به سوی فصل جدید




عنوان مجموعه اشعار : فصل جدید
شاعر : رکسانا فریدونی


عنوان شعر اول : فصل جدید
وقت کوچ است وبه دل حسرت بی همسفری است
فصل چیدن شده وقسمت من بی ثمری است

شاخ وبرگی که تو با حرص هرس می کردی
زیر بار قدم وطعنه هر رهگذری است

رفت خورشید که دلواپس امروزم بود
بخت ظلمت زده ام عاقبت خیره سری است
 
راضی ام، باش فقط ،ماه مکدر شده ام
شب من با رخ بی تاب تو حتی سپری است

باید از ساحل طوفان زده ام درس گرفت
پشت آن آبی آرام حریف قدری است

باز در قصهٔ من نقطه پایانی نیست
بعد تو فصل جدیدم گذر از در به دری است

عنوان شعر دوم : بزنگاه
جای آن خاطره ها برتن دیوار نبود
قاب عکس تو ومن لایق زنگارنبود

نقش لب های تو بر گونه تبدار من است
به لب سردتو این گونه سزاوار نبود

کاش روشن تر از آن بود کمی خانهٔ ما
پشت هر پنجره ایی پردهٔ اسرار نبود

در بزنگاه غروب از لب ما وا شده بود
گره ایی کور،ولی فرصت اقرار نبود

دوستت دارمِ من دیر به پای تو رسید
لکنت سرزده بی فلسفه انگار نبود

شب رسید و نفس آخر خورشید برید
ماه با زاویهٔ ظلمت ما یار نبود

عنوان شعر سوم : نقش کوتاه
ابر بی تابی گرفتار گلوگاه من است
خسته ام از بغض سرسختی که همراه من است

