توان رابطه آفريني در شعر




عنوان مجموعه اشعار : خودكشي شاه توتها
شاعر : فاطمه دلخواه


عنوان شعر اول : خودكشي شاه توتها
مرگ خودخواسته ي شاه توتها را
بارها ديده ام …
و يا خرمالوها
تنهايي و دسته جمعي !
وقتي…
خود را از درخت پايين مي اندازند !
و قلبشان روي زمين پخش مي شود !
با آرزوهايي له شده …

درختي كه مستانه
دست در دست باد مي رقصد …
و توتهاي بي قراري
كه بي پروا
در آغوش باد
خود را رها مي كنند…
شبيه به من
كه بارها در آغوش تو
شاه توت شده ام !
با قلبي كه تكه هايش
در گوشه گوشه ي شهر روي زمين
پخش شده اند …

باد مي وزد
شهر تكان مي خورد
و باز شاه توتها
از ميان آغوشها بر زمين مي افتند …
شايد اين بار …


عنوان شعر دوم : -
--

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
آن چه كه در اين شعر، شاعر به باريك انديشي و نكته بيني كشف كرده است، مي توانست دستمايه ي يك اتفاق بزرگ تر باشد اما به نظر مي رسد اين كشف، در حوزه ي اجرا چنان دچار تطويل و اطناب شده است كه به «مرگ خودخواسته»ي كشف منتهي شده است. گاه شعر از بي محتوايي رنج مي برد، گاه از اختلال در زبان و گاه در چگونگي اجرا. براي اين كه بتوانيم در خلال اين گفتگو و تبادل، رهيافت هاي مناسبي را با هم مرور كنيم، به تطبيق دو شيوه ي اجرايي اين شعر و يك شعر كه از محتواي نزديكي برخوردار است خواهيم پرداخت. قطعا در اين مواجهه ي نزديك شاعر، مي توان به آفرينش هاي آتي شاعر بيشتر اميدوار بود.
تا به حال
افتادن شاه توت را ديده اي!؟
كه چگونه سرخي اش را
با خاك قسمت مي كند
[هيچ چيز مثل افتادن درد آور نيست]
من كارگر هاي زيادي را ديدم
از ساختمان كه مي افتادند
شاه توت مي شدند. (سابير هاكا)
در اين شعر، روال حركتي شعر از چشم شاعر شروع و با فرموله شدن ذهني ادامه مي يابد. در واقع شاعر سعي كرده است معاني مد نظر خود را ابتدا در قالب پديده هاي طبيعي و قابل لمسي با مخاطب در ميان بگذارد و سپس با ارجاع بيروني پديده ها،‌ ذهنيات خود را تدوين و تحرير نمايد. سابير هاكا با توسعه ي مفهوم ساده ي افتادن يك شاتوت از درخت به سقوط كارگري از داربست و ايجاد رابطه يي شاعرانه ميان اين دو اتفاق، خواننده را در سطرهايي اندك غافلگير مي كند.
در شعر خانم دلخواه عليرغم فرصت بيشتري كه در متن شعر براي خود ايجاد كرده است اما نارسايي زبان باعث شده است كه بسياري از پديده ها در سير نوشتاري شعر حذف شوند و يا به درستي اظهار نشوند. در واقع زبان نتوانسته است آن چنان كه بايد هستي شناسي موجز و رسايي را ايجاد كند. اين تمايز دقيقاً همان خصلت شعر سابير هاكاست كه توانسته است با تمييز بخشيدن به شاتوت و استخراج روايتي ديگر از آن به ماندگاري و جذابيت شعر كمك كند. در شعر خانم دلخواه عادات ذهني و زباني مديريت نشده است و شاعر ارادي و غير ارادي مغروق سطرهاي وصفي متعددي شده است كه تنها حامل عواطف و احساساتي است كه هيچ گرهي از كار شعر نمي گشايند. توجه كنيد به واژگان و عباراتي هم چون «مستانه»، «بي قرار»، «بي پروا»، «گوشه گوشه شهر روي زمين» و ... كه به ايستايي ذهن و كليشه اي شدن ارتباطات تصويري شعر منجر شده است.
نكته ي تمايز ديگر اين دو شعر، كيفيت انديشه ورزي هر دو شاعر است. در شعر هاكا انديشه در تلاش است تا به شناخت مخاطب كمك كند اما در شعر دلخواه، انديشه در سطرهاي پاياني شعر چندان كاركردي از خود به نمايش نمي گذارد و در واقع شعر از سطرهاي قبل از سطرهاي پاياني به فرود خود رسيده است.
دلخوه بايد با تقويت توان رابطه آفريني تازه‌ی بین اشیاء كه مي تواند به عنوان نقطه ي قابل توجهي در شعر ش از آن ياد كرد به نتايج مطلوب تري دست پيدا كند.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.