از قافیه تا متن




عنوان مجموعه اشعار : یک ترانه
شاعر : سعید مبارکی


عنوان شعر اول : آب و آئینه
.
.

قبل از تو دنیام مثل زندون بود
بعد از تو مثل آب و آئینه

از بس دلم خوش بوده بعد از تو
خالی شدم از هر غم و کینه

تصویر رؤیاهای من هر شب
تصویر آغوش نخستینه

جادوی چشمای قشنگ تو
یادآور یک عشق دیرینه

یک لحظه هم دوریت برای من
ابرو قشنگم خیلی سنگینه

یک بوسه از لبهات می‌گیرم
یک بوسه که دلچسب و شیرینه

انقدر خوشبختم من این روزا
دنیام پر از برگای زرینه

وقتی تو رو دارم کنارم من
قصه شبیه ویس و رامینه

شکی ندارم که خدا ما رو
از آسمون هر لحظه می‌بینه

زیبای من، تو سفره‌ی هف سین
سینِ تو واسم بهترین سینه


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
همراه گرامي آقاي سعيد مباركي، قبل از اينكه شروع به نوشتن درباره‌ي سروده‌ي شما كنم، آثار قبلي‌تان را كه براي پايگاه ارسال كرده بوديد و به قلم همكاران گرامي‌ام نقد شده بود خواندم. از اينكه بين سروده‌شدن اثري كه در اين نوبت فرستاده‌ايد و آثار قبلي چقدر فاصله زمانی بوده، اطلاعي ندارم ولي بدون ترديد اين فاصله اگر به لحاظ زماني هم كم بوده باشد، از منظر نتيجه، كم نيست؛ چراكه «آب و آئينه» با وجود كاستي‌هايي كه به برخي از آنها اشاره خواهم كرد به مراتب، اثر سالم‌تر و موفق‌تري‌ست. البته حواسم هست كه اين اثر، در نوع زباني ديگري (گفتاري) نوشته شده و كساني كه در اين نوع، بهتر از نوع نوشتاري مي‌سرايند، كم نيستند. دليل اين تفاوت در سلامت سرايش هم شايد اين باشد كه در روزگار ما شكل گفتاري زبان، كاربردهاي بيشتري دارد و به شرط دقت كافي، آشنايي كاربران با اصول و ظرايف آن نيز مي‌تواند بيشتر باشد. به عبارت ساده‌تر، كاربر امروزي زبان فارسي از آنجا كه بيشتر، از شكل گفتاري زبان استفاده مي‌كند، با آن، راحت‌تر است. البته باز هم تاكيد مي‌كنم كه اين قاعده، عموميت ندارد و موقوف به دقت كاربر است؛ چه بسيار كساني كه موقع سرودن با زبان گفتاري، به تحميل موسيقي و... همان قواعدي را كه هنگام كاربردهاي روزمره ـ ناخودآگاه ـ رعايت مي‌كنند، در نظر نمي‌گيرند و در نتيجه، زبان اثرشان به ورطه‌هايي كه نبايد، درمي‌غلتد.
اما بعد؛ آنچه بيش از هر چيز ديگر در اثر شما خودنمايي مي‌كند، محوريت قافيه است؛ به شكلي كه به نظر مي‌رسد بيش از هر عنصر ديگري، به آن توجه داشته‌ايد. شكي نيست كه وقتي قرار است ما موزون و مقفّا بسراييم، از توجه و دقت كافي در مورد وزن و قافيه ناگزيريم اما قطعا بايد متوجه باشيم كه موسيقي بيروني و كناري، نه‌تنها همه ‌چيز شعر نيست بلكه همه ‌چيز موسيقي شعر هم نيست؛ پس اينكه همه چيز سروده‌مان را بر اساس آن طراحي كنيم و پيش ببريم، نمي‌تواند نسبتي با آفرينش اصيل داشته باشد.
