ارتباط بین کلمات در شعر




عنوان مجموعه اشعار : شعرطنز
شاعر : ملیحه خوشحال


عنوان شعر اول : پیاز
گشته بی مانند و نامبر وان پیاز
ای خدا کی می شود ارزان پیاز؟
بوده روزی مرهم هفتاد درد
پس چرا شد درد بی درمان پیاز
چشم ما را کم مگر سوزانده بود
آه ! سوزانده تمام جان پیاز
من خودم دیدم زن همسایه داد
درجهاز دخترش جیران پیاز!
جای میوه بنده هم می آورم
در پذیراییِّ مهمانان پیاز!
پاپتی حالا چه سالاری شده
می دهد بر میوه ها فرمان پیاز
با همان شکلش دمادم داده است
بین سیفی جات هی جولان پیاز
جعفری گفته به گشنیز و شوید
شیطنت کرده ست این سلطان پیاز
داده اند آمار سیب و گل کلم
با گلابی رفته تا میدان پیاز
پشت وانت داخل گونی نبود
حال دارد خودروی لیفان پیاز
کل سیفی جات هم شاکی شدند
از وقاحت های این نادان پیاز
عکس او شد سوژه ی اخبار داغ
بس که دارد سلفی مامان پیاز
چون که بوده از ژن مرغوب و اصل
میگرفته وام بی پایان پیاز
حکم شد فورا مجازاتش کنید
می شود از ریشه آویزان پیاز
ملیحه خوشحال- خراسان رضوی/شهرستان فریمان



عنوان شعر دوم : ژن خوب
می رسد گاهی از پدر ژن خوب می نماید بسی هنر ژن خوب
وقت گیر و گرفتگی در کار تازه دارد چنین اثر ژن خوب
مملکت پر شده ست از نخبه در سر هر ننه قمر ژن خوب
هست ارزان اگر ژن درهم دانه ای صد دلار هر ژن خوب!
رفته بودم دو قرص نان بخرم گفت یارو: بیا ببر ژن خوب
تا نگشته گران تر و نایاب زودترتر تو هم بخر ژن خوب
آن قدر گفتم از ژن خوبش تا بگیری از این بشر ژن خوب
آمدی دیر و دیگ را بردند آه جانم کشید پر ژن خوب
بوده تبعیض بی گمان اینکه دارد اینجا همین پسر ژن خوب
ماجرای ژنش جهانی شد گاه گاهی شود چه شر ژن خوب
میشد آینده ات چه رویایی داشتندی تو هم اگر ژن خوب
در وجودت نبوغ بی حد بود چون که دارد بسی ثمر ژن خوب
ژن بد را چو بیشتر داری اکتفا کن به مختصر ژن خوب
فکر رشد از جهات دیگر باش چون نبوده به سیم و زر ژن خوب

