نسیمِ تازگی




عنوان مجموعه اشعار : قصه‌ی یلدا
شاعر : سید صادق خاموشی


عنوان شعر اول : قصه‌ی یلدا
بخواب پنجره،! خورشید در نمی‌آید
ببند دست دعا را، سحر نمی آید

اسیر شب شده هر کوچه‌ای، چراغ بدست
به سوی خانه‌ی ما رهگذر نمی‌آید

فضا قرق شده با "قار قار" و با "هو هو"
طنین "چک چکی" از بال و پر نمی‌آید

تمام مزرعه خشکید، داروک تو بگو
که از رسیدن باران خبر نمی‌آید؟!

درخت منتظر برگ سبز سوغاتیست
بهار رفته چرا از سفر نمی‌آید

به غیر کنده‌ی پوکی، درخت از تو نماند!
دگر سراغ تو حتی تبر نمی‌آید

دلت جوانه ندارد، بهار با گل سرخ
برای دیدن باغت اگر نمی‌آید

تو آفتاب شو بشکن طلسم ظلمت را
وگرنه قصه‌ی یلدا به سر نمی‌آید

عنوان شعر دوم : آری باشم
بر سر میز اگر روزشماری باشم
از عزا، جمعه، خران، خاطره، عاری باشم

تا به دستان زمین مادر خود گل بدهم
دوست دارم که همه فصل بهاری باشم

دوست دارم که به دشمن گل یاسی دهم
جای آنی که به چشم همه خاری باشم

خاک نرمی شوم و دانه بروید از من
نه که من سنگ سیاهی به مزاری باشم

من درختم تو پس از مرگ تفنگم نکنی
تا که در محفل عشاق سه‌تاری باشم

بر سر مزرعه یا کاج کلاغی نشوم
در قفس مانم و همواره قناری باشم

جای مرداب شدن سر به سر سنگ زنم
من که پر ماهی امیدم و جاری باشم

"بودن و یا که نبودن اگر این مسئله‌ایست"
زندگی! پاسخم این است که آری باشم

عنوان شعر سوم : نیست
هر ماه ما محرم و یک‌ روز عید نیست
این سررسید را سر فصلی جدید نیست

