نصابِ تناسب




عنوان مجموعه اشعار : جاری تر از رود کر
شاعر : اسد زارعی


عنوان شعر اول : یارب مرا یاری نما تا خویش را پیدا کنم
یارب مرا یاری نما تا خویش را پیدا کنم 
 تا چشم دل  را با فروغ  عشق تو بینا کنم 


جامی ز خون خویش را درجان من جاری بکن
      که این قلب در خود مرده را بار دگر احیا کنم 

 

تا من نیابم خویش را ادراک تو مقدور نیست

درک تو آسان می شود چون خویش را پیدا کنم 

 

دل نازک وابری شده بغض مرا بشکن مگر

با تابش انوار تو رنگین کمان برپا کنم

 

با انتقاد از دیگران از نقد خود غافل شدم   

     یا رب مرا اغنا نما کین عیب را امحا کنم 

عنوان شعر دوم : دانای سبب سازی و بینای سبب سوز
تسبیح تو گوییم که گویا وخموشی    
    سرمست تو هستیم که  هشیار وبه هوشی

دانای سبب سازی وبینای سبب سوز       
       یعنی که تویی  علت هر جوش وخروشی

             مسکین  نرود  از در  خانه ی تو نومید       
       شاهی به گدایان نکنی فخر فروشی

ملحد  اگرازجام  تو نوشد همه ی عمر              
       بر جان بخرد عاشقی وخانه بدوشی

سرگشته خود را ره ابرار نمایی              
     آشفته ی خود  را خم  اسرار بنوشی

عنوان شعر سوم : ای وای اگر اهریمن رویین تن شود
در این کوره راه ههای شب آلود و ترسناک عمر بی همراهی عشق در خویشتن گم خواهیم شد

هشدار!

 اگر امروز نگاه معصومانه ی کودکی گل فروش خواب آسوده ی تو را آشفته نکرده است

 مطمئن باش فردا

 نفس سمی  کافرکیشی گرد فروش  گلهای باغ زندگی تو را مسموم خواهد کرد

من ارواح آزرده ای را می بینم  که در زهراب درد و تردید آبدیده میشوند
ابلیس فراخوان داده است
ای وای اگر رویین تنان سپاه اهریمن شوند

