ترکیب و تصویرهای دور از ذهن




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : علی سلیمی قلعه تکی


عنوان شعر اول : یک عمر برای پول سگدو زده ایم...
یک عمر برای پول سگدو زده ایم
مست می و لایعقل و غارتزده ایم
شریان حیات و عاشق مردابیم
چون روح دمیده در افق غمزده ایم

عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
برای نوشتن شعر باید اول به این سوال پاسخ بدهیم که برای چه می‌نویسیم ؟ در واقع پاسخ این سوال همان اندیشه خاص و ناب ماست که در اذهان آدم‌های عادی جامعه وجود ندارد. شاعر از دریچه و منظر خاصی به گوشه‌ای از جهان می‌نگرد که آدم‌های دیگر نمی‌بینندش. برای همین است که مخاطب با خواندن شعر خوب دچار لذت کشف می‌شود. در واقع شاعر خواننده را با چیزی که از گوشهء لایتنهاهی هستی کشف کرده است، شریک می‌کند. این نگاه و منظر می‌تواند بسیار تصویر یا مضمون ساده‌ای باشد. فقط کافیست شاعر طوری ببیند که دیگران ندیده‌اند. علاوه بر دید خاص، شاعر ابزارهای بیانی و البته زبان را نیز در اختیار دارد. او قدرت این را دارد که بتواند از عناصر بلاغی و ابزارهای بدیع، برای بیان حرف‌هایش استفاده کند. تشبیه و ایهام و استعاره و ... همگی ابزارهایی‌اند برای بیان آنچه که ذهن عادی از گفتنش عاجز است. اما اگر شاعر بخواهد بدون اینکه به شعر خود روح اندیشه را بدمد، صرفاً با استفاده از عناصر بلاغی مخاطب را به خود جلب کند، شاید بتواند در نگاه و وهله اول خواننده را به شگفتی وا دارد اما خیلی زود دستش خوانده خواهد شد و با باز کردن اولین بسته پوچ، شعر رها خواهد شد. پس توصیه بنده به شاعر این است که سعی در قدرتمندتر کردن اندیشه خود کند. یکی از مهم‌ترین راه‌های این قوت‌بخشی، مطالعه است. پیشنهاد می‌کنم شعرهای بزرگان را بخوانید. نکته مهمی که در این شعرها وجود دارد سادگی بیان آنهاست. در تاریخ ادبیات ایران، گذشته از یکی دو شاعر بزرگ که پیچیدگی زبان و ترکیب و تصویرها را جزء شگردهای خود کرده‌اند و با تسلط توانسته‌اند مخاطب را مجبور به دنبال کردن اشعار خود کنند (مانند بیدل دهلوی با آن تصویرها و ترکیب‌های انتزاعی و وهمی زیبا) باقی، با زبانی روان و ساده شعر نوشته‌اند. شاعران بزرگ با تصاویر و تعابیر ساده حرف‌های مهم و اندیشه‌های عمیق را مطرح کرده‌اند. خیام برای بیان فلسفهء خاص خود نیازی به پیچاندن کلمات نمی‌بیند و می‌گوید: «مِی خور که هزار بار بیشت گفتم / باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی» می‌بینید که شاعر در این بیت در نهایت سادگی حرفی حکمی و فلسفی را بیان می‌کند. حال بیایید به شعر سری بزنیم. مصرع اول بسیار ساده و بدون پیچیدگی بیان شده است. البته مصرع از صور خیال و عناصر بدیعی و ... خالی است و جمله‌ای برهنه است. مصرع دوم هم البته اشکال نحوی ندارد اما مشکل بزرگ آن ارتباط نداشتن «مست می و لایعقل» با «غارتزده» است. اما با این احوال مخاطب می‌تواند کل این بیت را مقدمه‌ای برای حرف اصلی که در بیت بعد می‌آید حساب کند. مصرع سوم: «شریان حیات و عاشق مردابیم» ترکیب «شریان حیات» در این مصرع چه مابه‌ازای تصویری و تصوّری در ذهن مخاطب دارد؟ واقعیت این است که هیچ! یادمان باشد که تعابیر و تصاویر و ترکیب‌ها یا پیش‌فرض ذهنی اجتماعی و تاریخی دارند یا اینکه این پیش‌‌فرض را شاعر به صورت قراردادی و موقت می‌سازد. در این شعر هیچکدام از این دو اتفاق نیفتاده است برای همین «شریان حیات» ابتر می‌ماند. از طرف دیگر «عاشق مرداب» هم نیاز به قرینه و ارتباط معنایی و بیرونی و تصویری با بخش اول مصرع داشته باشد. ارتباط معنایی دور البته وجود دارد اما ارتباط تصویری خیر. اگر به جای «شریان حیات»، مثلاً «رود» یا «دریا» بود، ارتباط با مرداب شکل می‌گرفت اما در حال حاضر خیر.
«چون روح دمیده در افق غمزده ایم» اما مصرع آخر به کلی ناامیدمان می‌کند. تصویری انتزاعی و نامعقول و بی‌ربط می‌خواهد کل شعر را جمع کند. «روح دمیده در افق» چه نوع تصویری است؟ اگر منظور از افق «غروب آفتاب» است که باید بگویم با افق تفاوت دارد. اما اگر همین را هم قبول کنیم «روح دمیده» ترکیب جالب و نویی نیست. در نهایت اینکه بعد از خواندن شعر ما به کشف خاصی نمی‌رسیم.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
علی سلیمی قلعه تکی » پنجشنبه 15 شهریور 1397
از نقد شما سپاسگزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.