دیگر ترک ترک شده دستان خاک پیر
این آن عروس ما که گل از شاخه چید نیست

بر سر کشیده چادر شب را سپهر ما
یعنی که: بخت این زن زیبا سفید نیست

آلوده شد هوای دلم کار چشم من
حالا به غیر بارش آب و اسید نیست

راهی به سوی کوه یخی یا که ساحلیم؟
در بحر مه گرفته‌ی تاریک، دید نیست
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم نگاهی نقادانه خواهیم افکند بر سه غزل. غزل نخست با آن که فضایی نومیدانه دارد (و البته در بیت آخرش شاعر نگذاشته مخاطب با ناامیدی محض غزل را ترک کند)، غزل خوبی ست. وقتی شعری خوب است، در نقدش چه می توان گفت؟! پس بگذارید مجالی را که قرار بوده به نقد این غزل سپری کنیم، به گفتن چرایی خوبی اش بگذرانیم. نخستین چیزی که شعر را استحکام بخشیده، استمرار فضا و حرف محوری شعر است؛ توصیف همان فضای تیره با استفاده از تصویرهای مختلف در هر بیت. در واقع، تصویر هر بیتی تأییدی بر تأییدات ابیات قبلی می افزاید و پرده ای دیگر از نادلخواهی محیط را جلوی چشم مخاطب می نهد. نکته ی دوم، توجه شاعر به مناسبات درون بیتی ست. در تمامی ابیات، کلمه ای نمی توان یافت که متعلق به بافت معنایی و زبانی شعر (و لااقل بیت) نباشد. سومین نکته، تصاویر شاعرانه است؛ یعنی نه فقط تصاویر زیبا بلکه تصاویری آکنده از خیال. مثلاً این که شاعر به تصویرگری انتظار پنجره (بخشیدن هویت انسانی بدان) در مصراع نخست بیت اول بسنده نمی کند و این سخن کم و بیش معمولی را که «پنجره در انتظار صبح است ولی سحر نخواهد شد»، با دست دیدن دو لنگه ی پنجره، تودرتوتر و خیال آمیزتر می کند. همین طور از همین قبیل است چراغ به دست دیدن کوچه ها در ظلمات شب (اشاره به تیرهای برق فروزان در کوچه های شب)، و نه فقط همین، بلکه سرگردان و گم شده دیدن شخصیت انسان گون کوچه ها در شب، در بیت دوم. غیرمستقیم گویی، نکته ی قابل توجه بعدی ست. ما در کلمات بیت سوم، نه نامی از کلاغ می یابیم و نه جغد؛ اما حضور خود آن ها را به اعتبار صدای شان می بینیم. نفسِ همین که شاعر این بیت را به آزمودن تمهید و تجربه ای نو اختصاص داده ارجمند است؛ ولو این که کسی مثلاً صدای «چک چک» را که بیش از هر چیز یادآور چکیدن آب است، برای اشاره به صدای بال کوبیدن پرنده ها (پرواز) مناسب نداند؛ که تازه به او هم می توان پاسخ داد: چه کلمه ی بهتری برای القای آن صدا پیشنهاد می کنی؟! توجه به وجه دیگر کلمات، نکته ی دیگری ست که در کار شاعر رخ نموده و باید قدرش را دانست و از آن آموخت؛ «برگ سبز» خود به خود ما را به یاد «تحفه ی درویش» می اندازد و در تداعی، به یاد سوغات و ارمغان. و ببینید شاعر چگونه در پازل بیتش متناسب با دیگر ارکان، «برگ سبز» را هم به خدمت درخت و بهار درآورده و هم از آن وجه معنایی دیگرش کار کشیده است. در اشعار کهن که مبتنی بر عروض هستند، برخی مجال های وزنی «رها» باقی می مانند که هنر شاعر در چگونه پر کردن آن ها خود را نشان می دهد. شاعران زبده تر، این تهدید را که ممکن است در صورت ندانم کاری به ورود کلمه ای عبث یا حشوگون منجر شود، با آوردن کلمه یا تعبیری متناسب با فضای بیت و شعر، به فرصت بدل می کنند. «پوکی» از آن دست مجال هاست که می توانست با آمدن کلمه ای بیهوده و باطل به هدر برود اما به خوبی پر شده. نکته ی قابل اشاره ی دیگر، استفاده از ذهنیات قبلی مخاطب است؛ چیزی که در بیت «داروگ» اتفاق افتاده. این ها را عرض کردم تا هم در مورد خوب بودن این شعر روی هوا حرف نزده باشم و استدلال کرده باشم (هرچند با وجود اهمیت جزئیات، معتقدم که نهایتاً وجود «آن» و ترکیب کلّی یی در یک شعر است که آن را متمایز و متعالی می کند) و هم فرصت این یادداشت منتقدانه را طوری دیگر به «آموختن از شعر دیگران» اختصاص داده باشم؛ که هنر را هم مانند ادب، علاوه بر بی ادبان، از باادبان نیز می توان آموخت!  