چرا زبان عمومی، معیار سلامت زبان ادبی‌ست؟




عنوان مجموعه اشعار : جان پایان
شاعر : کامران آرشید


عنوان شعر اول : جان پایان
جانِ پایان
چه می خوانم زچشمانم؟ ز چشمانم چه می خوانم؟
به من آئینه در حیرت ، و من در فکرِ انسانم
نمی ساید چرا ابری ، سری بر آسمانم تا
بسازد گَردِ بارانی ، بداند روحِ طوفانم
اگر دریا بیاساید ، ز خیزابش به هم غلطان
بجز خود هم مرا بیند ، پریش از دردِ خویشانم
فسردم در سکوتی پُر به تلخندی شرنگ آگین
ز دستانی که خالی تر بُوَد تا بغضِ یارانم
غمی را" دیده "ام با خود نهانی می کشد بر دوش
که دریا در شگفت آمد: چه موجی اشکِ چشمانم!
ببر امواجِ رویایی مرا تا بیکرانی هات
به آنجایی که می ماند یلی از نامِ مردانم
چه برگی بفکند خود را جدا از شاخِ سبزینه
مگر آبانِ سبزی کُش فریبد باغِ حیرانم
شباهنگامِ سرما خوابِ خرگوشی نمی باید
شتا را می نهیباند ز هو ها گرمِ بارانم
بهاری دل فزا همراهِ صدها غنچه می کارد
امیدم تا بروید خنده ها از سروِ شادانم
فلق پیغامِ جاویدی نگارد بر سپیدی ها
که تهمت های شبفرسودگی را جانِ پایانم آرشید 24/05/97