سایه ها خورشید را با خود غنیمت برده اند
لکه های ننگشان بر صورت ماه من است

از هجوم حسرتی مزمن به خود میپیچم و
راه تسکین چنین دردی فقط آه من است

سر نوشتم را تنفس میکنم از پنجره
یک نسیم خسته هم تنها هواه خواه من است

پردهٔ پایان من افتاده اما همچنان
نقش لب هایم همان لبخند کوتاه من است
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
همراه گرامي تازه‌نفس پايگاه نقد شعر، خانم فريدوني! در يادداشتي كه براي منتقد گذاشته‌ايد توضيح داده‌ايد كه يك‌سال‌ونيم است كه به سرودن مشغول هستيد و در اين مدت جز دوستان هم‌انجمني و مطالعات شخصي، منبعي براي آموزش و نقد نداشته‌ايد؛ پس همين‌جا خيالتان را راحت كنم كه با توجه به سابقه و امكاناتي كه داريد، خوب پيشرفت كرده‌ايد و اميدوارم حالا كه با پايگاه هم مرتبط شده‌ايد، مسيرتان را جدي‌تر و پيگيرتر ادامه بدهيد و روز به روز بهتر بسراييد. البته اگر تاريخ سرايش اين سه اثر مشخص بود، بهتر مي‌شد اظهار نظر كرد اما حالا كه نيست، بنا را بر اين مي‌گذاريم كه اين سه اثر، از آخرين سروده‌هاي شماست.
درباره‌ي اولين سروده‌ي شما قبل از هر چيز بايد به دو نكته‌ي مهم اشاره كنم كه يكي، موسيقايي و ديگري، دستوري‌ست. نكته‌ي اول كه به موسيقي كناري و به طور مشخص، قافيه‌ي غزل اول شما مربوط مي‌شود، ريشه در تبصره‌اي دارد كه عمدتا دوستان نوقلم، از آن اطلاع ندارند و در نقد اولين تجربه‌هايي كه با قافيه‌ي «ي» مي‌نويسند، متوجه آن مي‌شوند. چنان كه مي‌دانيد، در زبان فارسي، «ي» در وضعيت‌هاي مختلفي به پايان بعضي واژه‌ها اضافه مي‌شود و ساخت‌هاي مختلفي ايجاد مي‌كند يا نقش‌هاي گوناگوني براي واژه رقم مي‌زند. «ي» در بيشتر اين ساخت‌ها موسيقي يكساني دارد، اما وقتي نكره‌ساز باشد، موسيقي متفاوتي به خود مي‌گيرد؛ چراكه در تلفظ، لحن و تكيه، متفاوت است. مثلا دو ساخت «دزدي» به معني «سرقت» و «دزدي» به معناي «يك دزد» را در نظر بگيريد؛ مي‌بينيد كه اساسا آنچه اين دو ساخت را از هم متفاوت مي‌كند، همين تغيير لحن و تكيه است. حالا اگر موسيقي «ي» در حروف قافيه، متفاوت باشد، اساسا دچار نقض‌غرض مي‌شويم؛ چراكه نقش اصلي قافيه، موسيقايي‌ست. در سروده‌ي شما «ي» در قافيه‌هاي «رهگذري» و «قدري»، نكره است و به همين دليل، موسيقي كناري اين دو بيت، اشكال دارد.
نكته‌ي دستوري مهمي كه در سروده‌ي اول شما وجود دارد هم به يك كم‌توجهي فراگير در آثار بسياري از منظوم‌سرايان (حتي برخي نامداران) برمي‌گردد؛ مشكلي كه اگر كمي دقيق‌تر به رفتارهاي زباني طبيعي و روزمره‌ي خودمان توجه داشته باشيم هرگز پيش نمي‌آيد. كاربران زبان فارسي در روزگار ما «است» را در معني «وجود دارد» به كار نمي‌برند و كاربرد آن را به نقش اسنادي محدود كرده‌اند؛ بنابراين چنين كاربردي در سروده‌هاي ما نيز نمي‌تواند طبيعي باشد و در تقريبا تمام موارد، حاصل تحميلات وزن، قافیه یا ردیف است. به دو مصراع زیر دقت کنید:
وقت کوچ است و به دل، حسرت بی‌همسفری‌ست
و
پشت آن آبی آرام حریف قدری‌ست
در مصراع نخست، می‌خواسته‌اید بگویید که در دلم، حسرت بی‌همسفری هست (انباشته شده) و در مصراع دوم هم منظورتان این بوده که پشت آن آبی آرام، حریف قدری هست (کمین کرده). کاربر زبان فارسی حتی در شکل گفتاری زبان هم این تفاوت را مراعات می‌کند.