اما بگذارید سه نقد اجمالی را هم که ممکن است در ذهن برخی از مخاطبان بهانه جو نسبت به این غزل جرقه بزند، عرض کنم. یکی ناخوش‌خوان بودن و کامل ادا نشدن وجه ندایی «درخت» در جایگاه منادا در بیت ششم است که حضور ناگهانش در میانه ی بیت، قدری از حلاوت موسیقایی کار کاسته است. دومین نقد می تواند به ادای موسیقایی «شو» در بیت آخر وارد شود (که من البته آن را «بد» نمی دانم ولی دیده ام که عده ای از دوستان ملّانقطی از کنارش نمی گذرند)؛ مسأله بر سر این است که تلفظ اصلی این کلمه (SHow) است و در این جا باید آن را با ارزش موسیقایی کمتری (SHo) خواند. سومین نکته، به بیت یکی مانده به آخر مربوط است. بیت، دو پاره دارد که پاره ی اول نتیجه ی بدیهی پاره ی دوم است و می توان پرسید: «گفتن این که: "اگر بهار با گل سرخ به دیدن باغت نمی آید، دلت جوانه ندارد [یعنی: طبیعی ست که جوانه نداشته باشد]" کجایش نکته ی تازه ای را مطرح کرده یا شکافته؟ و شاعرانگی اش کجاست؟». برویم سراغ شعر دوم. در همان بیت اول این غزل، در واقع در مصراع دومش، حس می کنیم که نحو و بیان چیزی کم دارد. شاعر می خواسته بگوید: «بر سر میز، اگر روزشماری باشم، [ای کاش / ترجیح می دهم که] از فلان و فلان عاری باشم» یا «اگر روزگاری قرار باشد که بر سر میز، روزشماری باشم، از فلان و فلان عاری [خواهم بود]». بدل «مادر خود» در بیت دوم خوش نشسته. در بیت سوم، احتمالاً خطای تایپی رخ داده وگرنه برای صحت وزن باید فعل «بدهم» آمده باشد نه «دهم». در همین بیت سوم، آوردن «جای آنی» به جای «جای آن» به هیچ وجه زیبا و قابل قبول نیست. همین طور «من» در بیت چهارم آشکارا حشو است. مصراع نخست بیت پنجم هم حتماً می تواند شکل بهتری داشته باشد؛ هرچند که مضمون بیت، خوب و دلنشین است. آهنگ قافیه در سه بیت پایانی این غزل، با مابقی قوافی متفاوت است و ای کاش این گونه نبود. علاوه بر این، در بیت ششم، کهن بودن «مانم» غریبگی می کند و در بیت هفتم، (در عین حال که ماهی دیدن امید، بسیار شاعرانه و بدیع است)، تأخیر نحویِ «من که پر ماهی امیدم» و افتادنش در وسط جمله ی «جای مرداب شدن، سر به سر سنگ زنم و جاری باشم» از روانی و دلچسبی بیت کاسته است. بیت آخر این غزل را باید بدترین بیتش دانست. آمدن «بودن و یا که نبودن» به جای «بودن یا نبودن»، و آمدن «اگر این مسأله ای ست» به جای «اگر این مسأله است / اگر مسأله این است» کلام را غیرروان و تصنعی و نادلنشین کرده. همین طور آمدن «پاسخم این است که آری باشم» به جای «پاسخم آری ست» توجیهی ندارد. مجال این یادداشت به پایان رسیده و نمی توانم در مورد آن به تفصیل بنویسم؛ فقط بگویم که آن نیز در مجموع غزل خوبی ست و مشکل حادی ندارد. در پایان ذکر این نکته را هم فراموش نکنم که: فصل ممیّز و برگ برنده ی کار این شاعر که باید قدرش را بداند و این مسأله ی توفیق بخش را واننهد، وزش نسیم تازگی در اشعار اوست. هم به معنای حضور عناصر تازه و نسبتاً امروزین در شعرش، و هم به معنی نگاه نو و تازه و بکر و بدیع او به پیرامونش و ساختن مضامین بی سابقه یا دست کم، کم سابقه ی شخصی و متشخّص.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۲
سید صادق خاموشی » دوشنبه 26 شهریور 1397
درود بر استاد محمدجواد آسمان از لطف شما سپاسگزارم که وقت گرانبهای خود را در اختیار شعر بنده قرار دادید بسیار خوشحالم شاعری دلنوشته‌های بنده را مورد نقد و بررسی قرار دادند که به اشعارشان بسیار علاقمند هستم.
محمّدجواد آسمان » دوشنبه 26 شهریور 1397
منتقد شعر
درود بر آقای خاموشی عزیز و بزرگوار. استاد شمایید برادر جان؛ من هم مثل شما شاعری در راهم. ممنونم که من و دیگر اهالی پایگاه نقد شعر را در لذت خواندن اشعارتان شریک می‌کنید. پیروز و شادکام باشید...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.