دست‌انداز




عنوان مجموعه اشعار : حریم من
شاعر : معصومه (نصیبا) مرادی احمر


عنوان شعر اول : حریم من
نمی دانم چرا از خاطرات تلخ خرسندم
که بین کوهی از دلواپسی ها باز می خندم

نمی دانم صبورم کرده زخم از دوستان خوردن!
و شاید تکه سنگی از تبار بغض الوندم

پر از تنهایی ام، می ترسم از حس صمیمیت
تمام فعلهای مفردم را جمع می بندم

اگر چه راه و رسم دلبری را هم نمی دانم
همیشه متهم بودم که لبخند است ترفندم

گناهم کم نیاوردن علی رغم شکستن هاست
شبیه رویش هر باره در پایان اسفندم

کسی را در حریم امن "من" با "من" نمی خواهم
فقط محتاج آغوش پر از مهر خداوندم


عنوان شعر دوم : یا تو یا...
یک شب بیا عبور کن از سمت خواب من
تا کم شود دقیقه ای از التهاب من

مرهم به زخم کهنه زده یاد چشمهات
ای علت همیشه ی حال خراب من!

از سردی نگاه تو پرسیده ام ولی
آتش گرفته بغض گلو، در جواب من

یا تو نصیب قلب منی یا که هیچکس
جز تو نبود، نیست کسی انتخاب من

مانند صید وحشی افتاده در غمم
با دست و پا زدن شده محکم طناب من

با این اسیر خسته کمی مهربان بمان
یک شب بیا عبور کن از سمت خواب من

عنوان شعر سوم : ستاره
آنکه سوسو زده ار دورتر از دور منم
زندگی کرده ولی مانده لب گور منم