در مصراع دوم بیت اول، ایهام «قسمت» به ظرفیت‌های بیت، افزوده است و در بیت دوم هم جناس «حرص» و «هرس»، تاثیر تصویر را بیشتر کرده اما مشکلی که هم در بیت دوم و هم در بسیاری دیگر از بیت‌ها به چشم می‌خورد، این است که ارتباط افقی مصراع‌ها کامل نیست. مخاطب برای درک فضای بیت و ارتباط پدیده‌ها باید هم اطلاعات کافی داشته باشد و هم بتواند شبکه‌ی دادوستد پدیده‌ها را بفهمد. مثلا در همین بیت دوم، ما نه چیزی از دلیل حرص «تو» می‌دانیم و نه از علت طعنه‌ی رهگذران خبر داریم؛ البته حتما رابطه‌ای در ذهن سراینده وجود داشته ولی آنچنان که باید، اجرا نشده و در زبان، انعکاس نیافته است. گاهی هم ادوات زبانی مناسبی برای انتقال معنا به کار گرفته نشده است. مثلا در بیت چهارم، فعل درست، «سپری می‌شود» است اما به حکم ردیف، زبان، مخدوش شده است. یا مثلا در بیت بعد، «ساحل طوفان‌زده» به شکل مستقل، کفایت می‌کند و هیچ نیازی به «ام» نیست.
درباره‌ی سروده‌ی دوم هم باید به تناسب، به برخی نکات مهم، اشاره کرد. در مصراع اول گفته‌اید «آن خاطره‌ها» بدون اینکه مخاطب، مرجع این ارجاع را بشناسد؛ پس مجبور است چیزهایی در خیال خودش، تصور کند. یا مثلا در مصراع اول بیت سوم، جایی که گفته‌اید «روشن‌تر از آن» مخاطب نمی‌داند این اشاره به کی و کجاست! اما در مصراع دوم مطلع، یک واژه را به شکل اشتباه به کار برده‌اید به طوری که معنی مورد نظرتان کاملا وارونه شده است. وقتی می‌گوییم «لایق نبود» یعنی «شایستگی نداشت»؛ در حالی که شما می‌خواسته‌اید بگویید «حق» یا «سزا»ی قاب عکس من و تو، این نبود که زنگار بگیرد. یکی از مهم‌ترین لازمه‌های فعالیت ادبی این است که ما شناخت خودمان را از وجوه گوناگون واژگان، روزبه‌روز، بیشتر کنیم و به بایدها و نبایدهای استخدام آنها توجه داشته باشیم؛ وگرنه به شکل ناخواسته، دچار لغزش‌هایی از این قبیل، می‌شویم.
البته در سروده‌ی دوم به طور کلی با اثر پیوسته‌تر و شکیل‌تری روبه‌رو هستیم؛ هم از این منظر که می‌توان تا حدی ارتباط عمودی ابیات را دریافت و هم به لحاظ اینکه با پایان‌بندی قابل‌قبولی مواجهیم. البته در این سروده هم هنوز بیان سراینده، درست و دقیق نیست؛ مثلا در مصراع «دوستت دارمِ من دیر به پای تو رسید» جای این پرسش مهم وجود دارد که «چرا پا و مثلا گوش نه؟» و باز هم البته روشن است که سراینده، ایده‌ای در ذهن داشته اما نتوانسته آن را به اجرا برساند. و آخرین نکته درباره‌ی این سروده اینکه ما در ترکیب‌سازی‌ها باید به گونه‌ای رفتار کنیم که تصویر حاصل‌شده، با معنا متناسب باشد. مثلا وقتی می‌گوییم «پشت هر پنجره‌ای پرده‌ی اسرار نبود» باید متوجه باشیم که ترکیب «پرده‌ی اسرار» چگونه ترکیبی‌ست و چگونه عمل می‌کند. در چنین تصویری، پرده، حایل نگاه و اسرار است؛ پس اسرار نمی‌تواند در چنین اضافه‌ای، به پرده تشبیه شود.
سروده‌ی سوم، به مراتب از هر دو سروده‌ی قبلی، سالم‌تر و شیواتر است؛ خصوصا بیت دوم این سروده که علاوه بر سلامت بیان، بهره‌ی قابل توجهی نیز از خیال‌ورزی و تازگی دارد. در پایان مصراع نخست بیت سوم، یک «و» داریم که به لحاظ بلاغی و موسیقایی، چنین استفاده‌ای مناسب نیست؛ چون تأنی پایان مصراع را از بین می‌برد. در بیت چهارم، «هم» حشو است و نیازی به استفاده از آن، احساس نمی‌شود.
در مجموع باز هم تاکید می‌کنم که این سروده‌ها برای کسی که کمتر از دو سال است می‌نویسد، مقبول و امیدآفرین است.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۲
زهرا اشرفی » شنبه 17 شهریور 1397
سلام بر شاعره گرامی بسیار عالی مخصوصا شعر سوم بسیارزیبا و دلنشین بود
علی اسماعیلی » سه شنبه 13 شهریور 1397
هزاران آفرین و دست مریزاد و... سایه ها خورشید را با خود غنیمت برده اند لکه های ننگشان بر صورت ماه من است

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.