خشت اول: زبان سالم




عنوان مجموعه اشعار : شعرطنز
شاعر : خلیل الله کوهبنانی


عنوان شعر اول : توپ
عالمی دارد زدن زیرحباب توپ هم
اسلوموشن کردن پیچ وشتاب توپ هم
عالمی رامی کند بیکاروباز اززندگی
تاببیند بازی خوب وخراب توپ هم
می شودمخلوط باطعم سیاست بیش وکم
میرودبرحاشیه حتی حساب توپ هم
جای سوزن نیست گاهی توی ورزش گاه ها
گاه پایی تادرآردتاپ وتاپ توپ هم
قرمزو سبزوسفیدوآبی وزردوسیاه
می شود روی ولباس وهم لعاب توپ هم
یازده تاآدم بیکاردراین سوی زمین
یازده تاآن طرف مرکزجناب توپ هم
می شودآغازغوغایی به سوت داوری
ظاهرابازی که نه این انقلاب توپ هم
می دهد این پاس وآن لومی دهد باشوت خویش
فرصتی رابرهدراین وقت ناب توپ هم
اندکی ناخوش شود یامبلغی مزدش چوکم
میزندسازمخالف بررباب توپ هم
می شودقاطی بدوخوب وسوایش مشکل است
نقل لب های هوادار شباب توپ هم
درکنارنیمکت های دوتیم روبرو
حالتی داردمربی درجواب توپ هم
آنطرف ترمالک وآن سوجناب سرپرست
گاه شاد وگاه درهم درعذاب توپ هم
درخلال نیمه هاخط ونشانهامیکشند
وعده تنبیه وتشویق وکباب توپ هم
می پرد اجسام نامربوط برسمت زمین
می بردقاب دل دروازه قاپ توپ هم
الامان زانکه یکی بازنده گرددیابرد
صندلی ها شیشه ها گرددخراب توپ هم
میرود دادهواداران هواتقصیررا
گردن دنیا بیندازندتاب توپ هم
یک گل ویک امتیاز توپ درپایان کار
باخودش دارد هزاران انشعاب توپ هم
می رود تیم برنده صدرلیگ برترو
آن دگرتادسته یک دربازتاب توپ هم
میشودماهیت فردی برای خلق فاش
می فتد ازچهره اش حتی نقاب توپ هم
می شودبازی تمام وهرکه درراه خودش
می شودتعبیرچندین شیوه خواب توپ هم
سوژه ی توپی بود درشعرآقای خلیل
می بردپایان نگرددتاخطاب توپ هم
اسلوموشن ( Slow motion یا slowmo)، درفرهنگ فارسی معین حرکات کند برای پخش صحنه های حساس فیلم ها و مسابقات ورزشی جهت نشان دادن جزییات بیشتر صحنه ها.

عنوان شعر دوم : شهر
شهرمن....
روزگاری شهرمن احوال بهترداشتی
تاج شاهی برسرخود قلعه دخترداشتی

شهرمن درچشمه های روشن وجوشان خویش
ماهیانی هریکی دنبال دیگرداشتی

دردهات شرق وغرب ودرجنوب ودرشمال
برج و آب انبارهامانند گوهرداشتی

قلعه.باروها بسی هشتادنه هشت آسیاب
شهرمن دروازه ی الله اکبرداشتی

این خیابانها نبوداینگونه هرسمت توفرش
کوچه باغی خاکی وجای موتورخرداشتی

برمزارعارفان وشاهدان زاهدت
سنگهای قیمتی ازجس مرمرداشتی

خانه های خشتی وحوض لبالب غرق آب
پشت بام خانه هاکلی کبوترداشتی

مسجدوبازاروحمام ومزارات شریف
چندمکتب خانه وساباط ومعبرداشتی

باوجود آنکه بودی روی خط زلزله
کی پس پس لرزه هایت زخم برمیداشتی؟!

باوجودبودنت برروی خط فقرباز
ازتمام شهرهای دور وبرسرداشتی

بوستانهایت کجاخالی چنین ازخلق بود؟!
مردمانی مردوگردانی دلاورداشتی

خاک ازدیوارمی ریخت ازطفل تونه
کی چنین اطفال بس بیکاروبس شرداشتی؟!

