عقب ماندن زبان از وزن




عنوان مجموعه اشعار : ا
شاعر : شکوفه محمدی‌منش


عنوان شعر اول : ا
وقتی که دنیایت تو را آزار می‌دهد
زندان درش بویِ بدِ دیوار می‌دهد

آدم زمین را با گناهش خسته می‌کند
خاک از برایِ مردمش آوار می‌دهد

مردِ خدا گاهی خطایِ لفظ می‌کند
چوپان به موسی درس وصلِ یار می‌دهد

وقتی عدالت از زمانه حذف می‌شود
بیدادگر حلّاج را بر دار می‌دهد

نامِ بلندش جور وزنِ من نمی‌شود
میرِ کبیر اسمش به دستم کار می‌دهد

تاریخ مدیونِ وزیرِ خوب می‌شود
خونش به ایران شاخه‌یِ پربار می‌دهد

هرکس بخواهد این وطن را غارتی کند
تبریز با مردانگی ستّار می‌دهد

دنیای بی‌ارزش همینطورست شیوه‌اش
از ابتدا تا ته تو را آزار می‌دهد

عنوان شعر دوم : ا
ا

عنوان شعر سوم : ا
ا
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
شعری که در این مجال برای نقد پیش روی ماست، غزلی ست که از حیث موضوع و رویکرد، بین حدیث نفس و شکایت از روزگار و تا حدودی اندرز در تردّد است. این شعر، یک حسن بسیار چشمگیر و البته یک ضعف بسیار چشمگیر دارد. حسنش چیست؟ خوبی اش وزن نادر و کم کاربردی ست که شاعر برای این شعرش برگزیده و با لحاظ کردن اختیارات عروضی، تا پایان کار توانسته آن را به سلامت بدارد. نقطه ی ضعفش چیست؟ زبانش که نتوانسته از خطا مصون بماند و سلامتش را تا حد مقبول و مطلوب حفظ کند. برای این که دقیق تر در مورد این ادعا حرف زده باشم، شما را دعوت می کنم که با من همراه شوید و شعر را با هم سطر به سطر بخوانیم و پیش برویم و در هر سطر نکات مربوطه ی گفتنی را مرور و داوری کنیم. بینید؛ شاعر در بیت اول می خواسته بگوید که دنیا برای من زندانی آزارنده است که حتی درش هم بسته است و فرقی با دیوارش ندارد. اما این معنا را چگونه گفته؟ گفته: «وقتی که دنیا فلان است، زندان بهمان است». همان طور که می بینید، با وجود آن که حضور «وقتی» در ابتدای رکن نخست، کوشیده که دو پاره ی بیت را هم هم مربوط و مرتبط کند، دو مصراع از منظر نحوی به همدیگر مربوط نیستند. مثل این است که من به شما بگویم: «وقتی که ایران زیبا نیست، فواره ی میدان نقش جهان کار نمی کند». پس تا این جا شاید با من موافق باشید که شاعر نتوانسته به خوبی «دنیا» را با «زندان» یگانه کند. مسأله ی دیگری که می توان گفت، در مورد «زندان درش» است. کاملاً واقفم که ما در گفت و گوهای روزمره مان خیلی وقت ها چنین کلیشه ای را به کار می بریم؛ مثلاً می گوییم: «علی پدرش معلمه». با این حساب، نباید انکار کرد که کاربرد چنین کلیشه ای (که در حقیقت متعلق به بافت زبان محاوره است) در زبان مکتوب، تا حدی به صمیمیت زبان این مصراع کمک کرده است. اما همین تخطی از عرف زبان مکتوب، ممکن است از منظر برخی از منتقدان محافظه‌کارتر، غیر قابل قبول و نابخشودنی باشد. علاوه بر این، در مورد «بوی بد دیوار» هم باید نکته ای عرض کنم. شخصاً در مورد این که می توان به جای «ویژگی دیوار»، از «بوی دیوار» استفاده کرد (یعنی به نوعی از مَجاز جزء بدل از کل بهره برد) موافق و تسلیمم؛ هرچند انکار نمی کنم که چه بسا شاعر می توانسته به جای «بو» از عنصر جایگزین بهتری بهره ببرد. اما در مورد «بد» مطمئنم که شاعر ماجرا را به ساده ترین شکل برگزار کرده و حتماً می توانسته صفت بهتری را جایگزین «بد» کند. در بیت دوم، گمان می کنم اگر به جای «خسته» کلمه ای با وزن «خواب» (مثلاً) به کار می رفت، وزن بهتر در چهارچوب قبلی باقی می ماند. با دومین مصراع از بیت دوم، از دو جهت مخالفم. یکی از این حیث که آمدن «از برای» به جای «برای» زبان را از دلنشینی دور کرده و دوم از این باب که به نظر می رسد ردیف «می دهد» نتوانسته به شکلی تعالی یافته و مطلوب با قافیه همنشین شود. به این دلیل ساده که ما در ربان فارسی، عبارت «آوار دادن» نشنیده ایم. با این همه منکر این نیستم که چنین ترکیبی می تواند به دست شاعر ساخته شود و در حالتی مطلوب تر از بیان، مقبول هم به نظر برسد. اما در این جا گمان نمی کنم توانسته باشد خوب در بافت زبان جا بیفتد. همین مسأله با همه ی نکاتی