روزنه‌هایی به روشنی




عنوان مجموعه اشعار : بي نام
شاعر : الهام عليپور


عنوان شعر اول : ...
جايي ميان ِچشم هاي دختري داري
رو به تمام بغض هايش منظري داري

درياي ِمن آشوب هايم را نميفهمي
فهميده ام دلشوره هايِ ديگري داري

بايد كسي پيدا شود تا من غم اش باشم
تو در خودت غم هاي از من سرتري داري

در بند ِدنيا نيستم ديگر شنيدم كه
در پيچ و تاب ات رد پايِ يك پري داري

شايد دعاهايم بگيرد سهم او باشي
حالا كه با او حال و روز بهتري داري.
الهام عليپور

عنوان شعر دوم : ....
راهی نشان من بده از سمت و سوی نور
در این جهانِ بی هیجان،سرد و سوت وکور
این برگ های آخر چشم انتظاری است
دارد تمام میشود این آدم صبور
هر گاه یک قدم به تو نزدیک تر شدم
دستی کشید و برد تو را دورِ دورِ دور
من بی تو غرقِ حافظه ی ِسرد دشت که
خورشید و هر چه دارد،از او میکند عبور
وقتی حکایتم به لب سنگ ریزه هاست
یعنی شکستنی شده این کوه پر غرور
بی فایده ست حاصل تعویذ و وردها
از من بریده اند تو را چشم های شور

|الهام علیپور |
.

عنوان شعر سوم : ...


"من تو را به خاطر اوردم"
مثل بيت هاي شعري ناب
لحظه ي حدوث هر واژه
شاعري كه ميپرد از خواب


نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
همراه گرامی پایگاه نقد شعر، سرکار خانم علیپور! با توجه به اینکه سه سروده‌ی موضوع این نقد، اولین آثاری‌ست که برای پایگاه فرستاده‌اید، نظرات من در مورد تجربه‌ها و دستاوردهای ادبی شما محدود به همین سه اثر خواهد بود و چه‌بسا وجوه دیگری از سروده‌هایتان که در آثار دیگرتان پررنگ‌تر باشد در نوبت‌های بعدی، به قلم من یا همکارانم در پایگاه، مورد توجه قرار گیرد. با مرور اولیه‌ی این سه سروده، می‌توان گفت که به نسبت مدت «کمتر از 4سال» که تجربه کرده‌اید، دستاوردهای قابل قبولی داشته‌اید. البته قاعدتا مطالعات و ارتباطات ادبی شما هم در این زمینه تاثیر داشته و در ادامه نیز می‌تواند موثر باشد؛ از جمله میزان پیگیربودن شما در ارتباط با پایگاه نقد شعر و بهره‌مندی هدفمندانه‌ی شما از نتایجی که می‌تواند در این ارتباط، حاصل شود.
اثر اول را می‌توان پخته‌ترین سروده بین آثار ارسالی‌تان دانست که احتمالا دیرتر از دو اثر دیگر هم سروده شده باشد. با اینکه شاید این غزل در وهله‌ی اول، یک عاشقانه‌ی معمولی به نظر برسد، به این دلیل که سروده‌ای سهل ممتنع است، نباید ساده از کنارش گذشت؛ ضمن اینکه در این غزل برخلاف بسیاری از عاشقانه‌هایی که در آنها با یک «من»ِ عمومی کلی طرف هستیم، به نسبت میزان تجربه‌ی سراینده، راوی متشخصی می‌بینیم. البته عیار همه‌ی بیت‌های این سروده یکسان نیست و بدون شک، فاصله بین اوج و فرودهای آنها بسیار است؛ به همین دلیل، به نکاتی که مهم‌تر می‌نماید، اشاره می‌کنم.
در بیت نخست، سراینده با آغازی تاویل‌پذیر، نشان می‌دهد که با راوی هوشمندی سروکار داریم. او به جای اینکه روایتش را صراحتا از همان ابتدا با اول‌شخص شروع کند و دچار حدیث نفسی یکنواخت شود، با توجه به اینکه سوم‌شخصی هم در این رابطه هست، از معشوقی غیرمعرفه حرف می‌زند که الزاما «من» یا «او» نیست؛ «دختری»، هم می‌تواند خود راوی باشد و هم سوم‌شخصی که از او سخن می‌گوید و این نوع روایت، باعث نوعی اجرا در متن می‌شود؛ دو عاشقی که نسبت به دوم‌شخص، حسی مشترک دارند. اما نکته‌ی مهمی که باید به آن توجه داشت، این است که در این بیت، بیان به قوت ایده نیست. در مصراع اول، ظاهرا منظور سراینده این بوده که تو در چشم‌های دختری جا داری (مثل جاداشتن در دل کسی) اما باید توجه داشته باشیم که هنگام استفاده از اصطلاحات و کنایات و... در شعر موزون، مجاز نیستیم به ضرورت وزن، معادل‌گزینی کنیم و مثلا به جای «در»، «میان» بگذاریم. در مصراع دوم هم با ابهام و تعقید مواجهیم (اگرچه سراینده تلاش کرده که به تعبیری شاعرانه برسد و این، ستودنی‌ست). بنا بر منطق ماجرا، منظور سراینده، این بوده که تو منظری هستی که تمام بغض‌های آن دختر، رو به تو دارد؛ اما آنچه هست و می‌خوانیم، تقریبا عکس این مضمون است. تمام بغض‌های عاشق، رو به منظر معشوق دارد؛ روکردن، از جانب معشوق است، نه عاشق. اینجا هم منظور سراینده ظاهرا این بوده که پیش روی تمام بغض‌هایش، منظری از تو هست. باز هم تاکید می‌کنم که خود نگاه و ایده، خوب است اما به‌تمامی، به اجرا نرسیده و ظرایفی کم دارد. دریافت مخاطب در وهله‌ی اول از این بیت، این است که منظور این عاشق، هم می‌تواند ـ با نوعی التفات ـ این باشد که تو در چشم‌های من جا داری و منظرت، پیش چشم بغض‌هایم است و هم می‌تواند طعنه‌ای باشد به این مضمون که پای سوم‌شخصی در میان است. اما به بیت دوم که می‌رسیم، ماجرا، مشخص و نقش نفر سوم، پررنگ‌تر می‌شود.
