پرداختن به جزئیات در کننار ساختن ساختمان کلی شعر




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : احمد آوازه


عنوان شعر اول : داشت عباسقلی خان پسری
پسر ارشد عباسقلي خان كه از او
ايرج آن شاعر فرزانه حكايت مي كرد*

خبرش در همه جا نقل مجالس مي شد
بس كه با پول پدر جرم و جنايت مي كرد

دائماً در پي آزردن هم نوعان بود
هر كه را با روشي تازه اذيت مي كرد

تا بسوزد دل انبوه فقيران يكسر
از چه خوردست و چه پوشيده روايت مي كرد

داخل منبع آب دهِ شان گاهي نيز
تا كمر رفته و پيشاب و نجاست مي كرد

دختران هم همگي در گله از رفتارش
چون كه زل مي زد و بسيار سماجت مي كرد

هر كس از سمت خود از دست علي مردان خان
نزد عباس قلي رفته شكايت مي كرد

رو به جمعيت شاكي شده گهگاهي نيز
فحشِ ناموسيِ كش دار عنايت مي كرد

خود عباس قلي خان كه به منبر هر شب
بر سرش ميزد و هي ذكر مصيبت مي كرد

كارش ارشاد و هدايت گري امت بود
همه را بر عمل نيك نصيحت مي كرد

غافل از بچه ي خود بود و فقط صحبت از
مستحبات و مكافات قيامت مي كرد

او از اين رو كه كند لكه ي ننگش را پاك
دم به دم از پسر خويش برائت مي كرد

تا كه جبران خسارت بكند از مردم
از چنين كِشته ي خود عرض خجالت مي كرد

((پسر بنده نمي باشد از اين پس)) مي گفت
به خيالش كه همين جمله كفايت مي كرد

گر چه از تربيت بچه ي خود عاجز بود
همه را يكسره ارشاد و هدايت مي كرد

*- اشاره به شعر معروف ايرج ميرزا:
داشت عباسقلي خان پسري
پسر بي ادب و بي هنري

هر چه مي گفت للِه لج مي كرد
دهنش را به همه كج مي كرد

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
شعر جدید آقای احمد آوازه با نگاهی به شعر معروف ایرج میرزا سروده شده است. همواره گفته‌ام؛ نوع نگاه و خلاقیت‌های پی‌ در پی آوازه در نگارش طنز و آفرینش‌ ادبی ، باعث خوشحالی است. آوازه همواره از بیان مستقیم انتقاد در شعر خود خودداری می‌کند. او در ورطهء بیانیه‌ نویسی نمی‌افتد و سعی می‌کند با شیطنت و زرنگی حرفش را بزند.
این یکی از مزیّت‌های مهم شاعر است که هر بار سعی می‌کند مسائل و موضوعات را با بیان و روایتی نو و خاص بیان و روایت کند. این بار هم شاعر سعی در این کار کرده است اما باید در کمال تاسف بگویم که در این زمینه خیلی موفق نشده است. اما چرا؟ به نظر بنده مهم‌ترین دلیل ابتر ماندن این موضوع، تکرار بافت و ساختار کلی شعر اصلی در این شعر است. در واقع، اگر چه وزن و قافیه شعر هیچ ارتباطی به شعر ایرج ندارد اما مضمون کلی شعر بدون تغییر مانده است. اگر چه نوع روایت شاعر از اذیت‌های پسر عباسقلی خان، تغییر کرده است و به اصطلاح «به روز» شده است اما در نهایت نوع نگاه کلی و حرف اصلی شعر تکرار همان شعر اول است. بدتر اینکه آوازه در چاهی افتاده که ایرج با رندی از آن فرار کرده بود. آن هم فرار از اتهام ‌زدن‌های کلی است. در شعر ایرج میرزا، شاعر با نمایش تعدادی از شیطنت‌ها و آتش سوزاندن‌های کاملاً مشخص و ملموس مخاطب را با صحنه‌ای واقعی مواجه کرده و او را به نوعی درک از محیط رسانده است:
پشت کالسکه یِ مردم می جَست
دل کالسکه نشین را می خَست

هر سَحرگه دم در بر لب جو
بود چون کرم به گِل رفته فرو

هر چه می گفت لَـله لَج می کرد
دَهَنَش را به لـله کَج می کرد

هر کجا لانه ی گنجشکی بود
بچه گنجشک درآوردی زود

می‌بینید که هر کدام از ابیات بیان یکی از آزارهای ملموس و واقعی پسر بد عباسقلی خان است. اما شعر آوازه: «خبرش در همه جا نقل مجالس مي شد/ بس كه با پول پدر جرم و جنايت مي كرد» یا «دائماً در پي آزردن هم نوعان بود / هر كه را با روشي تازه اذيت مي كرد» و ... درست همان‌ جایی که به یک موضوع خاص و واقعی اشاره می‌شود، هم شعر از تخت بودن و لخت بودن خارج می‌شود و هم تصویری تقریباً خنده‌‌آمیز و بامزه ساخته می‌شود: «داخل منبع آب دهِ شان گاهي نيز / تا كمر رفته و پيشاب و نجاست مي كرد». اما شاعر بعد از بیان چند کار بد و زشت پسر، به سراغ پدر می‌رود. شاعر می‌توانست در همین جا خود را تکرار نجات دهد و حرف نویی را مطرح کند. اگر چه آوازه همین کار را می‌کند اما متاسفانه با بیت‌هایی بی‌رمق و بدون نکته و ظرافت و رندانگی. «كارش ارشاد و هدايت گري امت بود/همه را بر عمل نيك نصيحت مي كرد / غافل از بچه ي خود بود و فقط صحبت از / مستحبات و مكافات قيامت مي كرد / او از اين رو كه كند لكه ي ننگش را پاك / دم به دم از پسر خويش برائت مي كرد» در هیچ کدام از ابیات از عنصر خنده و بیان رندانه خبری نیست. اگر چه تصویر کلی شعر از «عباسقلی خانی که خود می‌خواهد مردم را هدایت کند اما از تربیت فرزندش غفلت کرده است» خود می‌تواند گویای یک تضاد باشد اما این تضاد کلی نیاز به پرداخت جزئی هم دارد. پرداخت جزئی یعنی اینکه در هر بیت شاعر یک حرکت رندانه و نگاه ظریف و البته دید بانمک داشته باشد. شاعر باید بتواند با استفاده از عناصر بدیعی و بلاغی، ارتباط‌ها و قرینه و غمزه‌های قلم، مخاطب را در هر بیت شگفت‌زده کند و برای او کشف جدیدی را باز کند. در این شعر این اتفاق‌ها کمتر می‌افتد. البته این از شاعر طنزپرداز رند و زیرکی چون احمد آوازه بعید است. باید به یاد داشته باشیم که حرف کلی‌ ما هر چقدر هم مهم و حتی بامزه باشد اگر در جزئیات دقت نکنیم و به ترکیب‌های کوچک داخل ابیات بی توجهی کنیم، ساختمان کلی شعرمان هم به هم می‌ریزد. بیت آخر هم برای پایان بخشی مناسب نیست چون در واقع همان حرف کلی شعر را تکرار می‌کند.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.