چه‌گفتن، چگونه‌گفتن




عنوان مجموعه اشعار : راهیاب
شاعر : بهنوش سیفی نوفرست


عنوان شعر اول : مادر
غرق مرگم تو این اتاق خفه
میرسی از در و نفس میشی
واسه ی زنده موندن دل من
همه ی عمرمو تو بس میشی

تو شبای سیاه و تاریکم
یه چراغی ملایم و آروم
گرمی خونه ی کوچیک منی
مادری ! مهربونی و خانوم

شعر می خونی و صدا میشی
تو سکوت غریب این خونه
توی قحطی عاطفه بازم
عشق من تو دل تو می مونه

خودمو تو چشای تو دیدم
وقتی آیینه ها رو پوشوندن
موندنی جهان من بودی
وقتی که آدما نمی موندن

در خونه حریم امن منه
مرز بین بدی و خوبی ها
پشت در آدما همه تنهان
کوچه تنها پیاده رو تنها

 پشت در آدما بی احساسن
غرق فکر حساب و جغرافی
درو می بندم و تو آغوشت
باز میپرسم : موهامو می بافی ؟

عنوان شعر دوم : بیراهه
گرد کدوم راه به تنم نشسته ؟
که گمشده یه من تو این بی راهه

راهم کجا به راه اشتبا خورد
که هر چی میبینم تو جاده چاهه

من از کدوم سفر به شب رسیدم
کجای این فاجعه پنهون شدم

یه روز رو سقف آسمون رقصیدم
یه روز اسیر واژه ی نون شدم

کجا بگردم که ببینم منو
من توی این غریبه ها گم شده

تو غربت شهر شما مونده و
تو خونشم یه آشنا گم شده

تموم راه اسیر خورشید بودم
تاریکی درونمو ندیدم

شب که رسید دیگه نمی دونستم
کجای قصه خودم رسیدم

کسی به من نگفته بود چطوری
باید جهانمو تجسم کنم

نگفته بود کجا باید بمونم
اگه مسیر خونمو گم کنم

تو این دوراهی جاده آشنا نیست
تموم راها رو به مرگ منه

شاید مث درخت زرد پاییز
موقع افتادن برگ منه

عنوان شعر سوم : ستاره
ستاره سهم شب های تو باشه
من از خورشید چشمات گرم میشم

میدونم گفتنی تو کار تو نیست
ولی با هر نگات دلگرم میشم

میدونم زندگیت یک پارچه نوره
یه شهر ساکتی تو قلب تهران

یه کوهی پر شکوه و پر ترانه
یه تصویر از خدا رو قلب تهران

میدونم پر غرور و بی عبوری
میدونم مهربونی و صبوری

ولی افسوس از شب های سردم
چه بی اندازه بی اندازه دوری

ستاره سهم شب های تو باشه
من از چشمات چراغ ماهو چیدم

نگو ماهم تو شب هات جا نداره
پلنگم من تو چشمات ماهو دیدم

غزل ها روبروت صف بستن اما
تو یه منظومه ای زیبا و ساده

ببین شعرای تب دار و مریضم
به پای تو میفتن بی اراده
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
در مشخصات سرکار خانم سیفی آمده که کمتر از 2سال سابقه‌ی سرودن دارند و این 3سروده هم اولین آثاری‌ست که به پایگاه نقد شعر، سپرده‌اند. اگر می‌دانستیم که سرکار خانم سیفی، سروده‌هایی به زبان نوشتاری هم دارند یا نه، بهتر بود اما در این باره هم چیزی نمی‌دانیم؛ بنابراین بخش عمده‌ی توصیه‌ها به شکلی مطرح خواهد شد که بیشتر، با گفتاری‌سرایی نسبت داشته باشد.