ملیحه خوشحال خراسان رضوی /شهرستان فریمان



عنوان شعر سوم : رباعی
باز آمده ام کمی هیاهو بکنم
با شیوه ی خنده هام جادو بکنم
سوگند به جان وزرایم ، مردم!
این بار کلید تازه ای رو بکنم!
ملیحه خوشحال خراسان رضوی/ شهرستان فریمان
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در قسمت پیام شاعر گلایه خانم خوشحال را از نبودن انجمن شعر در شهر محل سکونت‌شان خواندم. اول اینکه الحمدالله امروز با گسترش فضای مجازی امکان دسترسی شاعران جوان به انبوهی از اطلاعات و دانش و تجربه شاعران و منتقدان قدیمی‌تر فراهم شده است. شاید در روزگاری حتی با وجود بودن انجمن‌های ادبی دسترسی به این حجم از اطلاعات سخت یا حتی محال بود. همین تجربهء پایگاه نقد شعر به شدت می‌تواند به پیشرفت شاعران نوقلم کمک کند. در ضمن شاید بتوانید با همت خود و دوستان دیگر شاعر همشهری اولین انجمن ادبی شهرتان را دایر کنید.
دفعه قبل از حرکت کلمات روی بستر خشک و لخت گفته بودم. خوشحالم که در شعرهای جدیدی که از شما خواندم این اشکال به مرور در حال رفع شدن است. در بیت‌ها سعی شده اتفاق تازه بیفتد. البته اینکه چقدر موفق شده‌اید را باید به صورت جزئی‌تری بررسی کنیم اما چیزی که مهم است نگاهی است که تغییر کرده است. در این شعرها اثری از جمله‌های عادی و بدون اتفاق نمی‌بینیم. هر بیتی تلاش کرده است خلاقیت و کشفی با خود داشته باشد. در ضمن با توجه به اینکه رنگ کلی شعرها فکاهه و طنز است، شاعر تا حدود زیادی به درک درستی از نگاه رندانه و طنازانه رسیده است. البته هنوز راه زیادی مانده است اما زبان کنایی و در لفافه و البته دید ظریف و رندانه در ابیات حس می‌شود. این یعنی خشت‌های اول طنزپردازی، درست سر جای خودشان قرار گرفته‌اند. پیشنهاد می‌کنم با توجه به دسترسی احتمالاً ضعیف به کتاب‌های شعر طنز، حتماً در کانال طنزپردازان مطرح عضو شوید.
شعر اول شعری فکاهی است. انتقاد در این شعر در اولویت پایین‌تری از خنده قرار می‌گیرد. البته این نقصان شعر نیست و فقط ویژگی آن است. چه؛ شعرهای فکاهی قدرتمند زیادی در طول تاریخ ادبیات (بخصوص ادبیات معاصر) از شاعران بزرگ به یادگار مانده است. این ژانر هم مثل هم نوع و ژانر ادبی دیگری، اگر با زبان و بیان غنی و قوی گفته شود، مطمئناً ارزشمند خواهد بود. بیت اول روان است و این روانی به شروع شعر کمک می‌کند. مخصوصاً بیت دوم قرینه و تناسب متضادی بین «مرهم هفتاد درد» و «درد بی‌درمان» ساخته شده است که بیت را بانمک و رندانه می‌کند. شاعر باید سعی در پیدا کردن این قرینه‌های معنایی و لفظی داشته باشد. در برخی بیت‌ها حذف ارکان جمله باعث ضربه به زبان شده است. «آه سوزانده تمام جان –را- پیاز» همانطور که می‌بینید «را» مفعولی در این مصرع حذف شده است. اما نکته مهمی که باید به آن توجه کرد «قافیه» است. ابیات هر چقدر قافیه مستحکم‌تری داشته باشند، قوی‌تر می‌شوند. در واقع قافیه باید زنگ شعر باشد نه اینکه واژهء زینتی باشد که بتوان جای آن را با هر کلمه دیگری عوض کرد. به این مصرع توجه کنید: «درجهاز دخترش جیران پیاز!» با اینکه کل بیت نکته بانمکی دارد اما قافیه چه نقشی در کل بیت دارد؟ به جای جیران می‌شود مریم، لیلا، لیدا، افسون و ... گذاشت. تنها ضرورت قافیه شاعر را مجبور به آوردن «جیران» کرده است. باید شاعر از آوردن قافیه‌های اینچنینی احتراز کند. ردیف اما در شعر خوش نشسته است و تقریباً بیتی نیست که ردیف به اجبار نشسته باشد. بعضی بیت‌ها نکته خاصی ندارند. بهتر است با بی‌رحمی بیشتری بیت‌های ضعیف را از شعر حذف کنید. مثلاً: «جعفری گفته به گشنیز و شوید /شیطنت کرده ست این سلطان پیاز» یا «کل سیفی جات هم شاکی شدند / از وقاحت های این نادان پیاز» راستی! در این بیت، ترکیب «نادان‌پیاز» ترکیب جالبی نیست و اگر هم این دو کلمه به صورت جدا باشند، ردیف اضافه و حشو است. «از وقاحت‌های این نادان» معنی جمله تمام است. ترکیب «سلفی مامان» هم خیلی ترکیب خوشایند و بچسبی نیست. اما بیت پایانی برای تمام کردن شعر خوب و جالب است.
