عادات مزاحم زبان محاوره




عنوان مجموعه اشعار : دويدن با يوزهاي چشم تو
شاعر : سجاد سبحاني


عنوان شعر اول : دويدن با يوزهاي چشم تو
من با يوز هاي درون چشم تو
وحشيانه دويده ام
خورشيد را به وقت غروب
از صخره هاي مغرور ديده ام
با قرص كامل ماه زوزه كشيده ام
من بي تفاوت فصل ها
زنجير شده بر تخت هاي رواني
از خواب زمستاني سروده ام
و به اندازه يك نفس به تو بدهكار خواهم ماند
وقتي دوباره براي من
از شب و شكار
شيشه اي به رنگ خون تازه پيشكش خواهي آورد
من آواره دشت هاي پياپي ام
و ناگزير جفت گيري هايي كه با آدمي زادگان خواهم داشت

عنوان شعر دوم : چند قطره
اشك هايم را با دستت پاك نكن
ميدانم
حوصله غسل ميت نداري
به جاي حلوا و خرما
نان و شراب مهمان كن همه را
و يادت باشد
يك خلسه بي نهايتِ داغ
به دست هاي تو بدهكارم
و كفاره چند سال دروغ
از اميد به زندگي
تصورم از تيغ و يك وان گرم آب
تصوير شكافتن پيله اي تنگ است
همراه يازده عدد كلونازپام
با طعم ابسولوت و دود كاپتان بلك
كه تمام شعارهاي موفقيت را از ديوارهاي معده ام پاك مي كند
اشك هايم را درون يك لوله آزمايش نگه دار
و خونهاي لخته روي سراميك هاي حمام را
خودت و يك قطره از هر كدامشان
براي منقرض نشدنم كافي ست

عنوان شعر سوم : تكثير
تكثير مي شوم
بي نتيجه و شوم
با درد تمام آنچه دانسته ام
و دنيا
دور بي پاياني از ناداني هاست
بايد سرك كشيد
از ديوار آنچه از خود ساخته ام
وگرنه
تكثير بي هوده من از من
عادت روزانگي ساعت هاست
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شاعر اگر در روند شكل گيري شعر خود، بتواند با مكانيزم هاي تجربه شده ي ادبي، حركت سيلابي كشف و شهود خويش را مهار كند، قطعاً فرصت خواهد يافت تا انديشه و احساس خود را به نمايش بگذارد و با فراغ بال شايسته ترين واژه ها و شيوه ي اجرايي شعر را انتخاب كند. اين مقدمه نتيجه ي اولين مواجهه ي من با شعرهاي دوست ناديده جناب سجاد سبحاني است (براي مزاح هم كه شده اين را بگويم كه ناخواسته در حين خواندن شعرهايش به «ساشا سبحاني» هم فكر مي كردم و شايد اين بدشانسي در تشابه اسمي در تيزي نقدم تاثير بگذارد).
جناب سبحاني به عناصر شعر و تاثيرگذاري جلوه هاي ادبي به خوبي واقف است و همين اشراف باعث شده است كه نماي عمومي اثر خود را به درستي معماري كند كه از آن جمله مي توان به تناسب معنايي افقي و عمودي در شعر، حركت مستمر در مسير تكامل شعر، به كارگيري توامان عناصر ملموس و ناملموس كه ارزش ادبي اثر را ارتقا مي دهند اشاره كرد. آن چه كه اما در اين رويه هنوز به پختگي لازم نرسيده است پالايش زبان شاعر از عادات زباني روزمره ي شاعر است كه به وضوح به سلامت زبان آسيب وارد كرده است:
خورشيد را به وقت غروب
از صخره هاي مغرور ديده ام
////
مي دانم
حوصله ي غسل ميت نداري
////
همراه يازده عدد كلونازپام
ملاحظه مي شود كه شاعر چندان دغدغه ي ويراست زباني و انقباض مواد و مصالح ندارد و از همين رو دو خطر بيهوده نويسي و كم تواني شعر را تهديد مي كند.
پيشنهاد مي كنم جناب سبحاني متن اثر خود را سرشار از وصف هاي آشكاري كه به تجربه و سابقه براي مخاطب محرز است نكند. مثلا به سطر زير توجه كنيد:
من با يوزهاي درون چشم تو
وحشيانه دويده ام...
////
حالا اگر بخواهيم اين دو سطر را بازنويسي كنيم قطعا بايد برخي واژه ها كه صرفاً بر اساس بي تقيدي و يا بهتر بگويم ناآگاهي شاعر به اصل سلامت زبان است جراحي شوند و همين سبك تر كردن حجم شعر مي تواند جوهره ي ارجمندتري از شعر را به نمايش بگذارد:
با يوزهاي چشم تو
دويده ام...
قياس اگر كنيم متوجه خواهيم شد كه چقدر با همين تغيير اندك توانسته ايم در ارتقاء توان شعر و انتقال مفهومي آن موفق تر باشيم.
اين رويه را مي توان در عبارات و سطرهايي هم چون: قرص كامل ماه/ شيشه اي به رنگ خون تازه/ يك خلسه ي بي نهايت داغ- به دست هاي تو بدهكارم و .... ادامه داد و شعر را از اين شلختگي زباني نجات داد.
در شعر سوم اين موضوع با شدت و حدت بيشتري وجود دارد و شعر حتي فرصت شكل گيري در سازه ي ادبي را هم پيدا نكرده است و در واقع شاعر بي هيچ انفجاري در معنا و هيچ تكانه اي در زيبايي شناسي شعر خطوطي را پشت سر هم رديف كرده است. به هر حال آن چه كه اميدوار كننده است توان ادبي شاعر و تجربه اندوزي او از تجربيات موفق پيش از خويش است كه بايد با توسعه ي اين دو سطح، كيفيت شعر خود را افزايش دهد. درودها

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۳
ارمغان بهداروند » شنبه 10 شهریور 1397
منتقد شعر
برادر عزيزم برايت نوشتم كه مي خواستم لبخندي در تلخي نقد با هم زده باشيم و البته كه شرف قلم شما ستودني است.
سجاد سبحاني » یکشنبه 11 شهریور 1397
ضمن سلام و عرض ادب خدمت استاد بهداروند عزيز. لازم به عرض مي دارم بنده شيريني نقد گرانمايه حضرتعالي را پاس خواهم داشت ، همچنان كه چندين بار آن را خوانده ام و هربار از آن نكته جديدي آموخته ام. خصوصاً در مورد ايراد ويراست زباني و انقباض مواد و مصالح كاملاً نظر حضرتعالي را وارد مي دانم . لطفاً اگر منبع يا مرجعي هست كه مطالعه آن در رفع اين نقص موثر است ، اين شاگرد كوچك را راهنمايي بفرماييد. بنده بسيار خوشبخت هستم كه سالروز تولد اينجانب نيز مقارن با سالروز تولد حضرتعالي مي باشد البته در سال ٦١. سپاس...
سجاد سبحاني » چهارشنبه 07 شهریور 1397
با سلام. از لطف حضرتعالي نسبت به اينجانب بي نهايت سپاسگزارم استاد ارجمند. جسارتاً در مورد ساشا سبحاني هم به قول شاعر بايد بگويم : دانه فلفل سياه و خال مه رويان سياه ، هر دو سوزانند اما .... ارادتمندم و خوشحال مي شوم اگر كتابي به اينجانب معرفي نماييد.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.