يكي از دلايلي كه باعث شده قافيه‌ها در اين سروده بيش از حد برجسته شوند و به چشم بيايند، اين است كه در ارتباط افقي مصاريع و ارتباط عمودي ابيات، حل نشده‌اند. مثلا در مصراع اول بیت اول، نقطه‌ی کانونی تصویر، «زندان» است که قاعدتا وجوه و جوانب آن، بر گرفتاری و اسارت متمرکز است اما در مصراع دوم، صحبت به «آب و آئینه» می‌کشد که هیچ تناسبی با تصویر و مضمون مصراع اول ندارد. «بعد از تو» چه اتفاقی رخ داده که دنیایی «مثل زندان» به دنیایی «مثل آب و آئینه» تبدیل شده است؟ قاعدتا باید بین این تشبیه‌ها نسبتی برقرار باشد!
دومین بیت، یک کاستی دستوری به لحاظ نوع استفاده از فعل دارد. اگر فعل اول (بوده) نقلی‌ست، فعل دوم (شدم) هم باید نقلی باشد اما به شکل گذشته ساده نوشته شده. البته شاید در تلفظ، «شدم» را به صورت «شده‌م» بخوانید و در آن وجه،این کاستی، وجود نداشته باشد.
در بیت سوم، تکرار واژه‌ی «تصویر» در آغاز هر دو مصراع، هم انرژی این واژه را گرفته و هم فرصت‌های موجود در مصراع دوم برای مضمون‌پردازی را کاهش داده است. «آغوش نخستین» خیلی کلی مطرح شده و مخاطب، نهایتا باید حدس بزند که منظور سراینده از آن، آغوش دوم‌شخصی بوده که طرف صحبت راوی‌ست و منظور راوی اینکه هر شب این تصویر، رویاهای من را شکل می‌دهد.
در بیت چهارم، «جادو» که کانون تصویر مصراع اول است، تنها و بلااستفاده مانده است و با توجه به خصوصیات قافیه، نه‌تنها می‌شود تصویر را خیلی راحت تغییر داد بلکه می‌توان حتی کلمات مناسب‌تری را جایگزین «جادو» کرد.
در بیت بعدی، «ابروقشنگ» چنین وضعیتی دارد. فرض کنیم به جای این ترکیب بگوییم «مژگان‌قشنگ» یا «بینی‌قشنگ» یا... ؛ آیا بیت، دچار خدشه یا کاستی خواهد شد؟ خیر! در حالی که در یک سروده، باید تک‌تک عناصر و اجزا، در خدمت تشکیل یک ارگانیسم واحد باشند؛ به شکلی که در دادوستدی فراگیر و تنیده، یک رخداد هنری را رقم بزنند. ضمنا شکل درست مصراع اول که هیچ خللی هم در وزن ایجاد نمی‌کند، چنین است: یک لحظه دوریت‌م برای من... .
بیت بعدی، یک گزارش کاملا معمولی از یک موضوع بسیار تکراری‌ست که شما برای بیان هنری مضمون آن هیچ تلاشی نکرده‌اید.
«برگای زرین» در بیت بعدی اولا آن‌قدر کلی و بی‌قرینه است که بوی قافیه‌بندی می‌دهد و در وهله‌ی بعد، اساسا با لحن صمیمی و خودمانی این سروده، غریبه می‌نماید.
قافیه‌ی «ویس و رامین» هم مثل خیلی از قافیه‌های دیگر، پیوند محکمی با کلیت بیت ندارد و باز هم تناسباتی برای آن در بیت، دیده نمی‌شود.
برای دیده‌شدن ما از سوی خدا نیز الزاما نیازی به وجود محبت بین دو نفر نیست! اگر کسی قائل به احاطه‌ی خداوند بر هستی باشد، این احاطه را موقوف به وصال یا فراق نمی‌داند.
و بیت آخر هم از همه‌ی بیت‌های دیگر، مبهم‌تر و بلاتکلیف‌تر است. رابطه‌ی دوم‌شخصی که سراینده از او می‌گوید با «سین» و نهایتا با «هفت سین» چیست؟ باز هم باید چیزهایی تصور کنیم؟ «سین تو» یعنی کدام سین؟ به مخاطب حق بدهید که چیز زیادی از این بیت، دستگیرش نشود.
در مجموع، باید گفت آقای مبارکی عزیز، بیشتر و هدفمندتر بنویسید و مطمئن باشید که بهره‌هایی ارزشمند برای سرودن، در جان و قلم شما جاری‌ست.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.