پرداخت جزئیات زبان




عنوان مجموعه اشعار : معاشقه
شاعر : احمد آوازه


عنوان شعر اول : .
يك شب كه زنم عازم بيت پدرش بود
برد از سر شب با خودش آنجا پسرم را

گفتم كه شده خانه ي ما خالي و بايد
آبي بزنم جان و تن شعله ورم را

تا بلكه بيارم به برم دلبر خود را
پيچاندم اساسي همه ياران نرم را

شد خانه كه از ولوله ي عائله خالي
آوردم ابوالعشق و جلاي جگرم را

خواباندمش آهسته لب تخت و نهادم
بر سينه ي بي كينه اش از غصه سرم را

از عطر تنش مست و تنم روي تنش بود
با مالشش افزون شده ديدم شررم را

گفتم كه من از وصل تو سرشار سرورم
اي بسته غم دوري تو بال و پرم را

خم شد كمرم زير غم و درد جداييت
درمان بكند وصل تو درد كمرم را

اي مايه ي آرامش من استرسي نيست
با بودن تو زندگي در گذرم را

اي ارزش تو در نظرم بيش تر از بيش
اي برق نگاه تو گرفته نظرم را

شرمنده از اينم كه به پاي تو ندادم
نقدينگيم را و همه سيم و زرم را

پنهان شده از همسرم اي كاش بگيرند
مثل تو هزاران دگر دور و برم را

روزي كه بفهمد زنم اين راز نهان را
بر باد فنا مي دهد اصل و اثرم را

هيهات اگر بو ببرد پيش مني تو
غوغا كند و نيز در آرد پدرم را

مي ترسم از آن لحظه كه يكباره ببيند
در بزم تو افتاده به شكل دمرم را

گويا كه كلاغان به زن بنده رساندند
از خلوت و آرامش آن شب خبرم را

يكباره زنم آمد و من بي خبر از او
مشغول نوازش گل خوش برگ و برم را

با جيغ و هوارش كه نبيند كس الهي
انداختم از ترس فراوان سپرم را

يك لحظه به انباري خانه نظري كرد
گفتم فقط اي كاش نبيند تبرم را

با ضرب لگد از بغل بنده در آورد
آن برگ دلار همه جا معتبرم را

من ماندم و اندوه دلاري كه زنم برد
معشوق من آن از همگان مستترم را

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
شعر جدید احمد آوازه باز هم مثل دفعات قبل برای من آوردهء جدید داشت. مثل شعرهای قبلی باز هم شاعر توانسته به نگاه و فرض همیشگی شکستی داده، مخاطب را غافلگیر کند. این خلاقیّت در نگاه طنازانه و کشف‌های متفاوت از روایت‌ها واقعاً جای تحسین دارد. این شعر شکلی از تعلیق را با خود دارد. شاید بتوان گفت: حسن تعلیلی در فضای شعر وجود دارد که مخاطب تا لحظه آخر آن را در نمی‌یابد. در واقع شاعر با رندی تمام به خواننده‌ای که فکر می‌کند مچ شاعر را گرفته و متوجه حرفش شده، رودست می‌زند. این رودست زدن باعث می‌شود تمام آنچه را که مخاطب در ذهن خود رشته، پنبه شود. توصیفاتی که می‌توان از آن به عنوان «وصف اروتیک» یاد کرد در انتهای شعر به معنی دیگری منتقل می‌شوند. البته این حد از تعلیق معنی می‌تواند مخاطب کم‌حوصله را، از شعر فراری دهد. زیرا بسیاری از بیت‌ها تا قبل از لو رفتن معنای اصلی شعر، کمی تا قسمتی لوس و کم‌مایه به نظر می‌رسند. برای همین پیشنهاد می‌کنم برای شعر عنوانی انتخاب شود که مخاطب را به خواندن شعر تا انتها تشویق کند. این رودست رندانه و ظریف البته فرمان شعر را هم از سمت فکاهه و شاید تا حدودی هزل، ناگهان به سوی طنز می‌چرخاند.