عنوان شعر دوم : فاقد شعر دوم
فاقد شعر دوم

عنوان شعر سوم : فاقد شعر سوم
فاقد شعر سوم
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری خواهیم داشت بر یک غزل. این غزل از آن غزل هایی ست که در آن شاعر درباره ی خودش سخن می گوید و به اصطلاح «حدیث نفس» می کند. این حدیث را با چه کسی در میان می گذارد؟ مانند بسیاری از شعرها ـ حتی شعرهایی که گمان می بریم روی سخن شان با غیر است ـ لابد با خودش. بله، حقیقت این است که ما شاعران در شعرمان و با شعرمان پیش از هر کس در حال سخن گفتن با خویشیم. در فیلمی مستند، از زبان شاملو شنیدم که نخستین رشحه های شاعری او هم از با خود سخن گفتن از سر تنهایی آغاز شده است. و نشانه ی خلوص شعر هم همین است که شاعر در آن پیش از دیگران با خودش طرف است. از همین روست که شعرهای واجد حدیث نفس را از وجهی دلچسب تر می یابیم؛ گویی هر کدام از ما خوانندگان چنین شعرهایی نیز می توانیم آن «من» را تعمیم دهیم و حرف شاعر را حرف دل خودمان بدانیم. بگذریم... داشتم می گفتم که رویکرد کلی این شعر حدیث نفس است و شاعر در طول آن به شرح «حال» خودش پرداخته است؛ هرچند ظاهر این شعر به ما بگوید که شاعر در آن به فکر خودش نبوده و «در فکر انسان» بوده است. حضور حدیث نفس در این شعر، با راه دادن «آیینه» به این بازی، برجسته تر هم شده است. بگذارید شعر را سطر به سطر بخوانیم و جلو برویم و در این سیر به ذکر نکات نادلچسب شعر اولویت بدهیم و در آخر اگر دل و دماغ و وقت و مجالی ماند، به نکات عمده تر بپردازیم. در دومین مصراع از بیت نخست این غزل، شاعر گفته است: «آیینه به من در حیرت است». به روشنی در می یابیم که کلیشه ی استفاده شده، مرسوم نیست و به جای شکل های مرسومی مانند «آیینه در کار من حیران است» یا دست کم «ز من آیینه در حیرت» استخدام شده است. تک تک این نکات کوچک و ظاهراً جزئی، بحث های عمیق تر و ژرف تری را پیش می کشد؛ مثلاً این که: با توجه به این که زبان ادبی لابد و بی شک و حتماً تفاوت های اساسی با زبان معمول دارد، پس چرا باید معیار سلامت زبان شعر را (که زبانی لامحاله ادبی ست) زبان مرسوم بدانیم؟ پاسخ روشن است؛ اصل، سلامت زبان است و معیار سلامت زبان، کاربرد عمومی آن است. وانگهی، نفسِ تغییر در عرف، هنرآفرین نیست. حرف کسانی را که می گویند متفاوت نوشتن حتماً به ادبیت منجر خواهد شد، جدی نگیرید. واقعیت این است که هر تغییری، تأکید می‌کنم، هر تغییری در شعر، آن گاه کارآمد است که دلیلی قانع کننده به نفع کارکرد هر شعر داشته باشد. ... می بینید که هر نکته ی جزئی و کوچکی می تواند چه مبانی نظری دور و درازی داشته باشد! درعوای اصلی هم بر سر روشن کردن تکلیف خود با آن پایه هاست. وقتی پایه ها اندیشیده باشد، تفاوت های ظاهری هرچقدر هم اختلاف برانگیز باشند، موجه خواهند بود. دارم پرحرفی می کنم و از حدود رسالت این یادداشت دور می افتم. به شعر بر می گردم. در بیت سوم، شخصاً (به طور کاملاً سلیقی) نمی پسندم که شاعر قید «به هم غلتان» را آن طور مؤخّر کند؛ در حالی که می توانسته روان تر بسراید: «اگر دریا ز خیزابِ به هم غلتان بیاساید» در همین بیت، جای «هم» نیز دقیق و بجا نیست و اگر وزن به شاعر اجازه می داد حتماً بعد از «مرا» می آمد. در بیت بعد، باید پرسید چرا «سکوتی پُر ز تلخند» نه، و «سکوتی پُر به تلخند»؟! این قبیل نحوگریزی ها که عمدی به نظر می رسند، بیش از هنری تر کردن زبان، به سلامت آن لطمه زده اند. در مصراع بعد، با آن که می توان حدس زد که شاعر «تا» را برای افاده ی معنای «نسبت به / در مقایسه با» آورده است، اما باز حس می کنم که به جای این «تا»، استفاده از «از» مفیدتر خواهد بود. اما با این حساب، باز هم معنا می لنگد؛ «دستِ خالی تر از بغضِ دوستان» یعنی چه؟ آیا بغضِ دوستان خالی ست که بعد بتوانیم دست را خالی تر از آن فرض کنیم؟ ضمن این که در همین مصراع، نمی توان فهمید آن «ز» در ابتدای مصراع چه کار می خواسته بکند؟! آیا می خواسته معنای «به خاطرِ / به دلیلِ» را برساند و تهی دست بودن را دلیل و علّتِ فسردگی مصراع قبل معرفی کند؟ در بیت بعد، حذف فعل از مصراع دوم از حلاوت بیان بیت کاسته است؛ «چه موجی [است] اشک چشمانم». در بیت بعد، شاعر برای «امواج» که جمع است، فعل امر مفرد آورده: «ببر». علاوه بر این، به دریا می توان گفت که مرا تا «بیکرانِ» خودت ببر، اما به موج؟ موج «بیکرانی» دارد؟ در این بیت، «یلی» را با یای مشدّد و به معنای پهلوانی و یل بودن، می توان پذیرفت؛ همین طور «آبان» را مَجاز از پاییز در بیت بعد. در بیت بعد اما معنی «هوها» را نمی فهمیم. آیا شکل مخفف «آهوها»ست؟ به هر حال نامفهوم است. «گرمِ بارانم» نیز اگر به جای «بارانِ گرمم» آمده باشد، از آن کاربردهای عجیباًغریباست! در مجموع، معنی مصراع «بارانِ گرمم شتا را از هوها می نهیباند» مبهم و غامض است. با بیت بعد از نظر معنای کلّی می توانیم همنوا باشیم؛ یعنی لااقل می توان فهمید که شاعر در آن بهاری را آرزو می کند که با خود امید را بیاورد و شکوفا کند. ولی تصویرهای بیت را ببینید: ابتدا بهاری را می بینیم که در حالِ غنچه کاشتن است. غنچه را می کارند؟! و بهار، همراهِ این غنچه ها، امیدِ شاعر را هم ریشه دار می کند. بسیار خوب. بهار، همه ی این کارها را برای چه می کند؟ به قول شاعر، برای این که خنده ها از سرو برویند. خندیدنِ سرو؟ مخاطبِ مادرمرده چگونه باید برای سرو، خنده تصور کند؟؛ برای سروی که حتی گُل ندارد که بتوان آن را لبخند تصور کرد. می بینید؟ بیت مشکل اساسی دارد. مصراع آخر این غزل، خیلی به زبان اشعار سبک هندی نزدیک شده و شکل بیان و آن ترکیب «شب فرسودگی» هم در این احساس و تلقی بی تأثیر نیستند. طبق معمول، پرحرفی کردم و مجال زیادی باقی نمانده. در پایان فقط یک نکته عرض می کنم و والسلام. من تلاش شاعر را در مورد تصرف در زبان، درک می کنم و ارج می نهم ولی از او خواهشی دارم که حدس می زنم در بلندمدت به نفع سلامت شعرش خواهد بود. درخواست برادرانه ام این است که برای یکی دو شعرِ کوششی هم که شده، به تمرینِ ساده نویسی بپردازد. یعنی چه؟ یعنی بکوشد غزلی «تمرینی» بنویسد که در آن، معنای هر مصراع در همان مصراع تمام شود. نه در بیت، در مصراع. و هر مصراع، یک جمله ی سالم را در خود جای بدهد. و در هر جمله (هر مصراع) ترجیحاً ارکان دستوری را پس و پیش نکند. و اشتیاق خود به واژه سازی و تصرف در وجه صرفی کلمات را هم کنترل کند. ساده نویسی، کم هنری نیست و پایه ی پیچیده نویسی های درست بعدی، همین صحت ساده نویسی بنیادین ست. فعلاً در این جا با خیال ورزی و شاعرانگی و نگاه شهودی کاری ندارم. تنها می خواهم از شاعر قول بگیرم که در خلوت خودش یکی دو تمرین این گونه داشته باشد. لازم نیست نتیجه ی این تمرین ها را حتماً منتشر کند. اما در ته آبگیر زلال شعر این شاعر، من تلألؤ شاعرانگی را می بینم که در حال حاضر در زیر امواج و سایه‌بازیِ زبانِ پرتلاطم، پنهان مانده است. شاعر باید به جِد روی روانی زبان شعرش تمرکز کند. بقیه ی لوازم و خمیرمایه ها، یا فراهم هستند و یا غمِ فراهم شدن شان را فعلاً نباید خورد.

