سادگی در بیان، پیچیدگی در اندیشه




عنوان مجموعه اشعار : 456
شاعر : عارف حسینی


عنوان شعر اول : 4
من‌همان قاعده ی بی سر و پای خفنم
ورژن زنده ی آن خنده ی اندر کفنم
اثری از تب مرموز جهان در من نیست
روی امواج ترنم به توان چمنم
نه پی کشتن اظهار وجود عدمم
نه به دنبال پر از عقده ی پایان شدنم
شب من در پی مهتاب خودش می گردد
به جهنم که کجای شکم این وطنم

عنوان شعر دوم : 5
هرکجای شهر هستی باش احوالت قشنگ
پایبندم من به دوری از جنون چشم تو
جای چشمت خانه ام را از قفس پر کرده ام
خوب یادم مانده حبسم را درون چشم تو


عنوان شعر سوم : 6
اینجا تمام من ،ختم به شر شده
عالجناب عشق ،ضد بشر شده
مرگم عمیق نیست بیدار مانده ام
زندست قلب من، بر دار مانده ام
گودی زیر چشم از مستی ام نبود
انبار خاطرات، پر از اشک، بوی عود
تقصیر عشق نیست تقصیر غیظ بود
دیوانگی من بی حد غلیظ بود
مرگم عمیق نیست بر دار مانده ام
دیگر بسست نه؟ بسیار مانده ام
مرگم دهید های اشعار بی وصال
آن بیت را بخوان ، پایان این جدال
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
نکته کلی اینکه شاعر نگاه جسورانه و رندانه خاص خود را دارد. در شعرها ردپاهای عمیقی از کنایه‌های طنزآمیز و نکته‌های گزنده و عمیق می‌توان یافت اما هنوز در بیان و زبان اشکالات اساسی وجود دارد. در شعرها تا حدودی اغتشاش ذهنی دیده می‌شود که این البته نشانه‌ای از نبوغ است. در اصل شاعر حرف‌های زیادی دارد و به دنبال بیرون ریختن‌شان است. او باید سعی کند تعادل و هماهنگی‌ای در بیان اندیشه‌های خود داشته باشد. شعر و طنز فقط چه گفتن نیست. در میان گفتن، باید چگونه گفتن فراموش نشود. نکته دیگر اینکه همانطور که در نقد قبلی گفته بودم سادگی باید در بیان باشد و پیچیدگی و عمق در اندیشه. در برخی بیت‌ها و فرازهای شعر این موضوع رعایت شده و در برخی نه.
بیت اول شعر اول را با هم بخوانیم: «من‌همان قاعده ی بی سر و پای خفنم / ورژن زنده ی آن خنده ی اندر کفنم» استفاده هنرمندانه از قرینه تضاد در هر دو مصرع، توانسته است برای مخاطب لذت کشف را بسازد. طبیعتاً «قاعده» با «بی‌سروپایی» و «زنده» با «در کفن» سازگار نیستند و این پارادوکس ذهن خواننده را غافلگیر می‌کند. اگر چه بهتر بود به جای «بی سروپا» صفت متضاد مرتبط‌تری (هم معنای پریشان و بی‌نظم) انتخاب می‌شد. در مصرع دوم «اندر» با باقی کلمات همخوان و هماهنگ نیست. «اثری از تب مرموز جهان در من نیست / روی امواج ترنم به توان چمنم» بیت دوم اما به پیچیدگی بیان می‌رسد. ترکیب «تب مرموز جهان» ترکیبی شاعرانه و کشفی خاص است اما «امواج ترنم» چه نوع ترکیبی است؟ یک ترکیب شدیداً انتزاعی! حال این ترکیب انتزاعی و ناملموس را با «به توان چمن» ترکیب کنیم، حاصل چه خواهد شد؟ در ضمن یادمان باشد که شاعر «روی» همه اینهاست. در واقع در اینجا مخاطب با نوعی شگفتی روبرو می‌شود که نهایتاً نمی‌تواند معمای شعر را حل کند. این ایست باعث می‌شود، خواننده شعر گیج شود. در ضمن به نظر من شاعر می‌توانست «تب مرموز جهان» را برای مخاطب رمزگشایی کند. «نه پی کشتن اظهار وجود عدمم /نه به دنبال پر از عقده ی پایان شدنم» بیان بیدل‌وار شاعر باعث می‌شود مخاطب مجبور باشد چند بار بیت را بخواند. اما نکته اینجاست که افعال و قیود پی‌درپی در بیت باعث گنگ شدن بیت می‌شود. در پی کشتن نیستم. کشتن چه چیزی؟ اظهار وجود عدم. خود «وجود» با «عدم» تضاد دارد. این در شرایط عادی می‌تواند به شاعر برای بیان شاعرانه‌تر کمک کند اما با ترکیب‌های قبلی چه کنیم؟ ترکیب «پر از عقدهء پایان شدن» هم به همچنین است. «شب من در پی مهتاب خودش می گردد /به جهنم که کجای شکم این وطنم» بیت آخر از گنگی بیان فاصله می‌گیرد اما به گنگی معنایی نزدیک می‌شود. ارتباط «کجای شکم این وطن» با «شب من...» را تا حدودی می‌توانم متوجه بشوم اما نکته اینجاست که این رسیدن به معنا با لذت کشف همراه نیست بلکه بیشتر شبیه باز کردن گرهی کلافه کننده است.
شعر دوم:
هرکجای شهر هستی باش احوالت قشنگ
پایبندم من به دوری از جنون چشم تو
جای چشمت خانه ام را از قفس پر کرده ام
خوب یادم مانده حبسم را درون چشم تو
در مصرع اول به احتمال زیاد بین «باش» و «احوالت» باید سه نقطه باشد. اگر اینطور باشد، بیت اول بیتی روان و مناسب است. مخصوصاً اینکه مخاطب حس می‌کند به درستی وارد دامنه شعر شده است. اما تصویرسازی و مضمون‌پروری در بیت دوم اگر چه شاعرانه است اما کمی گنگ است. شاعر نمی‌تواند با منطق شاعرانه، مخاطب را قانع کند که به جای چشم یار، خانه پر از قفس شده است. قفس به صورت معنایی یا لفظی ارجاع و قرینه‌ای با چشم ندارد. برای همین مخاطب آن را نمی‌فهمد. تصویر قفس با تصویر چشم شباهت و ارتباطی ندارند. در ضمن نمی‌توانیم تصویر «حبس شدن عاشق درون چشم یار» را متوجه بشویم. شاعر با چه دلیلی این ادعا را کرده است؟ قرینه و ارتباط اسارت و چشم چیست؟ می‌بینیم که چیزی وجود ندارد.
شعر سوم؛
اینجا تمام من ،ختم به شر شده
عالجناب عشق ،ضد بشر شده
پیچیده‌گویی و اغلاق معنایی در این شعر هم وجود دارد. اما نکته اینجاست که در این بیت این پیچیدگی در نهایت منجر به معنای مشخص نمی‌شود. ارتباطی بین مصرع اول و دوم وجود ندارد. البته می‌توان خوشبینانه منتظر بیت بعدی بود تا شاید کلید حل این ارتباط باشد. اما بیت دوم راه خودش را می‌رود. خود بیت البته تصویر و مضمون جالبی دارد. تعبیر «مرگی که عمیق نیست» بکر و تازه است. اما تصویر دوم خیلی محکم نیست. البته این تصویر در راستای مصرع اول است و همینطور تپیدن قلب، علی‌رغم روی دار ماندن می‌توانسته جالب باشد اما شاعر نتوانسته است آن را مانند مصرع اول کاملاً به تسلط خود دربیاورد.
بیت سوم اما خیلی ضعیف است. «گودی زیر چشم از مستی ام نبود / انبار خاطرات، پر از اشک، بوی عود» مصرع اول روان است اما مصرع دوم در تنگنای وزن و قافیه، بیت را از معنا ساقط کرده است. در واقع شاعر می‌خواسته بگوید: 1) چشم من انبار خاطرات است. این تصویر رسایی نیست. 2) پر از اشک است (که به انبار خاطرات ارتباط پیدا کند) که تصویر تازه‌ای نیست. 3) پر از بوی عود است (چرا؟ چه ارتباطی بین عود سوزاندن و چشم وجود دارد؟ آیا شاعر تصویری برای این ارتباط ساخته است؟ در حالی که شاید می‌شد تصویر مژه‌ها را با عودی که روی دیوار نصب می‌کنند ارتباط داد)
در نهایت اینکه مصرع دوم اشکال وزنی هم دارد و کلمه «از» در آن اضافه است. بیت بعدی هم اشکال قافیه دارد. در واقع «غِیظ» را اجباراً باید «غیظ» (بر وزن ریز) خواند. نکته بعد اینکه کلمه «غیظ» با زبان شعر همخوانی ندارد و بیت را کمی نامتجانس کرده است. بیت بعدی بیت خوبی است. ترکیب غیر ملموس «مرگ غیرعمیق» و «بر دار ماندن» و تکرار مضمون در شعر خوش نشسته است. اما بیت آخر برای پایان‌بندی شعر چندان محکم نیست.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.