اثر اول نسبتا بهتر از دو اثر دیگر است؛ احتمالا به این دلیل که حس ملموس‌تری نیروی پیش‌برنده‌ی آن را ایجاد کرده و شکل داده است؛ حسی که چون خودش روشن‌تر بوده، عینی‌تر و جزئی‌تر بیان شده و تاثیرگذارتر هم از آب درآمده است. یکی از اولین نکاتی که باید درباره‌ی این اثر گفت، به بیان و نحو در برخی سطرهای آن مربوط است. نکته‌ی مهمی که همیشه باید در پرداخت سروده‌هایمان مد نظر داشته باشیم این است که هیچ بخشی از یک واحد ادبی نباید از نُرم زبان فاصله داشته باشد. اگر هر یک از مصراع‌ها نتواند در کلیت بند یا متن، نقش خودش را به‌درستی ایفا کند، قطعا یک جای کار می‌لنگد. در بند اول، تا پایان مصراع سوم، همه‌چیز، خوب و درست پیش رفته است. تناسبات، خیلی خوب و طبیعی کنار هم نشسته‌اند و خصوصا صفت «خفه» با هوشمندی‌ای انتخاب شده است که نشان می‌دهد سراینده، با درک و اجرای ظرایف زبانی، غریبه نیست اما ظاهرا وقتی سراینده به قافیه می‌رسد، دچار سهل‌انگاری یا تعجیل می‌شود. «بس می‌شی» در معنی «کفایت می‌کنی» به کار رفته که البته تفاوت‌شان بسیار است؛ چه در معنی فعل و چه در ساخت دستوری آن. سراینده می‌خواسته بگوید «تو برای زنده‌موندن دل من در همه‌ی عمرم، بس هستی» اما آنچه نوشته شده، با این منظور، فاصله دارد. گاهی اوقات ـ خصوصا وقتی که هنوز سراینده به قدر کافی آزموده و مجرب نیست ـ همین که یک ایده تا حدی درست و موفق پیش می‌رود، شعفی به فرد دست می‌دهد که باعث می‌شود او دوست داشته باشد هر چه زودتر، بند یا کل اثر را تمام و عرضه کند که البته حسی کاملا طبیعی هم هست. اما چنان که در این بند هم می‌بینیم، حاصل این عجله‌کردن، خدشه‌دارشدن اثر است.
در بند دوم هم نکات مثبت کم نیست؛ از همه مهم‌تر، لحن صمیمی و درستی که با آن مواجهیم؛ فقط سراینده باید توجه داشته باشد که نباید اجازه بدهد کلمات و خصوصا صفات هم‌راستا، فرصت‌های موجود در اثر را محدود کنند. وقتی می‌گوییم «شب سیاه»، «تاریک» را هم به نوعی گفته‌ایم؛ پس بهتر است سراغ صفت متفاوتی برویم که بتواند وجه دیگری به فضای شعر بیفزاید. نکته‌ی دیگر اینکه سعی کنیم صفات را با حداکثر تناسب انتخاب کنیم. صفات «ملایم و آروم» برای «چراغ» تا چه حد مناسب هستند؟ و نکته‌ی مهم دیگری که باید درباره‌ی این بند گفت این است که «آ+روم» و «خا+نوم» با یکدیگر قافیه نیستند. چنان که می‌بینید هجای دوم این کلمات با هم تفاوت دارد و به همین دلیل، حروف قافیه در دو کلمه، یکسان نیست؛ اما نزدیک‌بودن موسیقی آنها ذهن سراینده را به اشتباه انداخته است.
در بند سوم، تصویر و عاطفه‌ی بیت اول خوب است ولی مضمون بیت دوم، بیش از حد بدیهی‌ست؛ به شکلی که به توضیح واضحات می‌ماند. عاطفه‌ی مادری آن‌قدر فراگیر هست که نیازی به توضیحاتی از قبیل این بیت نداشته باشد.