برلب پیروجوانت روزوشب لبخندبود
کی به لبهای جوانانت دی وزرداشتی؟!

نامت از عهدکهن باقیست اماپس بگو:
ازچه رودست ازتمام اصل خودبرداشتی؟!

مردمت بایدبکوچند ازتوپس بااینحساب،
کاشکی توحالت شهری شناورداشتی!
خ.ب کوهبنانی

عنوان شعر سوم : اوستاکریم
اوستاکریم! سلام چطوره حالت؟
مخلصتیم تموم روزوسالت
یه عمره که عین خیالمون نیست
شرمی ازاین روی سیاهمون نیست
مشکل چیه که میخوریم به بن بس؟
میگیم چراگره توکارمون هس!؟
قربون تواوستاکریم ،همیشه
کرامتت قسمت بنده میشه
وامیکنی گره اگه که کوره
می فهمه این روهرکی باشعوره
حیف توکه مابنده هاتیم خدا
خداشناس تومشکلاتیم خدا
خداروشکرت که خدامون تویی
پناه ما توسختیامون تویی
هرچی که شیطون رجیم می سوزه،
طناب وصلو،کرمت میدوزه
بااینکه مانمک دونوشکستیم
بازاومدیم درخونت نشستیم
خلیل الله#باقی زاده#کوهبنانی
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
از سه شعری که از این بار از آقای باقی‌زاده می‌خوانیم فقط یکی‌اش حال و هوای مطایبه و طنز دارد. البته در دو شعر دیگر هم رگه‌های کوچکی از خنده وجود دارد ام این رگه‌ها خیلی باریکند. قبل از اینکه به سراغ نکته‌های دیگر شعر برویم، بهتر است نگاهی به مهم‌ترین عنصر شعر اول بیندازیم؛ ردیف. ردیف مثل سنگ وزنه‌ای در بیت است. این سنگ وزنه هم در معنی و هم در لفظ باید سنگینی خاص خود را داشته باشد. در واقع تاثیرگذاری ردیف در شعر کلاسیک اهمیت فراوانی دارد. اما آیا در این شعر ردیف توانسته تاثیرگذار باشد؟ وقتی به شعر مراجعه می‌کنیم با انبوهی از ردیف‌های بلاتکلیف در ابیات مواجه می‌شویم. بلاتکلیف از این نظر که بود و نبود «هم» در بیشتر ابیات نه تنها تاثیری ندارد که اختلال معنایی هم به بار می‌آورد. مثال: «می شودآغازغوغایی به سوت داوری/ ظاهرابازی که نه این انقلاب توپ هم» در این بیت می‌بینید که با حذف «هم» اتفاقی در معنی و اختلالی در زبان شعر رخ نمی‌دهد. به این بیت توجه کنید: «عالمی دارد زدن زیرحباب توپ هم/ اسلوموشن کردن پیچ وشتاب توپ هم» حال «هم» را از هر دو مصرع کم کنید. می‌بینید که شعر نه تنها اشکال معنایی و نحوی پیدا نکرد، بلکه وضعیتش از این دو لحاظ بهتر هم شد.
اما ردیف دیگر «توپ» است که در اکثر ابیات به بیت ارتباط معنایی دارد اما همیشه اینطور نیست. گاه این ارتباط اگر چه کاملاً قطع نمی‌شود اما کمرنگ می‌شود. یکی از پتانسیل‌های واژه «توپ» ایهامی است که در معنی آن وجود دارد. اما باید بدانیم که ایهام وقتی معنا می‌دهد که هر دو معنی (یکی دور، یکی نزدیک) ارتباطی با مفهوم کلی شعر داشته باشند. در واقع نباید یکی از معنانی از شعر ساقط شوند. در این شعر گاه این اتفاق می‌افتد. مثلا در بیت: «قرمزو سبزوسفیدوآبی وزردوسیاه/ می شود روی ولباس وهم لعاب توپ هم» البته همانطور که می‌بینیم این بیت حتی از معنی کلی هم به کلی ساقط است. درباره ضعف تالیف و اختلال زبان صحبت خواهیم کرد. اشکال عجیب دیگر