بر خلاف بیت اول، در بیت دوم، اجرا و بیان، شسته‌رفته و تحسین‌برانگیز است و سراینده نشان می‌دهد که برقراری تناسبات را خوب بلد است؛ خصوصا وقتی که از «دلشوره» در مقابل «دریا» و «آشوب» به‌خوبی کار می‌کشد. و البته بین «نمی‌فهمی» و «فهمیده‌ام» هم نسبت ظاهرا ساده اما مهمی هست. بیت سوم هم ـ خصوصا مصراع دوم ـ بیت خوبی‌ست؛ فقط بهتر بود در بیت اول تاکید شود «کسی دیگر» تا بیان، کامل‌تر باشد. اما در بیت چهارم، باز هم بیان، از پس ادای مضمون، برنیامده است؛ ضمن اینکه یک مشکل مهم هم در موسیقی کناری وجود دارد. در قوافی همه‌ی بیت‌های قبلی و بعدی، از «ی» نکره استفاده شده است ولی در قافیه‌ی «پری» نوع «ی» متفاوت است و به همین دلیل، نمی‌تواند با بقیه‌ی قافیه‌ها نسبت موسیقایی درست و کامل داشته باشد. توضیح مختصر اینکه در «ی» نکره، محل تکیه و نوع لحن، متفاوت است؛ بنابراین موسیقی متفاوتی دارد و به همین دلیل این نوع «ی» با سایر انواع «ی»، موسیقی کناری همسان، نمی‌سازد. در مصراع اول این بیت، ساخت فعل (شنیدم) درست نیست و باید نقلی (شنیده‌ام) باشد. در مصراع دوم هم نسبت «پیچ و تاب» با بیت، روشن نیست و اگر بخواهیم قدری سخت بگیریم و این بیت را مثلا با بیت دوم همین غزل بسنجیم، خواهیم دید که تناسبات بین «بند دنیا»، «پیچ و تاب» و «پری» ضعیف است و به همان نسبت، مضمون‌پردازی بیت، ضعف دارد. بیت آخر، هم به‌تنهایی بیت خوبی‌ست و هم برای پایان‌بندی، بسیار مناسب است. فقط بهتر بود به جای تردید «شاید دعاهایم بگیرد» که چیزی به بیت اضافه نمی‌کند از قطعیتی با مضمون «دعا می‌کنم» استفاده شود که این فداکاری عاشقانه را پررنگ‌تر و باورمندانه‌تر نشان بدهد.
تقریبا به همان دلیلی که غزل اول، غزل خوبی‌ست، غزل دوم، غزل قابل توجهی نیست. البته در نیمه‌ی دوم غزل، سراینده برای رسیدن به اجرایی عینی و جزء‌نگرانه تلاش می‌کند اما در مجموع، معدل غزل، چندان بالا نیست؛ زیرا خصوصا در نیمه‌ی نخست، با تصاویر و مضامینی کلی و ذهنی طرف هستیم که انگار هزاران بار آنها را شنیده و خوانده‌ایم اما حتی یک بار هم به‌روشنی ندیده‌ایم. در بیت اول، «نور» با اینکه بذاته می‌تواند محل ظهور و بروز تصویر باشد، کاملا انتزاعی‌ست. صفات جهانی را هم که از آن صحبت شده، فقط می‌شنویم اما چیزی از آن پیش روی ما نیست. در «برگ‌های آخر چشم‌انتظاری» و «دارد تمام می‌شود» تلاشی برای رسیدن به فضای خیال عینی دیده می‌شود اما نهایتا این ترکیب‌ها، از یکدیگر جدا می‌مانند. منظور از برگ، برگ درخت است؟ برگ دفتر است؟ برگ بازی‌ست؟ چرا مخاطب این رابطه را نمی‌یابد؟ چون در این استعاره چیزی کم است! تصویر «آدم صبور» را در کدام‌‌یک از این تلقی‌ها و به چه قرینه‌ای باید دریافت؟
در بیت سوم، با توجه به معانی مختلف فعل «کشید»، بهتر بود جمله به شکل طبیعی‌تر «دستی تو را کشید...» نوشته شود. در بیت چهارم، نگاه «عبور خورشید از دشت» و دریافت «حافظه‌ی سرد» خوب است اما باز هم این مجموعه، به شکل یک فضای یکپارچه، در هم تنیده نشده است. «من» و «غرق» در این فضا چه‌کاره هستند؟ و پرسش‌های دیگری نیز هست که حاصل مبهم‌بودن فضاست.
بیت پنجم، بهترین بیت این غزل است؛ نگاه شاعرانه‌ای که در بیانی مقبول، به نتیجه رسیده و ارائه شده است.
در مصراع نخست بیت آخر، دو نکته‌ی مهم وجود دارد که باید حتما به آنها اشاره شود. اول اینکه «حاصل» اضافه است و دیگر اینکه بهتر است «تعویذ و ورد» هر دو مفرد یا هر دو جمع باشند. در مصراع دوم این بیت هم «بریده‌اند» نسبت چندانی با «چشم‌های شور» ندارد و یک فعل مناسب‌تر، می‌تواند ارزش افزوده‌ی متن را بیشتر کند.
سروده‌ی سوم هم بیشتر به یک تجربه‌ورزی وزنی ناتمام می‌ماند که در حد ایده متوقف مانده است.
در مجموع، با توجه به نقاط مثبت نه‌چندان کمی که در آثار خانم علیپور هست، می‌توان با امیدواری بسیار، منتظر آثار تازه‌تر ایشان بود.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
مهدی محمدی » 19 روز پیش
سلام و تشکر از این نقد که موارد بسیاری برای آموختن برای شخص بنده وجود داشت با آرزوی بهترین ها

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.