زبان خبری، زبان شعری



عنوان مجموعه اشعار : کشک نامه
عنوان شعر اول : باردیگر
دعا کردم که این دوران سر آید
پس از این ؛ دایه جای مادر آید
بجای این همه عاقل که داریم
دو تا دیوانه ناگه از در آید
میان قیل و قال این جماعت
بجای فعل کردم ، مصدر آید
هلو را صادر اما جایش از روس
برای ما خیار چنبر آید
اگر حال طلا رو به زوال است
بگو مسگر بجای زرگر آید
مراد ما سوار خر که می رفت
به ما گفتا که شاید شرخر آید !!!
یقینن می شود اوضاع بدتر
اگر محمود بار دیگر آید


عنوان شعر دوم : تک بیتی
ما زنده به آنیم که بیهوده بمیریم
مرگ همه ما هدفِ زندگیِ ماست

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
شعرهای آقای اسلام‌نیا به مرحله دوم و قوام مناسبی رسیده‌اند. زبان شعرها روان و کم دست‌انداز است و همینطور شاعر قدرت آن را دارد که در هر شعر خود مخاطب را با نکته خاص و دید مخصوص خودش غافلگیر کند. این نگاه ظرافت‌آمیز و رندانه یکی از پایه‌های مهم طنزنویسی است. در واقع شاعر تا به این مرحله از بلوغ فکری و اندیشه‌ای نرسد، همواره محصولش کال و بی‌طعم خواهد بود. نکته مهمی که بسیاری فراموش می‌کنند این است که در شعر طنز قرار نیست به قصد نابودی و تخریب شخصیت یا گروه اجتماعی خاص سوژه‌مان قدم برداریم. زبان شیرین طنز برای این است که قصد دارد دلسوزانه و برادر/خواهرانه سوژه را مورد خطاب قرار دهد. در شعر حاضر البته این موضوع تا حدودی رعایت شده است. اما چرا تا حدودی؟ نکته این است که در کل ما به عنوان طنزپرداز باید نهایت تلاش‌مان را برای پوشیده‌گویی و در لفافه حرف زدن به کار ببندیم. زبان کنایی و طعنه‌وار می‌تواند اساسی استوار برای شعر طنز باشد. در این شعر این زبان کنایی در بسیاری از ابیات وجود دارد اما به یکباره با بیت اخر که مواجه می‌شویم می‌بینیم از آن پوشیده‌گویی و آن به اصطلاح لفظ آمدن و آن کنایه زدن خبری نیست و شاعر در بیتی خبری و بدون هیچگونه تعلیل و تاویل اعلام می‌کند که اگر محمود بیاید یقیناً وضع‌مان بدتر می‌شود. باید یادمان باشد که زبان شعر بر خلاف زبان و بیان روزنامه و خبر است. در خبر تلاش نویسنده این است که یک پیام و مقصود خاص را به همه مخاطبین خود انتقال دهد. در واقع وقتی خبری را می‌نویسیم به هیچ وجه انتظار نداریم که دو نفر مختلف از متن‌مان دو نوع برداشت مختلف بکنند. به این می‌گویند: پیام خطی.
اما پیام شعر پیام چندوجهی و منشوری است. یعنی اینکه شعر هر چقدر قدرت تاویل‌پذیری و تفسیر و خوانش‌های متعددتری داشته باشد، موفق‌تر است. در واقع در اینجا ما انتظار یک خبر مشخص با مرزهای کاملاً تفکیک شده از معانی دیگر نداریم. در هم ریختگی‌ در معناها و فضاهای مختلف و متفاوت کار شعر است. برای همین با خواندن بیتی مانند بیت آخر این انتظار و توقع در ذهن ما برآورده نمی‌شود.
نکته دیگر اینکه شعر خیلی ناگهانی و یکهویی شروع شده است. وقتی شاعر می‌نویسد: «پس از این دایه جای مادر آید» نیاز است یا قبل و یا بعدش بتواند ارتباطات و قراینی را به ذهن مخاطب ارجاع دهد. این اتفاق نمی‌افتد. از طرفی هم مصرع دوم قدرت القای کامل ضرب‌المثل «دایه مهربان‌تر از مادر» را ندارد. نه اینکه به هیچوجه متوجه موضوع نمی‌شویم اما اگر مصرعی برای پشتبانی معنایی آن وجود داشت، این القای مثل بیشتر و قوی‌تر می‌شد. زبان کنایی در ابیات جاری است. البته در بیت «میان قیل و قال این جماعت / بجای فعل کردم، مصدر آید» شاعر در انتقال معنی ذهنی خودش خیلی موفق نبوده است. اگر منظور این است که «منم»‌ها کم بشود، بیت نتوانسته موفق باشد. در نقدهای قبلی هم در مورد حذف یا جایجایی ارکان جمله و ضربه آن به زبان و بیان شعر نوشتیم. به این بیت توجه کنیم: «هلو را –اگر چه - صادر – کرده‌ایم- اما جایش از روس / برای ما خیار چنبر آید» کلماتی که بین خط تیره بودند به ضرورت وزن حذف شده‌اند. این حذف باعث شده است شعر گنگ شود و کمیت معنی لنگ بزند. البته اگر نحو جملات هم در بیت درست بود، باز بیت مشکل معنایی داشت. تضاد اروتیک هلو و خیار چنبر مشخص است اما چرا از روس؟ البته باز هم می‌توان دلیل حضور روس را فهیمد اما نکته این است که به جز لایه باطنی و درونی معنایی –خیانت روس‌ها- ارتباط و معنای بیرونی و واقعی بین «خیار چنبر» و «روس» وجود ندارد. اگر واقعاً روسیه به صادرات خیار مشهور بود، این اشکال در کار دیده نمی‌شد. بیت بعدی یکباره از معنای کلی شعر خارج می‌شود. البته باید اذعان کرد خود بیت هم معنی دقیقی ندارد. زوال طلا و زرگر با مسگر ارتباط معنایی ندارند. «ما»ی شعر کجاست که نیاز به طلا دارد؟ حالا چرا مسگر می‌تواند به جای زرگر بیاید؟ دلیل شاعرانه برای اقناع ذهنی مخاطب کجاست؟ بیت: «مراد ما سوار خر که می رفت / به ما گفتا که شاید شرخر آید» در این بیت شاعر سعی کرده بین «مراد»، «خر» و «شرخر» مراعات‌النظیر بسازد. البته که ساخته اما ارتباط معنایی «شرخر» خیلی نامفهوم است. اصولاً «شرخر» باید پشتیبانی معنایی داشته باشد که ندارد. فقط یک پشتیبانی لفظی داریم که به آن اشاره کردیم. این پشتیبانی نمی‌تواند به تنهایی بار بیت را به دوش بکشد. در مورد بیت آخر هم صحبت کردیم.
تک بیت: «ما زنده به آنیم که بیهوده بمیریم /مرگ همه ما هدفِ زندگیِ ماست» نکته مهمی که در تک بیت با آن مواجهیم استفاده از حداقل کلمات برای حداکثر معناست. به نظر من شاعر در این بیت، در همان مصرع اول حرف خودش را زده است. نکته رندانه و کنایی و تلخ شعر در مصرع اول وجود دارد و مصرع دوم فقط برای تکمیل بیت آمده است. و طرفه اینکه در آن واژه «همه» کاملاً حشو و اضافه است و به ضرورت وزن آمده است.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
علی اسلام نیا » سه شنبه 30 مرداد 1397
سلام و درود بر استاد عزیز بابت نقد منصفانه و موشکافانه جنابعالی که موجب رشد و ارتقا کیفی کار می گردد ممنونم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.