشتر، ایراد کم اهمیت تر دیگری هم می توان بر این شعر گرفت؛ این که: ما با حضور چای در خلوت تنهایان دلتنگ آشناییم و می توانیم آن را درک کنیم. این را که آن بخت برگشته ی دلتنگ در هنگامه ی تنهایی اش به شعر خواندن (یا شعر نوشتن) پناه ببرد را نیز می پذیریم و با آن کنار می آییم. امّا خداوکیلی «شیرینی» در این هاگیرواگیر چه محلّی از اِعراب [!] دارد؟ سخن را کوتاه کنم و سروقت شعر سوم بروم. این شعر، بسیار شعر خوب و درست و درمانی ست. اوّلاً که فضایش در مقایسه با دو رباعی قبلی نوتر است و همین آن را برای مخاطب امروزی تر در اولویت انتخاب و دلپسندی می گذارد. ثانیاً این که در سر تا پای این رباعی، با یک روایت خطّی همپیوند و هماهنگ و پیوسته و غیرمنقطع رو به روییم که با وجود کمی مجال رباعی، خوب توانسته در عین کوتاهی، از آغاز تا پایان امتداد بیابد و دوام بیاورد و برسد. از این نظر، این رباعی تصویری را می توانیم با یک فیلم بسیار بسیار کوتاه، یا یک داستان خیلی خیلی کوتاه همرده بدانیم. ثالثاً به این دلیل این رباعی شعر خوبی ست که در بیت اولش (که علی رغم افسانه های نامعقول، کم اهمیت تر از بیت واپسین رباعی نیست) پیوندهای مستحکم واژگانی می بینیم و توجهات ویژه و بی بدیل و ستودنی آوایی و زبانی. مثلاً در ماه و ماهی که البته اندکی نخ نما و مستعمل است، و مثلاً در دومعنایی بودن «کوتاهی دست ماهی» که هم تصویر باله های ماهی را عینیت می بخشد و هم به وجه مجازی معنای «دور از دسترس بودن آنچه که دلخواه است» اشاره دارد. «چشم بی خواب» هم تا حد زیادی همین طور است؛ از طرفی عادت زدایی از تصویر عینی و واقعی «هرگز بسته نشدن چشم ماهی» ست و توجه دادن دوباره ی مخاطب به این تصویر عجیب ولی حقیقی که ماهی پلک ندارد و هرگز چشمش را نمی بندد، و از سوی دیگر اشاره به معنای مجازی بی خوابی ست؛ بی قراری. همان مصراع نخست شعر هم در کنار تعبیر ظاهراً تکراری اش، بسیار باورپذیر است؛ این که با پدیدار شدن هر چیزی (در این جا: ماه) بالای سر ماهی یی که در تُنگ یا حوض قرار دارد، ماهی بی قرار شود و به تکاپو بیفتد، غریب نیست و باورکردنی ست و قابل تصور. و بالأخره، تصویر گم شدن اشک ماهی در آب حوض، که گرچه در شعر شاعران دیگر بی سابقه نیست ولی طرفگی خودش را دارد. اگر کسی بخواهد در این شعر به دنبال ایرادی بگردد، حدس می زنم که روی زحافات عروضی و اختیارات وزنی چشمگیرش انگشت خواهد نهاد؛ چیزی که (در واژه های: حوضِ، اشکِ) وزن را مختل نکرده ولی از روانی موسیقایی شعر کاسته است. در این میان، من با حضور و حدوث وقفه و مکث بعد از «کوتاه» که در جهت معنای مورد نظر، القاگر کوتاه بودن است، بسیار موافقم.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.