ای وای اگر اهریمن رویین تن شود.
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به سه شعر؛ دو غزل و یک شعر نو که در قالب سپید سروده شده است. غزل نخست که با «یا رب مرا...» آغاز می شود، تنها به اعتبار همین شروع و وزنش ما را به یاد غزلی از زنده یاد سیمین بهبهانی می اندازد؛ «یا رب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم». غزل حاضر، غزلی مناجاتی ست و با بیانی ساده و سالم و صمیمی سروده شده است. اگر کسی با انتظار رخدادهای شاعرانه به سراغ چنین شعری برود، ممکن است جز تصویر بیت چهارم این غزل پنج بیتی که در آن اشک شاعر جای باران را گرفته و در پرتو فیض الهی رنگین کمان ایجاد کرده، صیدی نصیبش نشود. حقیقت هم این است که مابقی ابیات این غزل، بیش از آن که به قصد هنرنمایی شاعرانه سروده شده باشند، با نیت «سخن گفتن» و به رشته ی نظم عروضی کشیدن مهره های معنا شکل گرفته اند. در این ابیات غالب، شاعر از خدا می خواهد که به او معرفت نفس و بصیرت دل و احیای قلب و خودیابی و درک حق و انصاف در نقد دیگران عطا کند. تا این جای کار، با وجود آنچه که عرض شد، نمی توان از این حیث ایرادی بر این شعر گرفت که چرا خیال ورزی و شاعرانگی نکرده است؛ چرا که مقصود عمده ی این شعر، همانی بوده که در آن رخ داده؛ مناجات و نوعی از تعلیم دینی دیگران در قالب و پیراهن سخن گفتن در مورد خویشتن. وارد نبودن نقد غیرشاعرانگی بر چنین شعری، مؤیّد نکته ای ست که در یادداشت های دیگر هم به فراخور موارد و مطالب دیگر بدان اشاره کرده بودم؛ این که: در هر شعر، مهم ترین چیز، برآمدن اغراض همان شعر است. و اغراض این شعر، در درجه و مرتبه و وهله ی نخست، مناجات و انتقال منویات دینی بوده است؛ و لا غیر! با این همه، اگر از ما در مقام مخاطب و منتقد این شعر، یا حتی از خود شاعر، پرسیده شود که: آیا نمی شده همین اغراض را در حُلّه ی شاعرانگیِ بیشتری پیچید و با ابزارهای خیال آمیز تری عرضه کرد؟ پاسخ حتماً این خواهد بود که: البته که می شده! اما ما همیشه با وضع آرمانی رو به رو نیستیم. شاید «هرگز» نیستیم. و همواره نمی توان با خیالات آرمانی و ایده آل زیست. چه بسا که طلب ما از یک متن، صرفاً طلب ما باشد و نه لزوماً اراده ی شاعر. از همین رو، ماحصل آنچه که شاعر اراده کرده و آفریده، چه بخواهیم و چه نخواهیم، همینی ست که پیش روی ماست. و در این متنِ پیشِ رو، نوعی از «همه چیز تمامی» و کمال نسبیِ متناسب با خواست و طلبِ قابلِ قبولِ شعری با چنین جنس و جنمی را می یابیم. و اگر بیش از حد کمال گرا و سخت پسند نباشیم و نخواهیم خواست خودمان را به متن تحمیل کنیم، باید بپذیریم که همین مایه از تناسب و شکل یافتگی، برای مقبولیت چنین شعری کفایت می کند. البته بر این شعر، در همین چارچوب های مقبول و پذیرفتنی هم می توان خرده هایی گرفت. مثلاً این که در بیت دوم، چگونه می توان برای خدا «خون» تصور کرد؟ (شاید این توضیح در این جا بی راه نباشد که تنها نمونه ی «خون» قائل شدن برای خداوند در فرهنگ ما، تعبیر «ثارالله» برای حضرت سیّد الشهدا (ع) است ـ که البته همان هم در این بیت، قرینه ی تناسب بخشی ندارد ـ و این تعبیر هم بنا به قول استاد خرمشاهی از فرهنگ مسیحیت وارد فرهنگ تشیع شده است). در همین بیت، می توان «بار دگر» را هم حاوی حشو دانست زیرا معنای «یک بار دیگر» در کلمه ی «احیاء» مستتر و مضمر و موجود هست. همین طور می توان به بیت سوم ایراد گرفت که: بالأخره درک خدا بدون درک خویش، غیرممکن است یا تنها سخت است؟ این ها تمام ایرادهایی ست که می توان بر این شعر واردشان دانست. اما غزل دوم. این غزل هم رویکردی مناجاتی دارد و تنتنه ی وزن بر جذابیت آن افزوده است. مراعات النظیرهای بیت اول (قرار دادن تسبیح در برابر گویا و خموش بودن، و آوردن سرمست به تناسب هشیار و به هوش) به ما یادآوری می کند که شاعر در مورد انتخاب واژگان وسواس خوبی دارد. همین وسواس در تناسب معنایی یا موسیقایی، فی المثل در «ساز / سوز» بیت دوم و «شاه / مسکین، گدا»ی بیت سوم هم به چشم می آید. در بیت سوم اما یک نکته ی موسیقایی بسیار مهم هست؛ برای این که وزن مصراع نخست درست باشد، ناچاریم (KHaaneye) را (KHaaneHye) تلفظ کنیم که طبعاً دلچسب و شایسته نیست. شایسته این است که شاعر کلمه ی «خانه ی» را با کلمه ی دیگری جایگزین کند. تناسب ها و قرائنی که به نیکی از استقرار آن ها در این شعر سخن گفته بودیم، در بیت چهارم کارآمد و دلنشین از آب درنیامده. ما در این بیت در یک سو «ملحد» را داریم و منتظریم ببینیم او پس از نوشیدن جام الهی در همه ی عمر چه تحولی می یابد. در سوی دیگر، شاعر «عاشقی و خانه به دوشی» را آورده است. جدا از این که این دو در برابر «الحاد» از تضاد کافی برخوردار نیستند و ملحد در همان وضعیتِ الحادش لزوماً غیرعاشق و غیر خانه به دوش [!] نیست، منفی بودن «خانه به دوشی» مخصوصاً هنگامی که «به جان خریدن» بر این تأکید می کند که وضعیت دلخواهی نیست، چیزی نیست که مناسبِ وعده دادن به «ملحد» باشد. به بیان دیگر، اگر ملحدی را بیابیم و به او پیشنهاد کنیم که اگر از جام توحید بنوشد، در عوض می تواند در تمام عمرش خانه به دوشی را به جان بخرد، عمراً چنین معامله ای را نخواهد پذیرفت! به کار رفتن قافیه ی «بنوشی» را در معنای «بنوشانی» می پذیریم و حتی با نوشانده شدن «خُم» به جای «جام» هم کنار می آییم و این را به حساب «هرچه بیشتر، بهتر» می گذاریم. ولی در این بیت واپسین هم برعکسِ خوش نشستنِ «سرگشتگی» در برابرِ «نمایانده شدن راه» در مصراع نخست، در مصراع دوم «آشفته» را نه تنها در تضادی کارامد نسبت به «نوشیدن از خُم» نمی یابیم، بلکه این دو را در یک راستا می بینیم؛ مستی و پریشانی از یک قبیله اند. نیستند؟! درباره ی شعر سوم، سخن زیادی برای گفتن ندارم. به کوته‌سخن، ایجاز و آهنگ و شاعرانگی سه رکن گم شده ی این متن هستند که در شکل کنونی اش بیش از نزدیک بودن به شعر سپید، به نوع قطعه ی ادبی تقرب یافته است.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۵
اسد زارعی » سه شنبه 10 مهر 1397
درود بر شما جناب محمدی بزرگوار ممنون
مهدی محمدی » جمعه 06 مهر 1397
سلام و درود نقد بسیار ارزشمند و خوبی بود به خصوص توضیحاتی که در مورد شاعرانگی شعر اول و برآمدن اغراض شعر داده شد خیلی خوب و مفید بود. در خصوص شعر دوم بیت چهارم، احساس می‏‎کنم معنا درست است البته اگر مقصود شاعر همان باشد که من برداشت کرده‎ام. توضیح این‎که اگر ملحد از جام بنوشد آن وقت حاضر است که در تمام طول عمرش عاشقی و خانه به دوشی را به جان بخرد در حقیقت این بیت می‎خواهد نهایت عشق را برساند. منتها من پیشنهاد می‎کنم قبل از "همه عمر" از ویرگول استفاده شود. با سپاس فراوان
محمّدجواد آسمان » شنبه 07 مهر 1397
منتقد شعر
درود بر شما آقای محمدی عزیز، و بی‌نهایت از لطف‌تان سپاس‌گزارم.
اسد زارعی » سه شنبه 20 شهریور 1397
درود بر شما استاد بزرگوار ممنون
محمّدجواد آسمان » شنبه 24 شهریور 1397
منتقد شعر
درود بر آقای زارعی بزرگوار. استاد شمایید. ممنونم بابت اعتمادتان به پایگاه نقد شعر. پاینده باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.