اهمیت ماجرا




عنوان مجموعه اشعار : وقتشه!___ حاشا! ____ یک لقمه شعر!
شاعر : سین. قاف


عنوان شعر اول : وقتشه!
کاری بُکُن، دَرجا نَزَن بِپَّر برو حتّی
ماهیِ قرمز، وقتشه، وقتِ سفر رفتن
این تُنگِ خالی، بعدِ ماهی‌ها چه متروکه
هِی آب می‌شه توو خودِش، از غصّه سَررفتن

ماهیِ قرمز، وقتشه، از راحتی رَد شو
حتّی اگه لازم شدِش، گاهی کمی بَد شو

ماهی، دلِت خونه، از این خونه، از این دنیا؟
می‌ترسی از موجِ بلند و وسعتِ دریا؟

می‌دونم امّا تو نهنگی توو تَنِ ماهی
تُنگِ بُلوری وصله‌یِ ناجور واسَت بود
ماهی بِپَر، راهی که می‌ری بهترین راهه
حتّی اگه می‌ترسی از دریا، بِپَر توو رود
.
.
.
تحویلِ سالِ بعدی و تُنگِ بلوری که
خالی‌تر از خالی شده، دلتَنگِ یک رؤیا
امّا نهنگِ قرمزی با جُفت و با بچّه‌ش
همبسترِ رؤیا شده، همخونه‌ی دریا !

شهریور 97


عنوان شعر دوم : حاشا!

یه روزی عاشِقَم می‌شی
میگی نه؛ باشه حاشا کن
برام می‌میری هر لحظه
خودِت باش و تماشا کن

یه لحظه‌ت بی وجودِ من
جهانی می‌شه از وحشت
مقدّس می‌شه آغوشم
واسه هر روز و هر لحظه‌ت*

میاد روزی که از عشقَم
تو لحظه لحظه بی‌تابی
جهان می‌خوابه وقتی که
توویِ آغوشِ من خوابی

آره باور نکُن عشقُ
تو مختاری و آزادی
دارم می‌بینم اون روزُ
که قلبِت رو به من دادی

دارم می‌بینم اون روزُ
که حتّی خواستَنِش سخته
که ما عاشق‌ترینیم و
دلَم خوشبخته خوشبخته

تمومِ جادّه‌ها حتّی
کمک کردن که راهی شی
که ما باهم یکی باشیم
کنارِ من چه ماهی شی

واسَت معجزه میارم
حالا باور نَکُن زوده
یه روزی عاشقم می‌شی
میگی حرفِت درست بوده

تابستان 92


عنوان شعر سوم : یک لُقمه شعر!
کفتره رفته توو لاکِ خودِش
لاک‌‌پشته پَر درآوُرده
هیچ چیزِ دنیا سَرِ جاش نیس
هر کی از هر جا خواسته سَر در آوُرده!