چندین بار از زبان روان و کم دست‌انداز شعرهای آوازه در اینجا نوشته‌ایم. اما حال که روایت و زبان شعرها به قدری روان و یکدست شده‌اند که نیازی به تکرار مکررات نیست، می‌توان به صورت جزئی‌تر به اشکالات ریز زبانی و موسیقایی شعرها اشاره کرد. بیت اول: «يك شب كه زنم عازم بيت پدرش بود/ برد از سر شب با خودش آنجا پسرم را» اول اینکه وزن شعر و طنطنه کلمات بسیار خوش موسیقی است و خواننده به صورتی ناخودآگاه دوست دارد که شعر را به صورت متناوب بخواند. اما آیا حضور کلمه غریب «بیت» در شعر به دلیل اجبار وزن نیست؟ واقعیت این است که همینطور است و در بیت «بیت» کاملاً یتیم و بدون کارکرد است. باید یادمان باشد که بهتر است موقعی از کلمات مهجورتر و کم‌استفاده‌تر استفاده کنیم که دلیلی معنایی یا لفظی در شعر داشته باشیم. اینجا ما با این ارتباط و قرینه مواجه نیستیم. تازه توجه بفرمایید که این دست‌انداز در همان ابتدای شعر آمده است. بیت دوم «گفتم كه شده خانه ي ما خالي و بايد/ آبي بزنم جان و تن شعله ورم را» مصرع اول خیلی خالی است. می‌شد یک شوخی کوچک در آن کاشت. پیشنهاد: «گفتم که دمش گرم مکان جور شده تا...» بیت سوم: «تا بلكه بيارم به برم دلبر خود را/ پيچاندم اساسي همه ياران نرم را» این بیت شوخی خوبی دارد اما در مصرع اول «به برم» خیلی محکم نیست. «تا بلکه در آغوش کشم...» یا «تا بلکه بیارم به مکان...» بیت چهارم: «شد خانه كه از ولوله ي عائله خالي/ آوردم ابوالعشق و جلاي جگرم را» حضور واژهء زمخت و بی‌لطافت «ابوالعشق» در بیت هیچ توجیهی ندارد. فکر کن، دلبری که هنوز لو نرفته چیست «پدر عشق» باشد! بیت پنجم؛ ترکیب «بی‌کینه» در بیت توجیه و قرینه ندارد. اینجا صفت بی‌کینه چرا باید به سینه اطلاق شود در حالی که اساساً صحبتی از مفاهیم انتزاعی نیست و تصویر کاملاً عینی و واقعی و زمینی است؟ بیت «شرمنده از اينم كه به پاي تو ندادم/ نقدينگيم را و همه سيم و زرم را» حضور «نقدینگی» حشو است و در موازات سیم و زر. بهتر بود به جای آن اینطور می‌نوشتید: «نقدینهء خود را، همهء سیم و زرم را» اینطور، پاره دوم مصرع شرح پاره اول خواهد بود. بیت «گويا كه كلاغان به زن بنده رساندند/ از خلوت و آرامش آن شب خبرم را» در اینجا شعر یکباره از منولوگ به روایت وارد می‌شود. بهتر است با علامتی (مربع، ستاره و ...) آن را متمایز کنیم. بیت :« يكباره زنم آمد و من بي خبر از او/ مشغول نوازش گل خوش برگ و برم را» تکرار دوباره «زن» در دو بیت متوالی جالب نیست. در ضمن مصرع دوم اشکال زبانی دارد. در واقع اصل جمله این بوده: «مشغول نوازش –بودم- گل خوش برگ و برم را» این حذف فعل به زبان شعر لطمه زده است. در بیت بعد به نظر بنده حضور «سپر» خیلی بی‌مقدمه و بی‌قرینه است. مخاطب متوجه نمی‌شود این «سپر» چیست. دو بیت آخر:
با ضرب لگد از بغل بنده در آورد
آن برگ دلار همه جا معتبرم را

من ماندم و اندوه دلاري كه زنم برد
معشوق من آن از همگان مستترم را

این دو بیت قرار است همه آن چیزی که شاعر در مشتش پنهان کرده است را لو بدهد و به اصطلاح غافلگیرش کند. در واقع بیت‌های اینطوری باید بسیار سلیس و بلیغ باشند. کمترین خلل زبانی و بیانی به پایان‌بندی ضربه می‌زند. حالا ببینید در همین بیت مهم قافیه‌ها هر دو از هستی واقعی ساقط می‌شوند. هر دو قافیه بی‌جانند و فاقد کارکردی که از قافیه انتظار داریم. در هر دو بیت قافیه‌ها به ضرورت معنا نیامده‌اند و می‌شود به جای‌شان از کلمات یا اصطلاحات دیگری استفاده کرد. این دو کلمه نتوانسته‌اند «زنگ» بیت بشوند. بار معنای ابیات در کلمات پخش شده است. این به شعر ضربه زده است. جالب اینکه در هر دو بیت، مصرع اول خیلی خوب و محکمند. در بیت دوم اوضاع بدتر شده است و مصرع دوم آن تقریباً از حیّز انتفاع ساقط شده است. انگار که شعر در مصرع اول تمام شده است.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
احمد آوازه » دوشنبه 29 مرداد 1397
خیلی محبت کردید جناب مقدمی عزیز دم شما گرم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.