در بند چهارم، سروده، دچار گنگی و تعقید می‌شود؛ چون معلوم نیست که سراینده درباره‌ی چه رخدادی حرف می‌زند. استفاده از فعل گذشته هم بر این تعقید افزوده است چون نوعی قطعیت به رخداد می‌دهد. البته از حق نگذریم که تصویر آیینگی چشمان مادر، زیبا و تاویل‌پذیر است.
در بند بعدی، ضعف بیان در بیت اول، خودنمایی می‌کند. در مصراع دوم دوگانگی مفرد ـ جمع «بدی و خوبی‌ها» که حاصل تحمیل وزن است، به شیوایی جمله، لطمه زده اما کاستی اصلی در تصویر است. سراینده خواسته بگوید «خونه، حریم امن من‌ه و درش، مرز بدی‌ها و خوبی‌هاس» و در بیت دوم هم همین معنا را به‌خوبی در تنهایی چیزها و کسانی که آن‌طرف این مرز هستند، تصویر کرده اما در بیت اول، اجزای تصویر، به تحمیل وزن یا هر دلیل دیگری به هم ریخته است.
و نهایتا در بند آخر، هر چه بیت دوم، تاثیرگذار و موفق است، بیت اول، شعارزده و ساختگی‌ست که بدون تردید، یکی از مهم‌ترین دلایل آن، قافیه‌اندیشی بوده است.
با وجود همه‌ی کاستی‌ها و لغزش‌هایی که به آنها اشاره کردم، چنین تجربه‌ای برای کسی که کمتر از دو سال است می‌نویسد، بسیار امیدآفرین است.
در سروده‌ی دوم، سراینده تلاش کرده با «من» در جایگاه سوم‌شخص مواجه شود و به عبارت ساده‌تر، خودش را از بیرون ببیند و روایت کند؛ تمرینی که قطعا برای سراینده‌ای در این سطح از تجربه، کار ساده‌ای نیست. مهم‌ترین مشکلی که در این تمرین به وجود آمده این است که ذهن سراینده چنان درگیر چه‌گفتن شده که دیگر نتوانسته جوانب چگونه‌گفتن را به شکل مقبول، مراعات کند. از بین تمام بندها، بند پنجم، سالم‌تر است اما بقیه‌ی بندها دچار مشکلاتی از قبیل انتخاب‌نشدن دقیق واژه، نحو غیرطبیعی، تعقید، ابهام و... هستند که مجال اشاره به یک‌یک آنها نیست.
«ستاره» (سروده‌ی سوم)، نسبت به سروده‌ی دوم، تصویرهای روشن‌تری دارد اما مشکل اصلی آن این است که مخاطب، دریافت دقیقی از دوم‌شخصی که راوی، او را طرف خطاب قرار داده، به دست نمی‌آورد و جزئیاتی که در بندهای پیاپی از او می‌خواند، یک شخصیت قابل درک نمی‌سازد. ما در بندهای پیاپی با توصیفاتی ستایشگرانه و دوستدارانه روبه‌رو هستیم که خطاب به کسی که از راوی «بی‌اندازه دور» است گفته می‌شود اما هیچ قرینه‌ای برای باورکردن این توصیفات نداریم، چون چنین کاراکتری را نمی‌بینیم بلکه فقط از او می‌شنویم و مساله وقتی بغرنج‌تر می‌شود که حس می‌کنیم خود راوی هم او را به‌درستی ندیده و به‌روشنی روایت نمی‌کند. و همین کاستی‌هاست که علاوه بر ضعف‌های بیانی باعث می‌شود با اثر، به طور کامل، همراه نشویم. کاستی بارز دیگری که این سروده نسبت به دو سروده‌ی دیگر دارد، نداشتن پایان‌بندی‌ست و اثر به شکلی تمام می‌شود که انگار سراینده، آن را نیمه‌تمام رها کرده است.
در مجموع، با توجه به سابقه و تجربه‌ی نه‌چندان زیاد خانم سیفی، امیدوارم در آینده، آثار کامل‌تری از ایشان بخوانیم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.