کشف راز صمیمیت




عنوان مجموعه اشعار : آسیمه سر
شاعر : زهرا اشرفی


عنوان شعر اول : این تضاد تلخ
یک لحظه حتی مونس جانم
حال مرا فهمیده ای آیا ؟
در جشن شادی ها ..غمین بودی؟
در جمع غم ..خندیده ای آیا ؟

من مرده ای را زنده می دیدم
و زنده ای دیدم که او مرده ست
این حال مبهم...سخت تو در تو
در امتداد هم گره خورده ست

قلب سپیدی را سیه دیدم
دیدم امیدم نا امیدی شد
در نا امیدی ها امید آمد
جای سیاهی ها سپیدی شد

من دیدم آن عاصی که با آهی
جمله گناهش می رود بر باد
اصلا چرا آن راه دور...اینجا
قدیسه ای در انحطاط افتاد

من عاقلی پُر ادعا دیدم
عاشق شد و با عقل بیگانه
آتشفشان عاشقی دیدم
خاموش شد ؛گردید فرزانه

نام آوری خوشنام را دیدم
روز دگر مشمول بدنامی
یا دست آخر شهره ی شهری
دیدم شده مشغول گمنامی

شیرین من حال مرا بنگر!
از این تضاد تلخ سرشارم
دست و زبان گاهی شرربار است
گاهی ز جان و دل گهربارم

دل پخته می گردد به گرمایت
گاهی به سردی همچنان خام است
آسیمه سر روز از تو بگریزد
شب ها به آغوش تو آرام است

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : انسیه موسویان
دوست گرامی خانم زهرا اشرفی، چهارپاره ی ارسالی شما را خواندم. مروری بر شعرهای گذشته ی شما نشان می دهد که سابقه ای دیرینه در زمینه ی سرودن دارید و خوشبختانه در این حوزه، کم تجربه نیستید. این که چهارچوب و اصول اولیه ی سرودن و قالب های شعری را می دانید و می شناسید، قابل تحسین و تأمل است. اما همه ی این ها باعث می شود که توقع ما را از شما بالاتر برود و پس از بیش از پنج سال شاعری و ارتباط خوب و منظمی که با پایگاه نقد داشته اید، منتظر سروده های تازه تر و قابل قبول تری از شما باشیم. هرچند مسیر شاعری، راهی پر فراز و نشیب است و صبر و حوصله، مداومت و تمرین و سختکوشی مضاعفی می طلبد.
لازم می دانم درباره ی چهارپاره ای که ارسال کرده اید، به دو نکته اشاره کنم:
به نظر می رسد این شعر دچار اطناب و حشو است. در قالب چهارپاره چون غالباً مصراع ها کوتاهند و از نظر قافیه هم دست شاعر نسبتاً باز است، راه برای طولانی کردن و اطناب شعر باز است و همین مسأله گاهی شاعر را گول می زند. برخی از بیت های این چهارپاره کاملاً زاید و حشو است و به نظر می رسد حرف شاخصی در آن بیان نشده و به راحتی قابل حذف اند. مثل این بند:
قلب سپیدی را سیه دیدم
دیدم امیدم نا امیدی شد
در نا امیدی ها امید آمد
جای سیاهی ها سپیدی شد

نکته ی دوم درمورد زبان شعر است. البته که شاعر در به کارگیری واژگان آزاد و مختار است. اما چه خوب است شاعری که در عصر حاضر زندگی می کند، تلاش کند زبان شعرش را با زبان روزگار خود هماهنگ کند تا برای مردم این روزگار قابل فهم تر، دلنشین تر و صمیمی تر باشد. دقت کنید که امروز آیا ما در گفتار عادی و حتی رسمی خودمان از شکل مخفف و شکسته ی کلمات یا صورت کهن آنها استفاده می کنیم یا خیر؟ واژه هایی مثل:
گهر بار، شرر بار، غمین، سیه، گردید و ... چه جایگاهی در گفت و گوهای عادی، رسمی یا حتی مکتوب ما دارند؟
البته گاهی شاعر به ضرورت، برای برجسته کردن بخشی از شعر، یا ایجاد موسیقی یا ... آگاهانه از کلمات کهن استفاده می کند که نوعی آرایه ادبی هم محسوب می شود و به آن آرکائیسم یا باستان گرایی می گوییم. نظیر کاری که شاملو، اخوان ثالث یا موسوی گرمارودی انجام داده اند. اما این که بدون هدف، نا آگاهانه یا به ضرورت و تنگنای وزن و قافیه از این واژگان استفاده کنیم، باعث می شود زبان شعر ما از صمیمیت و امروزی بودن دور شود و با مخاطب امروز به خوبی ارتباط برقرار نکند.
سعی کنید با همان واژگانی که صحبت می کنید، شعر بگویید. صمیمی و ملموس و راحت. آن وقت خواهید دید که شعرتان هم بیشتر به دل می نشیند. به شعر شاعرانی مثل فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، قیصر امین پور و ... دقت کنید تا راز این صمیمیت و دلنشینی را بیشتر درک کنید.
برایتان آرزوی شکوفایی و سرسبزی داریم.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۲
زهرا اشرفی » شنبه 31 شهریور 1397
سلام سپاس از نگاه و لطف شما جناب مودب گرامی ممنون از استاد ارجمند و سپاس از وقتی که گذاشتید
شهرام مودب » جمعه 30 شهریور 1397
درودها، نقد و سروده ای صمیمی و دلنشین بود. بسیار بهره بردم. "من عاقلی پُر ادعا دیدم عاشق شد و با عقل بیگانه" یادآور این سروده ی ماندگار جناب حافظ بود: "عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند" دست مریزاد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.