حقيقت خيال انگيز




عنوان مجموعه اشعار : سپید2
شاعر : مهدی برگی


عنوان شعر اول : کنترل
ماشین ها فرمان می دهند
و دوربین ها مرا می پایند
و کنترل من در دست تلویزیون است
خمیازه می کشم
پرنده ی خواب از دهانم به روی بالش می افتد
****
صدای کرم هایی بزرگی را می شنوم که
ریشه های شهر را می جوند
و صخره های دوران های گذشته را می جنبانند
هر روز مردم شهر در برابر پنجره ها می ایستند
و به ساعت آمدن ماشین زباله می اندیشند
*****
روزی در را باز خواهم کرد
و به دنبال کتابی خواهم گشت
که مرا ورق بزند
و به دنبال کسی خواهم رفت
که خودش را یافته باشد


عنوان شعر دوم : مادر
دستانش
گلهای پژمرده بودند
توی سینک ظرفشویی
و پاهایش
دو شاخه ی خشک از جنگل تاغ
مثل آفتابگردان ها
هر شب خواب فردا را می دید
و مثل خورشید هر صبح
صحن آسمان را جارو می زد
بوی اسپند می داد
و مثل بهار
چادر گلدار بر سر داشت
ولی هیچ کس او را نشناخت
حتی ثبت احوال
اثر انگشتش را
در اب گم کرد


عنوان شعر سوم : احمد شاه
چه پادشاهی غم انگیزی است
حکومت بر خاکسترها
و تکیه بر بادها
آن هنگام که چشمانت تبعید گشتند
و لبهایت درهای سفارت سکوت را گشودند
اشک های تلخت برازنده ی شمایل تو بود
و شمشیری که حمایل بسته بودی
فقط عکس رقت انگیزت را سیاه و سفید کرده بود
مدال هایت بر روی سینه غروب کرد
و تابوتت گورستان آرزوهای سلسله شد
سیگار بکش مرد
سیگار بکش
اینجا ولایت غربت است
جایی که پادشاهان جوانمرگ می شوند.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
دست بردن در واقعيت و تغيير شكل حقيقت، هميشه نمي تواند به سرنوشت تخيل، كمك كند. نظام تخيل در شعر، نظام معقولي است و به صرف بر هم زدن نظم قراردادي موقعيت ها و جا به جا كردن ارادي عناصر، نمي توان انتظار چنداني از نتيجه ي حاصله داشت. تخيل، كشف شباهت در امور نامربوط و اشياء ناهماهنگي است كه به هنر شاعر امكان ادراك مفهومي شعر را رقم مي زنند. البته به صرف اين ادارك نبايد، ارزش هاي ادبي و معايير زيبايي را ذبح نمود. در حقيقت اين عيني كردن امور توسط تخيل است كه شعر را ممكن مي نمايد. همين تخيل است كه به كمك آن شاعر در ذهن خود، موجودی را که می خواهد می آفریند و به آن جان مي بخشد. هر چه قدر اين تولد و توليد، طبيعي تر به چشم بيايد، ارتباط بيشتري را ايجاد مي نمايد. با اين اشاره تلاش مي كنم اين موضوع را در شعر دوست عزيز جناب «مهدي برگي» بررسي كنم و با او در اين حوزه گفتگويي داشه باشم. شعر، متن اعتراض مفصّلي در مواجهه ي با مدرنيته و صنعتي شدن عصر شاعر است. شاعر با استمداد از عناصر محيطي كه مي توانند مظاهر مدرنتيه محسوب شوند، مفاهيم ذهني خود را در قالب روايت عيني و ذهني ارائه كرده است اما وجه معلول تخيل چنان در اين آفرينش ناتوان است كه مخاطب گاهي احساس مي كند يك بيانيه ي حزبي را قرائت مي كند:
صدای کرم هایی بزرگی را می شنوم که
ریشه های شهر را می جوند
و صخره های دوران های گذشته را می جنبانند
هر روز مردم شهر در برابر پنجره ها می ایستند
و به ساعت آمدن ماشین زباله می اندیشند...
و گاهي احساس مي شود كه شعر، انشايي است كه قرار است در آن وصفي صرف صورت بگيرد:
دستانش
گلهای پژمرده بودند
توی سینک ظرفشویی
و پاهایش
دو شاخه ی خشک از جنگل تاغ
مثل آفتابگردان ها
هر شب خواب فردا را می دید
و مثل خورشید هر صبح
صحن آسمان را جارو می زد
بوی اسپند می داد...
و گاهي هم احساس مي شود كه شاعر با شيفتگي در برابر برخي واژگان شعر خود را تسليم ابهت واژگان نموده است:
چه پادشاهی غم انگیزی است
حکومت بر خاکسترها
و تکیه بر بادها
آن هنگام که چشمانت تبعید گشتند
و لبهایت درهای سفارت سکوت را گشودند
اشک های تلخت برازنده ی شمایل تو بود
و شمشیری که حمایل بسته بودی
در واقع مي خواهم بگويم كه مجموع چرخه ي تخيل در اين شعر در خدمت شعر نيست و شاعر نتوانسته است بناي خود را بر اساس مبعوث شدن اين خيال از توده ي شعر قرار دهد.
اين چند اثر مي توانند در شمار آثار اجتماعي شعر امروز عنوان شوند اما به صرف اجتماعي بودن اين گونه آثار، نبايد شعر از مهمترين عناصر ادبي و ظرفيت هاي هنري تهي شود.
براي نمونه و اين كه دوست عزيزم بتواند مفهوم و مصداق عرائضم را بهتر درك كند چند سطر از يك شعر اجتماعي را كه به نام قيصر است ذكر مي كنم. خيلي دوست دارم به روابط اشياء و نوع حضور خيال آفرين پديده ها و عناصر مدرنيته در شعر توجه شود:
و فطرت خدا
در زير پاي رهگذران پياده رو
بر روي روزنامه نخوابد
و خواب نان تازه نبيند...
****
جنگل هجوم طوفان را
تكذيب نمي كند
جنگل هنوز جنگل
جنگل هميشه جنگل
خواهد ماند!
****
گفتند :
از سقف هاي كاذب سربي
باران زرد
باران شيميايي
مي بارد
گفتن:
گل هاي شرحه شرحه ي ما را
با داغ هاي كهنه ي مادرزاد
تشريح مي كنند...
برايتان آرزوي موفقيت دارم

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.