هم پوشانی کلمات




عنوان مجموعه اشعار : طنز
شاعر : خلیل الله کوهبنانی


عنوان شعر اول : ای وای اگر دبیری ازیاد رفته باشد
ای وای اگر دبیری ازیاد رفته باشد،
یک عمر حاصل او بر باد رفته باشد!
در ثبت نام نیکان برصفحه ی کتابش
از ذهن سبز شاگرد، استاد رفته باشد
سی سال صرف تدریس در این ده و در آن ده
گاهی به کوه جهر* و افزاد* رفته باشد
عمری چنین قرین بود با درد و بامشقت
بی آن که از جنابش فریاد رفته باشد
با سر به عشق تدریس، تا قعر دوزخ عشق
کمتر شنیده ام کس،دلشاد رفته باشد
گاهی پیاده، گاهی بر چرخ گشته راهی
در جاده های تقدیر، آزاد رفته باشد
نه پست و نه مقامی نه اهل انتظاری
تنها به شوق درس، افراد رفته باشد
مویی سفید و جانی با صرف لقمه نانی
از ماه مهربان تا خرداد رفته باشد
#خلیل الله _باقی زاده _کوهبنانی
تقدیم به همه معلمان باتبریک فراوان
کوه جهر(گوجر):یکی ازدهات راور مجاورکوهبنان
افزاد:یکی ازدهات اطراف شهرکوهبنان
1391/02/14 - ٠٢:٠٤

عنوان شعر دوم : هرزمان رومی شودفعل نهان دیگری،
هرزمان رومی شودفعل نهان دیگری،
جان من باید بنوشی شوکران دیگری

هرچه باکس رازدل رادرمیان بگذاشتم
ساعتی دیگرشنیدم اززبان دیگری

داده بربادفنا چون گوسفندانم شبان
میکنم تعویض اوراباشبان دیگری

هرچه سنجیدم ندیدم جزضرر در کارخویش
باید آن راپس بسنجم باقپان دیگری

لقمه ای که باهزاران خون دل خوردن رسید
بادودست خودنهادم دردهان دیگری

زیربار زندگی افتاده بیجان جسم من
هرزمان ازمن شکسته استخوان دیگری

#خلیل_الله_باقی_زاده

حاصل بداهه در۹۷/۳/۸

عنوان شعر سوم : میشوی تسلیم استبداد روزی شک نکن
میشوی تسلیم استبداد روزی شک نکن
کله ات را می دهی برباد روزی شک نکن