شعر اشتباه شدن گاه به گاه قافیه است. در شعر اول در دو بیت «قاپ» و «تاپ» با باقی ابیات هم‌قافیه نیست. در شعر دوم هم «برمی‌داشتی» با باقی ابیات هم‌قافیه نیست. اینها توجهات ابتدایی است که مطمئناً شاعر اگر کمی بیشتر دقت کند، مرتکب آن نمی‌شود. یادمان باشد که قبل از همه خودمان منتقد شعر خود باشیم. اشکالاتی که بلدیم را نباید در شعر مرتکب شویم و قبل از آنکه کسی به این اشکالات ابتدایی اشاره کند، آن را خودمان اصلاح کنیم.
اما مشکل بزرگ دیگر شعر (بخصوص اولی) اشکال در نحو کلام و اختلالات فراوان زبانی در شعر است. یعنی بیت‌هایی وجود دارند که مخاطب باید چند بار خواندشان تا شاید به زعم خود بتواند معنی‌ای را به صورت مختل و مبهم دریافت کند. به همان بیت بالا توجه کنید. برای رفع این اشکال ابتدا باید شاعر بداند که قرار نیست از همه قافیه‌های یک شعر استفاده کند. اینطوری هم شعر طولانی نمی‌شود و هم بهترین بیت‌ها انتخاب می‌شوند. بهترین حالت بیان در شعر همان زبان عادی و سالمی است که به صورت روزمره استفاده می‌کنیم. مثلاً اگر بیت: «می دهد این پاس وآن لو می‌دهد باشوت خویش/ فرصتی رابرهدراین وقت ناب توپ هم» مصرع اول بیانی سالم و عادی دارد. اگر چه فعل به ابتدای جملات آمده است اما این جابجایی ارکان به ساخت جمله ضربه نزده است اما در مصرع دوم سخن از دست شاعر در رفته است. به احتمال فراوان منظور شاعر این بوده است: »فرصتی را بر هدر، -آن هم- در این وقت ناب (توپ هم)» ببنید که حذف رکن جمله، با معنی چه کرده است؟ در ضمن دو واژه‌ای که در پرانتز نوشته شده هم کاملاً اضافه و حشو است. (همانطور که گفتیم «هم» که در اکثر ابیات حشو است.)
شعر دوم بسیار روان‌تر و منسجم‌تر از شعر اول است. اختلال معنایی در ابیات خیلی کم شده است و جملات روی ساختار استاندارد خود حرکت می‌کنند. اما نکته‌ای که در این شعر وجود دارد این است که به سختی می‌توان آن را در زمرهء آثار طنز یا فکاهه قرار داد. عنصر خنده در شعر کم است. البته این فقط یک ویژگی است و قرار نیست همه شعرها طنز باشند. اما چیزی که به هر حال هر شعری به آن نیاز دارد کشف‌ و نگاه خاص شاعرانه‌ایست که قرار است شاعر برای مخاطب خود به ارمغان بیاورد. چیزی که تا حدودی در شعر وجود دارد. البته رنگ شاعرانگی و خیال در بیت‌ها کم است و شعر در نهایت توانسته است خود را در نمره‌ای میانه ثبت کند.
شعر سوم که با زبان محاوره و وزن ضربی نوشته شده است هم اشکال زبانی زیادی ندارد. اشکال بزرگی که این شعر دارد کمرنگ بودن عنصر اندیشه در شعر است. شعر مجموعه‌ای از توصیفات خالی و لخت است و کمی موعظه. متل دو شعر بالا تصویر و خیال‌انگیزی چندانی ندارد. ضمن اینکه در نهایت نکته و کشف مهمی هم ندارد. از همان جنس حرف‌های همیشگی و عادی. برای تغییر این روند باید شاعر به سمت خلاقیت در مضمون‌پروری و کشف‌های جدید برود.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.