مرداد 97
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
در پنج نوبتی که پیش از این درباره‌ی آثار همراه گرامی پایگاه نقد شعر، سین قاف نوشتم، به نکات مهمی مثل گونه‌شناسی ترانه، ظرایف زبان گفتاری، موسیقی شعر عامیانه، بهره‌مندی از اسطوره‌ها و باورها در ترانه و... اشاره کردم. در این نوبت، با توجه به آثار پیش رو، می‌خواهم بیشتر، به «ماجرا» در ترانه بپردازم. کافی‌ست بهترین ترانه‌ها و تصنیف‌های فارسی و غیرفارسی‌ای را که در ذهن‌تان حک شده‌اند، فهرست و یک بار دیگر، مرور کنید. یکی از مهم‌ترین شاخصه‌هایی که در این آثار، مشترک می‌نماید، این است که هر کدام از آنها برای خودش ماجرای خاصی دارد که باعث شده کل متن، در ذهن ما بماند. البته وقتی می‌گوییم ماجرا، الزاما منظورمان، قصه، حکایت یا شکل روایی خاصی نیست؛ منظور این است که مخاطب در بازخوانی آنچه در ترانه هست، می‌تواند روابط موجود بین افراد را دریابد و شِمایی از فضاها و رخدادها در ذهنش ایجاد کند. بدون تردید، خاص‌بودن چنین ماجراهایی‌ست که می‌تواند یک ترانه را خاص کند وگرنه خرده‌روایت‌ها و عواطف تکراری، نمی‌توانند چیز تازه‌ای به مخاطب بدهند. حتی در بسیاری مواقع دیده‌ایم که وجود یک اسم یا لقب انسانی و حتی غیرانسانی در ترانه، تا چه حد می‌تواند در تشخص و تمایز آن موثر باشد و تکلیف خیلی چیزها را روشن کند. در موارد زیادی هم تکرار همین اسامی یا رخدادهاست که شبکه‌ی ارجاعی ترانه را می‌سازد و آن را شکل می‌دهد وگرنه در سایر موارد، حس می‌کنیم همان حرف‌هایی را که بارها شنیده‌ایم، این بار، قدری پس و پیش، می‌شنویم. اما همان‌قدر که رسیدن به یک ایده‌ی تازه برای طرح یک ماجرای متفاوت اهمیت دارد، پرداخت و اجرای آن ماجرا هم مهم است؛ به گونه‌ای که شخصیت‌ها و رخدادها دادوستدی طبیعی و باورپذیر داشته باشند؛ حتی اگر قرار باشد همه‌چیز در بستری نمادین شکل بگیرد؛ مثل اولین سروده‌ای که با نام «وقتشه» پیش روی ماست. ایده‌ی این سروده، چندان تازه نیست؛ تشویق و تحریص به شناخت توانایی‌های درونی و تلاش برای بهره‌مندی از آنها در مسیر تعالی؛ هر بار به شکلی. اما نکته‌ای که اهمیت زیادی دارد، این است که این اجراهای نمادین یا استعاری، به یک «کل» خودبسنده‌ی فعال، تبدیل شوند. مثلا وقتی ماهی قرمز را به «سفر رفتن» تشویق می‌کنیم، قطعا باید منطق شاعرانه‌ای برای عملی‌شدن چنین توصیه‌ای گوشه‌ی ذهنمان باشد؛ ضمن اینکه ایده‌مان را در یک بستر بیانی درست و دقیق، ارائه کنیم. بیت دوم بند اول این سروده، کاملا مبهم است؛ به گونه‌ای که حتی اگر نازک‌اندیشانه‌ترین مضامین هم پشت آن باشد، بهره‌ای از زیبایی به مخاطب نمی‌دهد.
یا مثلا در بیت بعد از بند اول که شاید قرار است نقش ترجیع را بر عهده داشته باشد، قافیه، گریبان همه‌چیز را به دست گرفته و بدون هیچ دلیلی و بدون اینکه مخاطب را به مشارکت راه بدهد، به قهرمان قصه می‌گوید: «گاهی کمی بد شو»! این سهل‌انگاری‌ها و ضعف‌ها در ادامه نیز چه در پردازش ایده و چه در بیان، بسیار است؛ از جمله بلاتکلیفی در زمان افعال که اسیر تنگناهای وزن‌اند و گاهی گذشته (بود) می‌شوند و گاهی به حال (می‌ری) می‌رسند. ناگفته نماند که ایده‌ی پایان‌بندی، خوب است؛ اگرچه تا اجرای خوب، فاصله دارد.
در سروده‌ی دوم هم دقیقا با ماجرایی کمرنگ طرف هستیم که نمی‌تواند مخاطب را درگیر خودش کند؛ ادعاهایی که نمی‌توانیم درباره‌ی آنها قضاوتی داشته باشیم؛ چون انگار در خلأ مطرح می‌شوند و امکانی برای سنجش آنها وجود ندارد. در این اثر هم شکل‌نگرفتن ماجرا باعث شده که وزن و قافیه، در هر بند، اثر را به سویی ببرند و نهایتا هم مخاطب نه بداند دلیل فاصله‌ی فعلی چیست و نه به استدلال پیوند روزهای آینده پی ببرد.
«یک لقمه شعر» هم که از اساس، بلاتکلیف است و حتی در حد یک ایده هم شکل نگرفته! این قطعه، دیگر حتی به برخی پیش‌نیازهای اولیه هم مقید نیست و بیشتر به درد دلی مختصر و ناتمام می‌ماند. قاعدتا چنین تجربه‌هایی چون اساسا شروع نشده‌اند که بخواهند به پایان رسیده باشند، قابلیت بررسی ندارند؛ مگر اینکه روزگاری کامل شوند.
در مجموع، می‌شود گفت سراینده در سرودن آنچه به ذهنش می‌رسد، عجول است و پس از سرودن هم به قدر کافی برای ویرایش نوشته‌هایش وقت نمی‌گذارد. نکته‌ی مهم‌تر اینکه برای دیدن جوانب مختلف ماجرا و موضوع مد نظرش، باید تمرکز بیشتری داشته باشد و به این منظور، پیشنهاد می‌کنم که اگر «حرف‌های همسایه» نیما یوشیج را نخوانده، حتما بخواند و به کار ببندد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
سین. قاف » سه شنبه 27 شهریور 1397
ممنون از شما... از توضیحات و راهنمایی های شما استفاده کردم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.