تصور يا شبكه‌ي تصويري؟




عنوان مجموعه اشعار : _
شاعر : فهیمه سادات براتی


عنوان شعر اول : پیچک
و شاید شعر آن روح دمیده در تنم باشد
گمانم این غزل تنها دلیل بودنم باشد!

مجال عشق خواهم داد بعد از این به لبهایم
نمیخواهم که خون بوسه‌ای برگردنم باشد

بپوشان بازوان خسته‌ام را پیچک عریان
بپوشان تا در این سرما تنت پیراهنم باشد

نگاهت را بگیر از هرزه‌ها تا باغ آغوشت
همیشه بی‌قرار غنچه‌های دامنم باشد

بباف آرام موهای رها بر شانه‌هایم را
که شعله شعله آتش در کمین خرمنم باشد

نپرس از من چرا بی‌پرده حرف از توست در این شعر
که شاید این غزل تنها دلیل بودنم باشد

عنوان شعر دوم : چشمهای‌تو
رو کرده ‌است دست مرا چشم‌های تو
باریده‌ام غزل به غزل در هوای تو

در چشم‌هات حادثه‌ها در تلاطم‌اند
سررفته از شکوه شبم...ماجرای تو

جاری شدم که بگذرم از خلوت خودم
دیدم که راهیِ توام و پابه‌پای تو_

دارم عبور میکنم از دره‌ها و بعد
پیچید در سکوت جهانم صدای تو

آغوش وا کن و به جنونم بکش...بیا_
باز است بازوان خیالم برای تو

دریایی و عمیق‌ترین حسرت منی
رودم که انتهای من است ابتدای تو

عنوان شعر سوم : دلتنگی
دارد صدایم میزند ناقوس دلتنگی
از معبد چشم تو ...تاا پابوس دلتنگی