که در مورد دلیل ناپسندی و توجیه پسندیدگی اش عرض کردیم، در مورد «بر دار دادن» هم صادق است. این تعبیر، ما را به یاد «بر باد دادن» می اندازد ولی خود آن را در زبان نداریم. علاوه بر این، در مورد بیت چهارم، سخن دیگری هم می توان افزود. این که ماجرای حلاج، خداوکیلی کمترین ربط ممکن را با «عدالت» داشته است و نمی دانیم چطور باید اصرار بر ارتباط این دو را در این بیت هضم کنیم. به بیان دیگر، حلاجی که در مصراع دوم از آن یاد شده، مثال خوبی برای معنای مصراع نخست این بیت نبوده و به نظر می رسد که تنها قافیه ی دار، ذهن شاعر را به سوی یادکرد از او سوق داده و هدایت کرده است. بیت پنجم از این منظر زیباست که جا نشدن کلمه ی «امیرکبیر» در وزن این بیت، خودش دستمایه ی مضمون سازی شاعر شده است. حالا که به این جا رسیدیم، خوب است این را هم عرض کنم که به نظر می رسد شاعر در این شعر، تعمدی هم در تجربه کردن تصرفات زبانی داشته است. شخصاً از طرفی به کار بردن تعابیری مانند «خطای لفظ کردن» یا «آوار دادنِ خاک» یا «بر دار دادن» یا «جورِ وزن نشدن» (به معنیِ در وزن جا نشدن) و... را در دل می ستایم و از طرف دیگر تأکید و اصرار بیش از حد بر این گونه تغییرهای زبانی را ریسک بزرگی می پندارم که اگر با حواس جمعی شاعر همراه و همنشین نباشد، یکتنه می تواند پای شعر را به دره ی نادلنشینی بلغزاند. در مورد بیت پنجم، دو نکته ی دیگر بگوییم و بگذریم. یکی این که وقتی سرتاپای شعر را نگاه می کنیم و به بیت پنجم می رسیم و سپس شعر را یکنفس تا آخر می خوانیم، نوعی نایکدستی در محور عمودی شعر می یابیم. شعر به نوعی با حدیث نفس درونی شاعر آغاز می شود (در دو بیت نخست) و بعد ناگهان به سمت مضامین اجتماعی سر می چرخاند؛ بدون هیچ توجیهی در این تغییر رویّه و التفات. از دیگرسو، چرایی دستچین شدن این سه نفر از میان این همه نماد هم تبیین نمی شود؛ چرا حلاج و امیرکبیر و ستارخان؟ و راستی این سه را از چه جهتی می توان در یک طبقه بندی قرار داد؟ مسأله ی آخر در مورد بیت پنجم، تصرف در «کار دستم می دهد» است و آوردن «به دستم کار می دهد» به جای آن، که باید کاملاً بر مبنای سلیقه عرض کنم که دلنشین از آب درنیامده است. بیت ششم هم معنای بیت پنجم را امتداد بخشیده و همچنان پیرامون امیرکبیر است. در این بیت، آوردن «خوب» هم به همان اندازه که استفاده از «بد» در بیت اول ساده گیرانه بود، از روی بی وسواسی و بی حوصلگی به نظر می رسد؛ «خوب» کلمه ای ست که حتماً می توانسته با کلمه ی مبیّن تری جایگزین شود. با مصراع دوم این بیت هم از این جهت موافق نیستم که شاعر نتوانسته به خوبی زمینه ای منطقی دز ذهن مخاطب فراهم بیاورد که خون را به شاخه و میوه ربط بدهد؛ این که چگونه خون کسی می تواند به ایران (که لابد در نهان به باغی تشبیه شده ولی بیان نشده) شاخه ای پربار (بدون اشاه به این که چه نوع میوه ای مثلاً انار) بدهد. در بیت بعد، آمدن «غارتی» به جای «غارت» بسیار بسیار نازیباست. در آخرین بیت نیز «ته» بیش از حد با بافت رسمی زبان این شعر ناسازگار است و حتی می توان گفت که کاربردش کمی زبان شعر را آرکاییک کرده است.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۲
شکوفه محمدی‌منش » 26 روز پیش
سلام آقای آسمان عزیز از شما ممنونم که وقت گذاشتید و شعر من رو خوندید. برای شما آرزوی سلامتی دارم. سوالی از خدمتتون دارم: به نظر شما برای نوشتن یک شعر جدید، همین شعر را ویرایش کنم یا شعر جدیدی بنویسم؟
محمّدجواد آسمان » 25 روز پیش
منتقد شعر
درود بر خانم محمدی‌منش بزرگوار. من از شما سپاس‌گزارم بابت اعتمادتون به پایگاه نقد شعر و شریک کردن اهالی این‌جا در لذت خوندن شعرتون. در این مورد، ببینید دل‌تون چی می‌گه! به نظرم این شعر با وزن خاص و کلّیت قابل قبولش می‌تونه با کمی ظریف‌کاری ماندگار بشه. با این‌همه، نذارید فضای این شعر، مشغول و متوقف‌تون کنه. قطعاً کارهای پخته‌تر با فضاهای متفاوت‌تری در انتظار قلم شما هستن. شادکام و رستگار باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.