ساده نويسي يا سطحي نويسي؟!




عنوان مجموعه اشعار : روزنه ای رو به عشق
شاعر : ابراهیم حاج محمدی


عنوان شعر اول : مومیایی یک عفریته
مادمازل امیلی ساژه هم که باشی،
از خودت وحشت خواهی کرد!
وقتی که،
به وضوح ببینی
در جِلدِ تو،
کسی دیگر،
جای تو را تنگ کرده است.
و تو،
او را،
از خودت تشخیص نمی دهی!
دنیای عجیبی است!
پر از شگفتی هایی که،
حتی اگر فکرشان را بکنی،
سرت سوت می کشد!
ما همیشه،
آدامس هایمان را،
با دهان دیگران جویده ایم.
و
قُوتِمان،
از حلقوم دیگران فرو رفته است!
درست از همین روست
که،
همیشه سیریم، سیر!
امّا از خودمان.
و
گرسنگی،
تنها در خواب،
به سراغ کرکس ها می رود.
زمستان،
عریان تر از پاییز،
پلشتی های زمین را،
آفتابی می کند.
و
کبک ها،
سرهاشان را
در برف فرو می برند،
تا هیچ نگاه هیزی،
قابشان را ندزدد!
همین دیروز،
در خبر ها خواندم که
باستان شناسان اسکاتلندی،
در بیغوله های گواتمالا،
به اسکلت مومیایی شده ی عِفریته ای دست یافته اند،
که خیال مهاتما گاندی را،
به آغوش کشیده است!

عنوان شعر دوم : ژن خوب

هیچ شکی ندارم
ژن های خوب
همه از نسل اجنه اند.
اگر هم نام و نشانی دارند،
ما بی خبریم.
ما آدمها!
ژن مان کجا بوده است !!!
که خوب یا بد باشد
این کمپین (( فرزندت کجاست)) هم،
تنها، بازی احمقانه ای است
که بعضی به راه انداخته اند
تا ژن های خوب
 به تماشا بنشینند
و دل سیری
 بر حماقت بعضی ها بخندند
مهم این نیست که بگویی فرزندت کجاست؟
مهم این است که بدانی
فرزندت را از کجا آورده ای!
و همه ی مردم دنیا،
به این سوال که،
فرزندت را از کجا آورده ای
یک جور جواب می دهند.
راست یا دروغش را خدا می داند!