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۵
کامران آرشید » پنجشنبه 15 شهریور 1397
سرو نماد آزادیست و معنی مصرع اول بیت موقوف است به "امیدم". در واقع اگر امیدم را ابتدای بیت بیاوریم معنی به راحتی مشخص است و خنده ی سرو نیز به زعم اینجانب قابل قبول خواهد بود.قطعا از ارشادات اشاره شده حضرتعالی نهایت بهره را خواهم برد. با احترام مجدد و نهایت سپاس
کامران آرشید » پنجشنبه 15 شهریور 1397
اما آن را با توجه ماهیت یکسان امواج (و آنگاه که توجیه را آفریدیم ...)که جزیی از دریا ست و بخاط رعایت وزن مفرد استفاده کرده ام."بیکرانی" را برای تصویر سازی "جایی بسیار دور "به کار برده ام.در مورد "هو ها" ، تو ضیحِ تناسب کلمات مصرع قبلی یعنی "سرما" و خواب خرگوشی" که کنایه از غفلت است ( و عملاً در فضایی سرمالود خوابیدن ممکن نیست) و ترسیم بازدم در فضایی سرما زده( با صدای هو ها) همچنین نهیبی که باران(گرمتر از برف)به هیاهو و جنجال زمستان، شاید مفید فایده گردد.در بیت قبل از آخر همچنان که نخ نما شده است
کامران آرشید » پنجشنبه 15 شهریور 1397
از اینکه مرحمت فرموده و با صرف وقت گرانبهایتان زحمت نقد اشعار بنده و دوستان را متقبل شده اید، مجدداً سپاس گزاری می نمایم.ذکر چند نکته کوچک(نه در مقام دفاع از شعر)را خالی از لطف نمی بینم:1-پیشنهاد "اگر دریا ز خیزابِ به هم غلتان بیاساید" وزن شعر راکه هزج مثمن سالم است ، مختل می نماید.2- در بیت بعد همانطور که اشاره فرموده اید"تا" را برای بیان معنی "در مقایسه با" استفاده نموده ام.همچنین خواسته ام قرابتی بین دست خالی یاران و خالی کردن بغض برقرار کنم."امواج" همانگونه که بدرستی اشاره فرموده اید جمع است
کامران آرشید » سه شنبه 13 شهریور 1397
دورود فراوان بر جناب آقای آسمان گرانقدر. از بذل عنایت جنابعالی بهره ها بردم .کمال تشکر و امتنان را دارم. سربلند و پیروز باشید.
محمّدجواد آسمان » سه شنبه 13 شهریور 1397
منتقد شعر
درود بر آقای آرشید بزرگوار و عزیز. خیلی خیلی از لطف‌تان سپاس‌گزارم. پاینده و پیروز باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.