آنچه میگویند رازی است پنهان عاقبت
میشودعنوان آن آزادروزی شک نکن

میدهی هی گازومیرانی اتول راپس بدان
میشود لاستیک توکمبادروزی شک نکن

بس که حرص وجوش مالت رابه دنیامیزنی
غصه هایت میشود غمبادروزی شک نکن

گرچه گوش وناله هردو جنس خوبی نیستند
می رسد تا عرش این فریاد روزی شک نکن

نام سال ماسگ است و حال ما حال سگی
رفع گردد سال بعد ایراد روزی شک نکن

گرچه لنگدپای وزن شعرباقی عاقبت
می شوددرکارخوداستاد روزی شک نکن

#خلیل_الله_باقی_زاده

1397/01/07
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
شعرهایی که این بار آقای باقی‌زاده برای ما فرستاده‌اند، هر کدام نکته‌های خاص خود را دارند. شعر اول، شعری است که در تقدیر و بزرگداشت مقام معلمان، بخصوص معلمان روستایی سروده شده است. البته بیرون کشیدن نکته‌های طنزآمیز و شوخی‌های بامزه از این موضوع خاص کار ساده‌ای نیست. شعر باید طوری باشد که متضمن ستایش مقام معلمی باشد. باید گفت که شاعر تا حدودی از پس این کار برآمده است‌. اگر چه اصلاً دلیلی ندارد که شاعر حتماً همهء شعرهایش شوخ‌طبعانه و طنزآمیز باشد اما وقتی شاعر نگاه رندانه و خوشباش خود را دارد، در شعرهای غیرطنز خود هم آن نگاه را حفظ می‌کند. برای همین بیت اول (که نقیضه‌ای بر شعر حزین لاهیجی است) به نکته خاصی می‌پردازد. فراموش شدن معلم در گذر ایام؛ این خود می‌تواند مبنای انتقادی باشد که شاعر با زبان شیرین از آن سخن بگوید.
«در ثبت نام نیکان برصفحه ی کتابش / از ذهن سبز شاگرد، استاد رفته باشد» در این بیت مصرع اول تقریباً معطل است. یعنی می‌توان کل معنای بیت را از مصرع دوم متوجه شد. تصویر و مضمونی هم که مصرع اول می‌سازند اگر چه اغوا کننده و فریبنده است اما معنای خاصی ندارد و نمی‌توان متصور آماده‌سازی ذهن برای القای معنی مصرع دوم شد. «سی سال صرف تدریس در این ده و در آن ده/ گاهی به کوه جهر* و افزاد* رفته باشد» در این بیت هم کل معنا در مصرع اول تمام می‌شود! مصرع دوم ظاهراً به اجبار آمده است و نکته دیگر اینکه حذف یکی از ارکان جمله به زبان شعر ضربه زده است. «گاهی به کوه‌جهر و –گاهی به- افزاد رفته باشد» در بیت بعدی «جنابش» خیلی جالب و هماهنگ با باقی کلمات نیست. «با سر به عشق تدریس، تا قعر دوزخ عشق / کمتر شنیده ام کس،دلشاد رفته باشد» این بیت حسن تعلیل زیبایی دارد و همینطور مضمون‌ جالب و خاصی را به مخاطب القا می کند. در بیت بعدی صفت «آزاد» ارتباط محکمی با معنای بیت ندارد. یعنی می‌توان به جای «آزاد» از صفت‌های دیگری هم یاد کرد. جابجایی «ماه مهربان» با «ماه مهر» باعث ایجاد تعلیق معنایی بیشتری در بیت آخر شده است. همچنین «مهربان» علاوه بر اسم تبدیل به صفت هم شده است و همچنین تداعی کوچکی هم با مهربانی معلم دارد.
در شعر دوم یکی از اشکالات و مریضی‌های شعر طنز امروز وجود دارد؛ فریفتهء ردیف شدن شاعر! در واقع ردیف، علاوه بر زنگ موسیقایی خاص خود به شاعر می‌تواند برای تداعی معانی و همچنین مضامین خاص و جدید کمک کند. اما گاه این تداعی‌ها باعث می‌شود نظام معنایی کلی شعر از بین رفته و شاعر صرفاً بیت/ جزیره‌هایی جدا از هم داشته باشد. در اینجا «دیگری» این کار را کرده است. شعر با بیتی روان شروع می‌شود. البته در این روانی زبان، کشف خاص وجود ندارد. اما مخاطب می‌تواند آن را به حساب آماده‌سازی شاعر برای بیان حرفی خاص بگذارد. اما بیت دوم هم نکته خاصی ندارد. در واقع اگر نظم و وزن را از بیت برداریم تبدیل به حرفی عادی می‌شود. «هر وقت رازی را با کسی در میان گذاشتم، ساعتی بعد آن را از زبان دیگری شنیدم» کشف مضمون خاص و نگاه شاعر در بیت دیده نمی‌شود. ارتباط و قرینه‌های بین واژه‌ها و معانی در بیت نیست. «داده بربادفنا چون گوسفندانم شبان/ میکنم تعویض اوراباشبان دیگری» ببینید که در این بیت شاعر علاوه بر اینکه بر سیاست عدم کشف خاص خود اصرار دارد، ارتباط بین ابیات را هم از بین برده است. بیت اول و دوم را می‌توان به صورتی منطقی به هم ارتباط داد اما بیت سوم چه؟ ارتباط عمودی در شعر مختل شده است. بیت‌های بعدی هم همین اشکال را دارند. هر بیت استقلال معنایی خود را دارد، اما اشکال بزرگتر نداشتن صور خیال و عناصر بلاغی در شعر است. بیت‌ها به سمت کلمات لخت رفته است. البته باید در اینجا به زبان یکدست و استفاده مناسب از هارمونی و موسیقای کلمات نیز اشاره کرد که باعث شده اشکال نداشتن عناصر بلاغی در شعر را کمرنگ کرده است.
بر سر شعر سوم هم می‌توانست همان بلایی بیاید که بر شعر دوم رفت. اما اینطور نمی‌شود و شاعر می‌تواند تا حدودی با حفظ تعادل در اغوای زنگ ردیف و ارتباط معنایی ابیات، شعر را قوی‌تر کند. اگر چه این اشکال کاملاً از بین نرفته است. مثلاً بیت دوم تقریباً به کل شعر بی‌ربط است. «میدهی هی گاز و میرانی اتول راپس بدان/ میشود لاستیک تو کمباد روزی شک نکن» در این بیت بین ادعا (کم‌باد شدن لاستیک) و دلیل (گاز دادن) قرینهء منطقی وجود ندارد. در واقع گاز دادن و راندن دلیل کم‌باد شدن لاستیک نیست.
نام سال ماسگ است و حال ما حال سگی
رفع گردد سال بعد ایراد روزی شک نکن
در مصرع دوم این بیت دو قید هم معنی وجود دارد! در واقع باید مصرع اینطور بود «رفع گردد سال بعد ایراد شک نکن». بیت آخر بیت خوب و جانداری است و شوخی خوبی هم در خود دارد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.