عنوان شعر سوم : دنیا همان دنیاست

هنوز که هنوز است
ققنوس همان مرغ افسانه ای است
و
آرمانشهر،
ناکجا آبادی است
در انتهای بی نهایت
و قاف،
کوهی بلند از زبرجد سبز  در هیچستان!
که نشیمنگاه عنقاست
و  هیچ پرچمی بر ستیغ آن پر نیفشانده است
و رخش،
 همان اسب بی بدیلی که
بهایش، بر و بوم ایران زمین بود
و ما،
همواره رؤیا هایمان را
در آسمانی که
هیچ کرانه ای برایش پیدا نیست،
به پرواز در می آوریم و
خود،
زمینگیر تر از پیش،
بر دوش  سایه هایمان سنگینی می کنیم!
باور کن،
دنیا،
همان دنیاست،
لگاریتم هیچ عددی تغییر نکرده است
آبها در همان صد درجه ی سانتیگراد به جوش می آیند
و مردمان،
هنوز هم،
اندوهشان را
با دم نوشی از گل گاوزبان،
یا آویشن کوهی،
برطرف می سازند.
هیچ اتفاق تازه ای نیفتاده است
جز اینکه،
سقراط ها،
با شوکران هایی مدرن،
سربه نیست!
و گالیله های توبه کار،
بی هیچ محاکمه ای،
به اعدام محکوم می شوند!
و داش آکل ها،
نسلشان منقرض گردیده است.
و دیگر،
هیچ پتیاره ای
لئوناردو داوینچی ای
نخواهد زائید
که با استعدادترین فردی باشد
که پا به عرصه ی گیتی نهاده است
باور کن،
هیچ اتفاق تازه ای نیفتاده است
جز این که
دیگر هیچ پتیاره زاده ای
همچون  مرد بی همتای رنسانس
به این عادت نخواهد کرد که
درآمدش را ،
وقف آزادی پرندگانی کند،
که عیّاشانی بی رحم و  لا ابالی
آنان را در قفس هایی کوچک
حصر کرده اند.
چرا هیچکس نمی خواهد باور کند که،
فشار زیاد،
نقطه ی جوش را پایین می آورد؟
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
ساده نويسي يكي از ابتلائات ادبي روزگار ماست. بليه اي كه شعر را از جلوه هاي هنري و زيبايي هاي زباني تخليه كرده است و آن چه كه در فرجام نصيب مخاطب مي شود نثر كم جاني است كه نمي تواند در مخاطب هيجان خوانداري و ذوق شنيداري ايجاد كند. اين مقدمه را از آن رو در ميان گذاشتم كه شاعر عزيز كه اتفاقا در ميان آثار نقد شده ي او شعرهاي كلاسيك نيز ديده مي شود عميقا دوباره تئوري ساده نويسي را در شعر فارسي مطالعه كند. تاريخچه نويسي اين تئوري در حوصله ي اين نقد نيست اما صرفاً اين نكته را عرض كنم كه مخاطب اگر تمايزي بين خود و شاعر لمس نكند چنان كه بايد به شعر و تاثيرگذاري آن اعتماد نمي كند. تهي كردن شعر از تكنيك هاي آفرينشي و دل بستن به بازي هاي زباني كه از ارزش هنري و اصالت ادبي برخوردار نمي باشند قطعاً به نفع شعر نبوده است و نخواهد بود. آن چه اما در كنار همه ي اين احتمالات مي توانست خوش بيني كم رنگي را در مواجهه ي با اين تئوري بيافريند مبارزه و خروج شاعران از تسلط پيچيده گويي هايي دهه ي هفتاد و رگه هاي شعر حجم در شعر امروز و قطع سلطنت برخي واژگان در شعر مي باشد. شعر دوست عزيز «ابراهيم حاج محمدي» دانسته و ندانسته در چنين شرايطي قرار مي گيرد. شاعر اگر اطلاع مطلوبي از ويژگي هاي ساده نويسي و دلايل اجرايي آن در شعر امروز داشت مي توانست همين ايده و ذهنيت را به شكل هوشمندانه تري در متن اجرا نمايد. در اين اثر نه با يك شاعر ساده نويس كه با اثري سطح نويسي شده مواجه ايم كه با حذف همه ي نشانگان شعر آن را به موجودي غير طبيعي تبديل نموده است. به اين سطر خوب توجه كنيم. ببينيم كدام يك از علائم شعري در آن ايجاد شده است:
وقتی که،
به وضوح ببینی
در جِلدِ تو،
کسی دیگر،
جای تو را تنگ کرده است.
و تو،
او را،
از خودت تشخیص نمی دهی!
دنیای عجیبی است!
پر از شگفتی هایی که،
حتی اگر فکرشان را بکنی،
سرت سوت می کشد!
حركت شعر در اين تئوري از مخاطب خاص به مخاطبان عام تري صورت گرفت اما اين سير معقول كه در مواجهه با حذف تدريجي مخاطب عام از جريان ادبيات بود پس از مدتي باعث شد كه همه ي آثار مربوط به تئوري ساده نويسي شبيه هم شوند و اسباب مايوس شدن مخاطبان اين شعر را ايجاد نمايد.
ما آدمها!
ژن مان کجا بوده است !!!
که خوب یا بد باشد
این کمپین (( فرزندت کجاست)) هم،
تنها، بازی احمقانه ای است
که بعضی به راه انداخته اند
تا ژن های خوب
به تماشا بنشینند...
به صراحت پيداست كه شاعر صرفاً از اتفاقات اجتماعي پيرامون خود به تهييج رسيده است و به دنبال موضع گيري شاعرانه اي بوده است بي هيچ دغدغه ي ادبي و وسوسه ي آفرينش هنري.
پيشنهاد مي كنم دوست عزيز ما توان ادبي و كنش شاعرانه ي خود را در شرايطي خرج كند كه اين آفرينش بتواند منشا تاثير و تغييري باشد كه غير از اين اگر باشد بهتر است در فضايي ژورناليستي كه لااقل نياز به مكانسيم هاي ادبي و صرف توان و خرج خلاقيت ندارند تلاش نمايد. به نظر من كسي كه مي تواند در برخي سطرهاي اثر خود چنين مواجهه اي داشته باشد حيف است كه اين توان و تلاش را جدي نگيرد و به سادگي از كنار آن بگذرد:
ما همیشه،
آدامس هایمان را،
با دهان دیگران جویده ایم.
****
گرسنگی،
تنها در خواب،
به سراغ کرکس ها می رود.
****
باستان شناسان اسکاتلندی،
در بیغوله های گواتمالا،
به اسکلت مومیایی شده ی عِفریته ای دست یافته اند،
که خیال مهاتما گاندی را،
به آغوش کشیده است!
****
اين را هم بگويم كه اگر در دو شعر اول و دوم نشانه هاي بيشتري از شعر وجود داشت اما در شعر سوم كه مطلقاً مي تواند يك نثر شكسته شده محسوب شود هيچ اثري از روابط شعري و هنري تعريف نشده است. با درود و آرزوي بهترين ها براي دوست شاعر

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۷
علی معتمدی » پنجشنبه 05 مهر 1397
ارادتمندم
علی معتمدی » سه شنبه 20 شهریور 1397
از خواندن شعر جناب حاج محمدی، و نقد آقای بهداروند لذت بردم. اگر چه با نقد ایشون موافقم، به نظرم کمی زیادی تند و تیز بود.
ارمغان بهداروند » شنبه 24 شهریور 1397
منتقد شعر
دوست عزيزم سلام. قرار است اين جا به مهرباني بيشتر مراقب هم باشيم و قطعا در اين زمان اندك چاره اي جز به شتاب نوشتن كه گاه عتابي نيز در آن تعبيه مي شود نداريم. جز عشق و علاقه به شعرهاي دوستان نيست اگر كلمه اي نوشته مي شود.
ابراهیم حاج محمدی » شنبه 24 شهریور 1397
دوست گرامی درودتان . تندی و تیزی ای در کار نیست . بالاخره در کار نقد منتقد نظر خودش را می نویسد . ممکن است منتقد دیگری خلاف نظر او را داشته باشد. کسی که اثر خود را در معرض نقد می گذارد و یا دیگر مخاطبان و خوانندگان از مجموع این ارزیابی ها بهره مند می شوند .
ارمغان بهداروند » سه شنبه 13 شهریور 1397
منتقد شعر
ارادت برادر عزيز
ابراهیم حاج محمدی » چهارشنبه 14 شهریور 1397
فكر كن قشنگی های دنيا هنوز اتفاق نيفتاده است... و ما نیز ارادت داریم
ابراهیم حاج محمدی » سه شنبه 13 شهریور 1397
درود و سلام . سپاسگزارم جناب بهداروند عزیز . بهره مند شدم . زنده باشید و موفق و شاداب

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.