سر روی دستت میگذارم؛ بر نمیدارد
دست از سر رویای من کابوس دلتنگی

دست مرا می‌گیرد و در شهر می‌چرخد
کوچه به کوچه؛ در به در؛ فانوس دلتنگی

سر می‌رود از چشمهام و می‌زند هرشب
با اشک روی گونه‌هایم بوسه، دلتنگی

غرق خیالت هستم و تا مرگ راهی نیست
آخر مرا می‌بلعد اقیانوس دلتنگی
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
چنان که در مشخصات سراینده آمده، خانم براتی کمتر از سه سال است که به سرودن مشغول هستند اما مروری بر این سه اثر نشان می‌دهد که در این مدت، خیلی خوب پیش رفته‌اند؛ به طوری که می‌توان گفت با سروده‌هایی کم‌عیب از ایشان طرف هستیم که کمتر بوی خامی می‌دهند و می‌توان برای سراینده‌شان، روزهای درخشانی را در آینده‌ی ادبی‌اش پیش‌بینی کرد؛ پس می‌ماند یک توصیه‌ی مهم که در این مرحله، می‌تواند خیلی از شرایط آینده‌ی این سراینده را رقم بزند و آن هم اینکه «خانم براتی گرامی! شما الان درست شبیه کسی هستید که هم کم‌عیب حرف می‌زند و هم صدای خوشی دارد اما برای اینکه به سوی کمال هنري قدم بردارد و جوهره‌ی خودش را نشان دهد، باید یاد بگیرد که درست و زیبا و البته با لحن خودش آواز بخواند. قرار نیست صراحتا و با اشاره به نمونه‌ها چیزی را ثابت کنم اما به طور کلی می‌گویم که ـ شاید حتی کاملا ناخودآگاه ـ در لحن و نگرش، به شکل کاملا محسوسی، تحت تاثیر یکی از بانوان شاعر هم‌روزگارمان هستید. البته افراد نوقلم پیش از تالیف، تقلید می‌کنند اما تجربه‌های فعلی شما در سطحی‌ست که دیگر باید به تالیف بیندیشید و تقلید، فقط وقت‌تان را تلف می‌کند؛ خصوصا که نسبتا کمی دیر، سرودن را آغازیده‌اید».
در غزل اول، شاید هیچ‌کدام از بیت‌ها به اندازه‌ی مطلع، محل تأنی نباشد. ایده‌ی بیت، خوب است اما در رساندن آن از ذهن به زبان، کاستی‌هایی ملاحظه می‌شود؛ از جمله استفاده از اشاره‌ی «آن» که هم بلامرجع است و هم با معرفه‌کردن «روح»، از تردید موجود در «شاید» و ناشناختگی «شعر» برای راوی، می‌کاهد؛ در حالی که لطف این دیالوگ، به تردید و ناشناختگی موجود در آن است. استفاده از «تن» نیز از قوت مضمون می‌کاهد؛ چراکه نسبت شعر با منِ فرد، بیش از آن که در تن باشد، در «جان» است؛ پس می‌شد با قدری سختگیری، چنین ملاحظه‌ای را نیز مد نظر داشت. در مصراع دوم مطلع نیز «این» محدودکننده است؛ چراكه مدّعای راوی می‌تواند به کل غزل‌های او يا حتي جان شاعرش تسری پیدا کند؛ مگر اینکه خواسته باشد بگوید «حتی شاید فقط همین یک غزل» که قاعدتا باید با رعایت جزئیات لازم گفته می‌شد.
بیت دوم، بیت خوبی‌ست که مضمون و تصویر در آن ـ اگرچه در فضای خیال ـ به شکلی باورپذیر و درست، شکل گرفته‌اند. در بیت سوم، نسبت بین «بازوان» و «پیراهن» و نیز «خسته» و «سرما» کامل نیست اما ترکیب «پیچک عریان» کارکردهای تصویری و مفهومی موفقی دارد؛ چراکه موصوف و صفت ـ هر دو ـ خیلی خوب انتخاب شده‌اند؛ اتفاقی که در بیت چهارم، هنگام انتخاب صفت «بی‌قرار» رخ نداده است. این صفت با «آغوش» نسبت دارد اما سراینده، فراموش کرده که زمینه‌ی اصلی تصویر، «باغ» است. در بیت پنجم، «شعله شعله آتش» جای پای محکمی ندارد. در بیت آخر نیز ارتباط افقی، چندان محکم و تنیده نیست؛ ضمن اینکه سراینده سعی می‌کند همان چیزی را که در مطلع نتوانسته به طور کامل بگوید، اینجا به طور طبيعي به زبان بیاورد.
