دردسر «تبرسازی»




عنوان مجموعه اشعار : در بر دل
شاعر : محمدجواد امامی


عنوان شعر اول : سپیدار بر دار
مرا ز باد مترسان
که من سپیدارم
من از تبار درختان سبز و بیدارم
من آن سپیدارم کز خزان نترسیده
ز برف سرد زمستان دمی لرزیده
و کاش این پاییز
دمی هوای مرا بیش ازین که دارد داشت
و کاش شاخه من
به خون کبک مهاجر نمیشد آلوده
من آن سپیدارم
که تکیه بر تنه ام میدهد تبرسازی
میان ظلمت شب،من،تبر،تبرسازی
فغان و ناله و آه
ازین دغل بازی
که دسته تبر آن درخت اندازان
ز چوبه تن ماست
برادران مرا من به خاک خواهم داد
ز ریشه من نفس بید و سرو خواهم برد
تو ای درخت انداز
به کاج کوچه بگو بیش ازین مکن دل ریش
که هرچه بر سر ما میرسد بود از خویش

عنوان شعر دوم : تنها خطا
ما به یاران باختیم
سوختیم و ساختیم
لیک نه
اینجا نه شهر زنده هاست
ما زیادی زنده ایم
زندگی کردن خطاست...

عنوان شعر سوم : جان جانان
آنی
همان ستاره خاموش و سرد مرجانی
شریک کوچه غم
آشنای پنهانی
تو آن حریر سپیدی
که سخت و رنجوری
به خار خشک میان شراره می مانی
شبیه ماه شبی
آنچنانی و دوری
تو چون کویر میان زمین گردانی
به چشمکی ز بنفشه نمیزنی لبخند
به کار زشت کبوتر سری نجنبانی
کنار این چشمه
تو چون قناری و بلبل دمی نمیخوانی
کویر خشک و خسی
همچنان ولی
جانی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعر نیمایی گفتن زیبایی های خاص خود را دارد. شاعر نیمایی سرا از یک طرف از امکانات شعر کلاسیک استفاده می کند یعنی از وزن و قافیه بهره می برد و از یک طرف آزادی های شعر نو را دارد و خود را در بند و حصارهای شعر کلاسیک محدود نمی کند. این اتفاق، کمابیش در شعرهای «محمدجواد امامی» نیز افتاده است. اما نکته ای در این میان هست که شاعر نیمایی سرا باید به آن دقت کافی داشته باشد. شعر نیمایی می تواند به سرعت از دست شاعر خارج شود. شاعر ممکن است از ظرفیت های این قالب ذوق زده شود و عنان ایجاز از دستش خارج شود، به ورطۀ زیاده گویی و حشو بیفتد و در پاره ای موارد نیز به توضیح دادن های بی دلیل و اضافی متمایل شود. این اتفاق به هر نسبتی که بیفتد، شعر را از ریتم می اندازد، آن را بی دلیل از مدار شاعرانگی خارج می کند و باعث می شود شعر خسته کننده شود. برای مثال در همین شعر اول، قافیه پردازی باعث شده است شاعر ایجاز را از دست بدهد و سطرهای اضافی وارد شعر شود. شاعر می خواسته با «تبرسازی» کار کند و برای آن قافیه بیاورد. در نتیجه شاهدیم که این دو سطر ضعیف، تکراری و بی دلیل وارد شعر شده است:
فغان و ناله و آه
ازین دغل بازی
ساده انگاری شاعر و شتاب او برای بستن شعر، باعث شده است سطری مانند «فغان و ناله و آه» به شعر راه پیدا کند که ساده ترین و دم دستی ترین پرداخت ممکن را دارد و زیبایی های شعر را تحت الشعاع خود قرار داده است.
شعر دوم یعنی «تنها خطا» نیز تنها در یک مصرع حرفی برای گفتن دارد: «ما زیادی زنده ایم» بقیه سطرهای شعر قرار بوده است از این سطر، حمایت کنند اما نه تنها نتوانسته اند این کار را صورت دهند، که باعث ایجاد اختلال در معنا هم شده اند.
به شاعر این نیمایی های نسبتاً خوب، ممارست بیشتر و مطالعۀ شعرهای خوب شاعرانی مانند مهدی اخوان ثالث، محمدرضا شفیعی کدکنی و قیصر امین پور را با توجه و دقت بیشتر توصیه می کنیم.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.