خون نشاط در رگ هاي شعر




عنوان مجموعه اشعار : تابستانه
شاعر : پانته آ سهیلی


عنوان شعر اول : پيامبر...
ساعت شماطه دار را به انتظار تو از نگاه مى گذرانم

انتظار به اميد روشن شدن زمان

به درك حقايق حرف هاى تو

به اتصال چشمان نامرئى
كه نگاه ها را با پيدايشى ديگرگونه
وصف مى كند...

**
مسيح من شدى

با پنداره اى شبيه ابليس...
اين
تنها
يكى از معجزات توست!

طنين كودكانه ى كلامت
تلالوى انچه درونت سينه ات
احضار ميهمان ناخوانده اى به نام عشق
همه يكجا
از درون چشم هايت فرو مى ريزد _ناگهان _

و اينگونه به پيامبرى مبعوث مى شوى:
اصرار من براى باور به اعجاز خودت

و بى تفاوتى تو....
پناه به تعاملِ با رنج

افسوس
كه مسيحاى من مومن مى سرايد
اما خود
ايمان نمى اورد!....

عنوان شعر دوم : اميد
تنها اميد اينباره ام به توست
از خود مرا مران
تا اميدم مكن
در من اين ازدحام احساسات را خاموش كن!
و تنها اى تو
روشن ترين....!

عنوان شعر سوم : تقدير
دست دوستی با رنجیدن دل داده ای
و آماده ای که اینبار....
بتازی بر من

لحظه لحظه شرمگین از ثانیه ها
که به کتمان یک راز عیان
لب فرو می بندند
و بیشتر از هر گذشته ای
سرباز می کنند...

علاج این درد نارسیده
ز چیست؟!
تو بگو که چگونه از عشق فرار کنم؟؟.....
مرگ در برق چشمهایش به من سلام می کند
و جبروت جنونش از دور
من را به گریستن می اندازد

زمان از مفهومیت "موضوع" ساقط می شود
و جهان
ار کنار این "ایست گاه" گذر می کند
تنها دو کس باقی
به یک مفهوم متکی ؛
من
و مرگ
من
و عشق
مرگ نام دیگر عشق است
عشق نام دیگر مرگ است
من
و چشمهای تو...
کسی دیروز بمن می گفت مرگ حق است
و حال تو بمن بگو
که چگونه از این واقعه فرار کنم
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
ادبيت در متن، مهمترين مسئله ي شعرهاي خانم «پانته آ سهيلي» است. اگر قرار است اثر خود را از ملزومات ادبي تهي كنيم قاعدتاً وظيفه ي زبان را در شعر سنگين كرده ايم. اين رسالت زبان است كه در سادگي و پيچيدگي خود، در شتاب و توقف خود، در همآوايي و همنشيني واژگان و در خلاقيت هاي اجرايي خود خلاء و فقدان ابرازهاي ادبي و فنون و صنايع شعري را جبران نمايد. آن چه كه مي تواند مخاطب را به اين اتفاق در شعرهاي آتي شاعر اميدوار نمايد نه سابقه ي بيش از پنج سال او در شعر كه آمادگي ذهن نوپاي او مي باشد. آن چه كه مي تواند مخاطب را به خواندن و ادامه دادن شعر تحريض كند، تازگي زبان و شگردهاي ادبي شاعر در اجراي شعر است. اين نُرم زباني كه در هر سه شعر شاعر مورد استفاده قرار گرفته است چندان تناسبي با روزگار شاعر خاصه او كه در اوان جواني است ندارد. زباني مطنطن كه رويه ي شعر را بيشتر به نثرهاي ادبي نزديك مي كند تا شعر. اين كه چرا شاعران ما فكر مي كنند با به كارگيري برخي واژگان، مي توانند ادبيت زبان شعر خود را افزايش دهند، ناشي از ضعف هايي در حوزه ي اجراي شعر و عدم تسلط بر سرنوشت محتوايي آن مي باشد. به نمونه هايي از اين دست توجه مي دهم:
به اتصال چشمان نامرئى
كه نگاه ها را با پيدايشى ديگرگونه
وصف مى كند...
//////
مسيح من شدى
با پنداره اى شبيه ابليس...
//////
و بى تفاوتى تو....
پناه به تعاملِ با رنج
//////
زمان از مفهومیت "موضوع"
ساقط می شود
و جهان
ار کنار این "ایست گاه" گذر می کند
من فكر مي كنم شاعر بايد در لابيرنت هاي ذهني خود به پردازش مناسبات ذهني و مولفه هاي شهودي خود چنان متمركز شود كه در نهايت به متني روان كه قابليت انتقال توام با نشاط ادبي را دارا باشد برسد. در اين صورت است كه شعر، به هدف غايي خود نائل شده است. پيشنهاد مي كنم شاعر بيشتر از پيش به تاثيرگذاري زبان و نشاط بخشي آن توجه كند. وقتي شعر نتواند در ذهن مخاطب كنش معنايي و جذابيت هنري ايجاد كند به متن مرده اي مي ماند كه به مرگ و فراموشي دچار مي شود. براي روشن شدن اين موضوع كه از اهميت فوق العاده اي نيز در شعر برخوردار است به چند نمونه ي موفق آن اشاره مي كنم كه علاوه بر بهره مندي از ظرفيت هاي زباني و خلاقيت هاي شعري از بدعت هايي كه التذاذبخش ادبي هستند نيز برخوردار است:
گفت احوالت چطورست
گفتمش عالي!
مثل حال گل
مثل حال گل در چنگ چنگيز مغول (قيصر امين پور)
کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد
در من زندانی، ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی‌کرد (احمد شاملو)
آخرين برگ سفرنامه ي باران اين است
كه زمين چركين است (شفيعي كدكني)
در آستانه ی فصلی سرد
در محفل عزای آینه ها
و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ
و این غروب بارور شده از دانش سکوت (فروغ)
نمونه هاي موفق كه اتفاقا در شعر آخر مي توان قرابت بيشتري با شعر خانم سهيلي در آن پيدا كرد. براي شاعر آرزوي موفقيت دارم.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.