انتقاد صرف، طنز نمی آفریند




عنوان مجموعه اشعار : ندارم
شاعر : جلال جلالی نسب


عنوان شعر اول : نام ندارد
میان مردم ایران تفاوت های بسیارست
که سهم عده ای خوردن وسهم عده ای کارست

شراب ومنقل و بافور با یک سفره ی رنگین
همه سهم تو‌اماسهم من یک بسته سیگارست

غم من نان شب،پای برهنه،مشکل مسکن
غم تونوع ماشین،رنگ ناخن،مارک شلوارست

شمال و ساحل و ویلاو ژیلا سهم بعضی ها
وسهم ما فقط چادرزدن همراه جبارست

کت و شلوار و‌کیف وکفش و شورت و‌تاب وجورابت
همه از مارک معروف وبرند خوب بازار است

کت و شلوار وکیف و کفش و شورت و تاب وجورابم
همه ازکهنه ی امثال تو با مارک دیوار ست

میان بخت من بابخت تویک فرق می بینم
که مال من فقط میخوابدومال تو بیدارست

سفرهای هوایی ، دور دنیا ، تور آمریکا
تلفظ کردنش حتی برایم سخت ودشوارست

تمام روزهای سالتان رنگین و گوناگون
تمام روزهای سالمان درگیر تکرارست

زبان اعتراضم رابریدم چون که ترسیدم
شنیدم سرنوشت این زبانها چوبه ی دارست

#جلال_جلالی_نسب

https://telegram.me/joinchat/BthVmT_QCEHZu7OWO041hQ

عنوان شعر دوم : ندارم
ندارم

عنوان شعر سوم : ندارم
ندارم
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
شعر جدید آقای جلالی‌نسب شعری است که رگه‌های پررنگ اعتراضی در خود دارد. راستش برای این نگفتم «انتقادی» که حس کردم، شعر از مرحله انتقاد فراتر رفته و وارد فضای اعتراض شده است. البته که این هم نوعی از شعر و ادبیات است و نمی‌توان حضور هیچکدام از شیوه‌ها و سبک‌های آفرینش ادبی را کتمان کرد. فقط در هر نوع و ژانری برای اینکه گفتار ما وارد فضای ادبیات شود، ناچاریم به رعایت کردن ظرایف اندیشه و قلم. حال اگر می‌خواهیم اثرمان یک اثر «طنز» باشد، باید به پنج اصل مهم توجه کنیم. 1-انتقاد 2-خنده 3-اندیشه 4- بیان 5-رندانگی. باید بگویم که در بعضی بیت‌های این شعر، شاعر تا حدودی به رعایت این اصول نزدیک شده است و در بعضی خیر. باید توجه داشته باشیم که در آفرینش ادبی (و حتی هنری) مهم‌ترین اتفاقی که آفرینشگر رقم می‌زند، افزدون چیز جدیدی به هستی است. تکرار بزرگترین دشمن هنر و ادبیات است. این تکرار می‌تواند در مکرر کردن ساخت مضامین و تصاویر و خیال‌انگیزی‌هایی باشد که قبلاً بارها آن را شنیده‌ایم یا بدتر از آن تکرار حرف‌ها و انتقادات خشک و لخت و تخت مردم کوچه و بازار در شعر. در واقع شعر طنز فقط انتقاد نیست و فقط یکی از ارکان طنز انتقاد است. اگر می‌خواهیم آفرینش ادبی ما نام «طنز» را به خود بگیرد، باید بتوانیم‌ رندانه و با زرنگی حرف بزنیم. مثلاً وقتی ما می‌نویسیم: « غم من نان شب،پای برهنه،مشکل مسکن / غم تونوع ماشین،رنگ ناخن،مارک شلوارست» تفاوت حرف ما با اعتراض مردم عادی چیست؟ به جز اینکه در اینجا ما یک حرف عادی را منظوم کرده‌ایم؟ به جز این، اگر به همین بیت توجه کنیم می‌بینیم که هیچ عنصر خنده‌آمیز و شوخ‌طبعانه‌ای در بیت وجود ندارد. در واقع شاعر یک حرف تخت و لخت را که اتفاقاً حاوی انتقادی هم هست، منظوم کرده است. اما حال به این بیت توجه کنیم: «شمال و ساحل و ویلا و ژیلا سهم بعضی ها/ وسهم ما فقط چادر زدن همراه جبارست» در این بیت شاعر یک نکته بانمک کشف کرده است (ویلا و ژیلا / چادر و جبّار). اتفاقاً همین نکته را هم رندانه بیان کرده است. تضاد عناصر مصرع اول و مصرع دوم، باعث شکل گرفتن خنده می‌شود. علاوه بر این شاعر در اینجا نیامده مستقیماً بگوید: «من مجبورم با فک و فامیلم به شمال بیایم و در کنار دریا چادر بزنم» بلکه با یک چرخش رندانه و آوردن «جبار» سبیل‌کلفت! توانسته تضادی را با «ژیلا» بسازد. همین کار شاعر باعث شده است تکراری بودن جناس «ویلا و ژیلا» به چشم نیاید. زیرا شاعر توانسته روی این ترکیب تکراری، کشفی جدید بیاورد. بیت اول: «میان مردم ایران تفاوت های بسیارست / که سهم عده ای خوردن وسهم عده ای کارست» به این بیت توجه کنید و سعی کنید که یک کشف و نکته تازه و بدیع از آن استخراج کنید. می‌بینیم که واقعاً کشف جدیدی وجود ندارد. همهء ما بارها این جمله‌ها را از زبان مردم عادی شنیده‌ایم. حال بیاییم به یک ضرب‌المثل با همین معنی توجه کنیم: «کار کردن خر و خوردن یابو» دلیل ماندگاری ضرب‌المثل‌ها توجه به همین ظرافت‌هاست. در این مثل سعی شده با استفاده از عناصر سمبلیک، به صورتی کنایه‌وار و غیرمستقیم همین حرفی را بزند که بیت اول می‌خواست بگوید. همین عناصر سمبلیک هم البته با معنای کلی حرف ارتباط دارند. در واقع «مراعات‌النظیر» چه از نظر لفظی (قرینه و ارتباط خر) و چه از نظر معنوی (یابو، کار کردن/خوردن) در مثل رعایت شده است. شما هم باید سعی کنید از ابزارهای طنزنویسی که به غیرمستقیم‌گویی و طعنه‌ زدن کمک می‌کنند استفاده کنید.
کت و شلوار و‌کیف وکفش و شورت و‌تاب وجورابت
همه از مارک معروف وبرند خوب بازار است
کت و شلوار وکیف و کفش و شورت و تاب وجورابم
همه ازکهنه ی امثال تو با مارک دیوار است
در این دو بیت شاعر خواسته با کنایه، حرفش را بزند. اتفاقاً بیت هم می‌توانسته موفق باشد. ساختن تضاد «برند / مارک دیوار» بیت را بانمک می‌کند. اما طولانی شدن بیش از حد و حشوهای زیاد باعث شده نکته بامزه رقیق شود. در بیت آخر برای بیرون آوردن بیت از حرف عادی می‌توانستید بین «زبان» و «گوش» یک بازی معنایی و زبانی بکنید.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.