در مطلع غزل دوم، نخست، صحبت از «دست من» و «چشم‌های تو» است اما در مصراع دوم، «باریده‌ام»، تصویر را به سمت چشم‌های راوی می‌برد. بیت دوم این غزل هم بیت خوبی‌ست و دقيقا چنین نگاه‌هایی‌ست كه می‌تواند سراینده را به تالیف سوق دهد. بیت‌های سوم و چهارم، الزاما نباید موقوف نوشته مي‌شدند و می‌توانستند به هر دو صورت پیوسته و گسسته خوانده شوند؛ فقط کافی‌ بود در مصراع اول بیت چهارم به جای «بعد»، مثلا از «باز» استفاده کنیم و در مصراع دوم این بیت هم «پیچید» به «پیچیده» تبدیل شود. بیت‌های پنجم و ششم این غزل هم نه‌تنها اشکال بارزی ندارند بلکه حاصل نگاهی شاعرانه هستند. در بیت پایانی، «حسرت» خیلی خوب و دقیق انتخاب شده و واقعا آفرین می‌طلبد.
غزل سوم به يك دليل مهم، وضعيت متفاوتي دارد؛ استفاده از رديف مجرّد «دلتنگي» كه در تمامي جملات (جز يكي) به شكل مضاف‌اليهِ قوافيِ ملموس پيش از خود، در جمله، ايفاي نقش مي‌كند و همين شكل تركيب‌سازي، باعث مي‌شود كه اگر سراينده اندكي غفلت كند، متن به دره‌ي تعقيد و پيچيدگي فروبغلتد يا اينكه آن‌قدر قراين كافي و عاطفه‌ي تصويري ـ زباني نداشته باشد كه به باور مخاطب راه باز كند. در مصراع نخست مطلع، «ناقوس دلتنگي» يك اضافه‌ي تشبيهي‌ست كه مي‌تواند تصور شود اما به تصوير نمي‌رسد. چرا؟ چون اساسا ما با شبكه‌ي تصويري طرف نيستيم؛ با تصوري مواجهيم كه سراينده داشته و در بهترين حالت فقط مي‌توانيم آن را بپذيريم. متاسفانه ارتباط افقي مصاريع مطلع هم آن‌قدر قوي نيست كه بتواند بخشي از بار شكل‌گرفتن شبكه‌ي تصوير را به دوش بكشد. براي اينكه متوجه شويد تركيب «ناقوس دلتنگي» تا چه حد در مصراع نخست تنهاست، به جاي «صدايم مي‌زند» از افعال متناسب ديگر استفاده كنيد؛ خواهيد ديد كه چيزي از توانايي‌هاي موجود مصراع، كم نمي‌شود. در مصراع دوم مطلع هم چنين كاستي‌هايي به چشم مي‌خورد و نهايتا من را به اين نتيجه مي‌رساند كه سراينده مي‌خواسته بگويد: «ناقوس دلتنگي دارد مرا از معبد چشمان تو به پابوس دلتنگي فرامي‌خواند». فارغ از اينكه همين جمله هم به تعبير و تصوير دقيقي منجر نمي‌شود، بايد توجه داشته باشيم كه گاهي حتي استفاده از يك حرف نامناسب (مثل «تا» به جاي «به») بيان را خدشه‌دار مي‌كند؛ حالا اگر اين جابه‌جايي مثلا در فعل، حادث شده باشد، قاعدتا خدشه‌ي بزرگ‌تري در پي خواهد داشت.
در بيت دوم، بيشتر دچار بازي‌هاي زباني شده‌ايد. اگرچه ذات اين توجهات، مبارك است، قرار نيست همه‌چيز را فداي خود كنند. تصوير «سر روي دست‌ات مي‌گذارم» چقدر طبيعي‌ست؟ آيا مخاطب حق ندارد فكر كند كه اين تصوير، فقط براي ساختن تناسبات نوشته شده است؟
بيت سوم، باز هم از همان بيت‌هاي درخشان خانم براتي‌ست كه ظرفيت‌هاي آن نياز به توضيح اضافه ندارد.
بيت چهارم هم اگرچه به اندازه‌ي بيت سوم، به تاليف نزديك شده و تصويري چندان تازه ندارد، سالم و مقبول است.
در بيت پنجم، سراينده سعي كرده با برقراري تناسبات حاصل از واژگان «غرق»، «مرگ»، «مي‌بلعد» و «اقيانوس» ارتباطات كافي را در بيت برقرار كند كه تا حدي هم موفق بوده است ولي كافي‌ست اين بيت را با بيت سوم كه در آن با يك استعاره‌ي كامل طرف هستيم مقايسه كنيم تا تفاوت ساختن و تاليف را دقيق‌تر بشناسيم.
به هر روي به حكم همان چند بيتي كه به آنها اشاره شد، بايد منتظر شاعري‌كردن‌هاي فهيمه‌سادات براتي باشيم. اميدوارم كه او بيشتر به خودش نزديك شود تا سروده‌هايش دلچسب‌تر و تاثيرگذارتر باشد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۲
زهرا اشرفی » یکشنبه 25 شهریور 1397
سپاس از اشعار بسیار زیبا ی شاعره ی نازنین و نقدگرانقدر استاد گرامی
زهرا اشرفی » یکشنبه 25 شهریور 1397
سپاس از اشعار بسیار زیبا ی شاعره ی نازنین و نقدگرانقدر استاد گرامی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.