شعر دوم مضمون انتقادی‌تری دارد. بیت اول کنایه تیزی دارد. «می‌رسد –گاهی- از پدر ژن خوب» حضور قید «گاهی» طعنهء گزنده‌ای به شعر داده و تا حدودی آن را به هجو نزدیک کرده است. اما در مصرع اول (که در واقع دو مصرع جداست) بین پاره اول و دوم ارتباط محکمی وجود ندارد. پل‌های معنایی و ارتباطی بین این دو پاره، پاره شده است. در مصرع دوم کمی ضعف تالیف وجود دارد. «تازه دارد چنین اثر ژن خوب». «چنین اثر» یعنی چه؟ کدام اثر؟ هنوز شما چیزی دستگیر مخاطب نکرده‌اید که. مصرع بعدی هم «در سر هر ننه قمر» خیلی جالب نیست. جای ژن که فقط سر نیست. شاید اگر به جای «سر»، «تن» آورده بودید بهتر بود. مصرع بعدی هم اگر چه اشکال نحوی ندارد اما نکته و کشف خاصی ندارد که مخاطب با پیدا کردنش کیف کند. در دو مصرع بعدی ارتباط نانوایی با خریدن ژن خوب را نفهمیدم. اگر می‌خواهید ذهن مخاطب را راهی خرید ژن خوب کنید، باید بستر معنایی و ارتباطی آن را بسازید. مثلاً اگر به صورت فرضی از یک مغازهء «ژن فروشی» یاد کرده بودید، می‌توانستید موقعیت‌های بانمک و طنزآمیزی بسازید. مصرع «از این بشر» ضعف معنایی دارد. یعنی شاعر آماده‌سازی معنایی را انجام نداده و یکباره به «از این بشر» اشاره کرده است. در مصرع «دیگ» ردیف از دایرهء معنایی بیت خارج شده است و حضورش به ضرورت قوانین شعر است. مصرع‌های بعدی هم همان مشکل انتقال معنایی را دارند. این مشکل از آنجا ناشی می‌شود که شاعر نمی‌تواند تمام فعل و انفعالات ذهنی خودش را به مخاطب منتقل کند. در واقع شاعر در ذهن خودش با کشف ارتباط‌هایی اقدام به سرودن می‌کند. اگر او نتواند این ارتباط‌ها و جای پاها را برای خواننده مشخص کند، خواننده نمی‌تواند متوجه حرفش بشود. از طرفی شاعر باید توجه کند که نباید حرف عادی و بدون کشف به مخاطب ارائه بدهد. در اصل این راه رفتن روی لبهء تیغ است که هم طوری بگوییم که مخاطب از کشف معانی لذت ببرد و هم به گونه‌ای بسراییم که خواننده گیج و حیران نشود.
در مورد رباعی آخر باید بگویم که ضربه آخر و کشف نهایی در شعر خوب بوده است. شعر روان و ملایم و نرم حرکت کرده است. بیت اول هم ارتباط معنایی مناسبی با بیت دوم دارد. تنها نکته‌ای که به نظر می‌آید «شیوه» در مصرع دوم خیلی جا نیفتاده است. انگار که کلمه به زور در شعر آمده است. در واقع می‌توان مصرع را اینطور خواند: «با خنده‌هام جادو بکنم» می‌بینید که اتفاقی و اختلالی در معنی پیش نیامد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
ملیحه خوشحال » دوشنبه 12 شهریور 1397
سلام متشکرم جناب مقدمی.در مورد انجمن شعر باید بگم که خودم انجمنی رو مدتهاست که راه انداختم و بیشتر منظورم این بود که فردی متخصص و موفق در شعر بویژه شعر طنز اینجا وجود نداره.اما درمورد شعر پیاز لازم هست عنوان کنم شعر بیشتر از اونکه فکاهی و در مورد پیاز باشه سیاسی، اجتماعی و در واقع طنز هست و توصیف پیاز و جعفری و سایر سیفی جات ذکر شده در شعر در واقع کنایه از مسیولین هست!که اگر با این نگاه خونده بشه فک نمیکنم نیاز به حذف بیتی باشه.چون اینجانمیشه بیشتر تایپ کرد بقیه شوتلگرامی میگم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.