خواستم راه خودم را بروم، شک نگذاشت
راه گم کرده ی بیگانه ی مغرور منم

عشق با جلوه گری راه عبورم را بست
ساکن کوچه ی احساسٍ شبی کور منم

بین این مخمل پولک زده ی رنگ به رنگ
روسیاهی که شده وصله ی ناجور منم

آن شهابی که به رویای سفر دل را باخت
مرد در غربت و در خاطره ی نور منم
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر سه شعر؛ سه غزل. در هر سه غزل، حضورِ «منِ» شاعر چشمگیر است و شاعر می کوشد خود را بیان کند. از این رو هر سه ی این غزل ها را باید در ویژگی حدیث نفسی بودن، مشترک بشماریم. اما اجازه دهید شعرها را بیت به بیت بخوانیم و هرجا به نکته ای می رسیم (طبعاً با اولویت دادن به نادلخواهی های هر شعر) عرض کنیم. در غزل نخست، بیت اول بیت خوبی ست. هم بیان چنین حسی در شعر دیگران کم سابقه است و هم بیان روان یت به دلچسبی اش کمک کرده. با این حال، اگر کسی بخواهد به این بیت (و ابیاتی از این دست) خرده بگیرد، می تواند گفت که تنها وجه شاعرانه و خیال انگیز در این بیت، در همان ترکیب «کوه دلواپسی» خلاصه شده که آن هم مصطلح است و برساخته ی شاعر نیست. با این همه، نمی توان بیت را به عنوان بیتی سالم و روان و دلنشین که حاکی از حس و حالی ست که دارای قابلیت همذات پنداری و همنوایی ست، نپذیرفت. اما بیت دوم دلنشینی کمتری دارد. چرا؟ به این دلیل ساده که پیوند لحنی دو مصراع را منطبق با کلیشه ی نحوی مرسوم نمی یابیم. ما معمولاً در گفتارمان چنین فورمول دستوری یی به کار می گیریم: «نمی دانم فلان است یا فلان». یا در ساختاری دیگر، این گونه می گوییم: «فلان است... یا شاید فلان». بیت حاضر اما ترکیبی از این دو بسته ی کاربردی ست. وقتی که شاعر بیت را با «نمی دانم فلان چیز مرا صبور کرده...» آغاز می کند، ما منتظریم که در ادامه بشنویم: «... یا فلان چیز». اما مصراع دوم این بیت به «و شاید فلان هستم» رسیده است؛ جمله ای که در حالت معمول باید قبلش جمله ای مانندِ «فلان هستم» می آمد. این بیت حتی اگر با همین شکل کنونی و فقط بدون «نمی دانم» در مصراع نخست و «و» در مصراع دوم می آمد، باز می توانستیم راحت تر با شکل بیانش کنار بیاییم. بیت بعد، عرضه ی صمیمانه ی حدیث نفس است. اما به نظر می رسد که مصراع نخست بیت چهارم بدون «هم» نه تنها چیزی کم نمی داشت بلکه شاید خوش تر هم می نشست. مشکل دیگر این بیت، عدم تطابق زمان افعال دو مصراع است. تصور کنید اگر وزن به شاعر اجازه می داد که به جای «نمی دانم» در مصراع نخست بگوید «نمی دانستم»، یا برعکس، شاعر می توانست فعل مصراع دوم را به جای «بودم»، از «هستم / اَم» بیاورد، پیوند زمان دو مصراع چقدر دقیق تر و درست تر از آب در می آمد. دو بیت پایانی ابیات خوب و مقبولی هستند و مخصوصاً بیت آخر علاوه بر اهتزاز و علوّ فنّی اش، بیت مناسبی هم برای پایان بندی ست. در یک نگاه کلّی، ابیات نخست، سوم، پنجم و ششم این غزل، از سلامت و دلچسبی برخوردارند. برویم سراغ شعر دوم. در بیت مطلع این غزل، دو کلمه می بینیم که کاربردشان غلط نیست و حتی در خدمت معنای بیت هم هستند اما به نظر می رسد که می توانسته اند با کلمات دقیق تری جایگزین شوند؛ «سمت» و «دقیقه ای». برای این که مقصودم را بهتر بفهمانم، از شما می خواهم برای لحظه ای فارغ از محدودیت وزن، به جای «سمت»، «حوالی» را بگذارید و به جای «دقیقه ای»، «اندکی یا لحظه ای» را. در بیت دوم هم بی وسواسی یی از همین جنس می بینیم؛ من درک می کنم که شاعر چه می خواسته بگوید؛ می خواسته بگوید من از فرط دلتنگی برای تو همیشه ناخوش احوالم. ولی ببینید حاصل کار چه شده: معشوق، «علت» حال خراب عاشق معرفی شده. شاعر، ناخواسته و نادانسته به معشوقش گفته است که تو حال مرا خراب کرده ای. به بیان دیگر، ذم به جای مدح اتفاق افتاده است. منسوب شدن حال خراب عاشق به خود معشوق و نه به عشق او یا دلتنگی برای او و دوری از او، کار دست معنای بیت داده است. مابقی ابیات این غزل، خوب و سالم هستند و مخصوصاً ابیات سوم و پنجم با مضمون تازه و دلنشینی که دارند برجستگی ویژه تری دارند. غزل سوم هم غزل خوبی ست ولی اگر بخواهیم با سخت گری بیشتری بدان بنگریم، می توان چند نکته ای برای خرده گرفتن در آن یافت! نخستین نکته را اجازه دهید در همان بیت نخستش نشان بیابیم. از مصراع نخست می گذریم و به مصرع دوم این بیت می رسیم و می پرسیم: این که «کسی زندگی کرده باشد ولی لب گور مانده باشد» به چه معنایی اشاره دارد؟ ما اصطلاح «پای کسی لب گور بودن» را شنیده ایم ولی قطعاً مراد شاعر در این جا این نبوده که ذهن ما را به آن تعبیر ارجاع دهد؛ نمی خواسته بگوید: «پایم لب گور است = به زودی رفتنی ام». نحو جمله، لنگر تأکیدش را بر «مانده» انداخته است و انگار آنچه که شاعر از آن گلایه دارد در این کلمه خلاصه شده؛ در این که: «با وجود این که زندگی کرده ام، چرا متأسفانه لبِ گور مانده ام؟!». اما پس از این واشکافی، باز هم نمی توان فهمید که پاره ی دوم جمله ی اخیری که در گیومه عرض شد یعنی چه! از دید این بنده ی حق، اگر نحو جمله ی این مصراع مثلاً به این شکل بود که: «با وجود این که لب گور مانده ام ولی زندگی کرده ام»، باز بهتر می شد معنایی بر آن حمل کرد. در بیت سوم این غزل با دو ترکیب رو به روییم؛ «کوچه ی احساس» و «شبِ کور». با این نکته که هر دوی این ها را قبلاً شنیده ایم، کاری نداریم زیرا این به خودیِ خود ضعف نیست. اما من به شکلی کاملاً سلیقی معتقدم که ساخت ترکیب «کوچه ی احساس» با بافت زبان مابقی شعر همسطح نیست و این تعبیر در میانه ی دریای زبان این شعر، بسیار غریب و تک افتاده است. کور دانستن شب، به باور من شاعرانه تر و قابل تصور و تعیّن تر از کوچه دانستنِ احساس است. مشکل اصلی این بیت اما این هایی که تا این جا عرض کردم نیست بلکه در هنگامه ای ست که این دو ترکیب به هم می رسند؛ ما بر طبق نصّ این مصراع باید ابتدا شبی کور را تصوّر کنیم (که در آن به وضوح از آرایه ی تشخیص ـ استعاره ی مکنیه، پرسنوفیکاسیون ـ بهره برده شده) و سپس برای این شبِ کور، احساسی قائل شویم و آن گاه تازه احساساتِ این آقای شب را که کور هم هست، به کوچه تشبیه کنیم. آیا این جنس پیچیدگی، شاعرانه نیست یا در شعر فارسی بی سابقه است یا غلط است یا غیرقابل فهم (دارای تعقید) است یا جزئیاتش با هم هماهنگ نیست؟ نه! اما در بقیه ی شعر، هیچ جا تا این حد پیچیدگی معنوی نمی یابیم و از این حیث باید این فراز از این شعر را یک دست‌انداز مرتفع و غیرمتوقّع در مسیر هموار چنین شعری به شمار آورد.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۲
معصومه (نصیبا) مرادی احمر » پنجشنبه 29 شهریور 1397
سلام. عرض ادب و احترام خدمت شما بزرگوار. سپاسگزارم از وقتی که گذاشتید و نکات ارزنده ای که فرمودید. نکاتی که فرمودید بسیار ارزشمند بود و امیدوارم که بتوانم از تک ک آموزه های شما استفاده کنم. لطفتان مستدام.
محمّدجواد آسمان » شنبه 31 شهریور 1397
منتقد شعر
درود بر شما سرکار خانم مرادی بزرگوار. من از لطف و اعتماد شما به پایگاه نقد شعر سپا‌س‌گزارم. پیروز و کامکار باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.