شمعداني لب پنجره بي تاب شد




عنوان مجموعه اشعار : همای سعادت آباد
شاعر : مازیار(نسیم) حسنی


عنوان شعر اول : تو آن پرسش بی زیرایی ....
رفتی و بعد از تو من با ماه تنهایم هنوز
همچنان چشم انتظار صبح فردایم هنوز

شیشه ی سرد خیالم را بخار خاطرات
تار و مبهم کرد و من دنبال یک ....《ها》....یم هنوز

بعد تو در خلوت این کوچه ها ...گاهی....کسی
با صدایی آشنا ....می گوید: 《اینجایم هنوز》....

در سکوت این خیابان ها نسیم خاطرم
می وزد جایی دگر اما من اینجایم هنوز

ای دلارامم تو تنها پرسشی بودی که من
در جوابش ماندم و دنبال 《زیرا》 یم هنوز

بی تو معنایی برای من نماند ای نازنین!
ساحلم، اما کنارم نیست دریایم هنوز

عنوان شعر دوم : بعد تو هر بار صدایی می گفت...
رفتی و کوه یخ خاطره ها آب شد و....
ریخت از چشم من و قاطی مرداب شد و...

رفتی و خاطره هایی که نبردی با خود
روی دیوار اتاق دل من قاب شد و‌...

یاد از آن خنده که بر شاخ لبت غنچه زد و
دل من کنده شد از سینه و پرتاب شد و....

یاد از آن لحظه که تا عطر تو از کوچه گذشت
شمعدانی لب پنجره بی تاب شد و....


رفتی و بعد تو هر بار صدایی می گفت:
تا تو لبخند زدی قند دلم آب شد و....

عنوان شعر سوم : صحنه هایت ...

صحنه ها را سینمای خاطرم بُر می زند
دست باران بر تنم گاهی تلنگر می زند

خاطراتی را که در این کوچه ها گم‌کرده ام
دست شب بر صفحه ها ی ذهنم هاشور می زند

اشک چشمم از هلال گونه ام سُر میخورد
گریه هایم بر سکوت کوچه ها غُر می زند

عقل حین کودتای عشق پیدا می شود
مشت محکم بر دهان دیکتاتور میزند

تا دلم می گیرد از تاریکِ شب، دستان ماه _
دزدکی بر آسمان شب آباژور می زند
نقد این شعر از : انسیه موسویان
سه غزل از آقاي مازيار حسني پيش روي داريم. سه غزلي كه نشان مي دهد ايشان تلاش كرده تا با توجه به نقدهاي پيشين، به حال و هواي شعر امروز نزديك شود. غزل نخست، زباني روان و وزني جويباري و آرام دارد. اگرچه رديف اسمي( هنوز) كمي شعر را كليشه اي كرده و يادآور بسياري از شعرها با چنين حال و هوايي ست، اما استفاده ي شاعر از قافيه هاي نسبتاً متفاوت و كم كاربرد، ارزشمند و قابل تامل است:
قافيه هايي مثل: هايم / زيرايم و ...
در غزل دوم، شاهد نوعي تناقض و دوگانگي هستيم. از يك طرف با تعابير كليشه اي و توصيف هاي كهنه و تكراري مثل «شاخ لب» و ... رو به رو هستيم و از سوي ديگر شاعر سعي كرده با انتخاب رديف متفاوت و آوردن «و ...» در پايان مصراع ها، دست به ابتكار و نوآوري بزند. البته اين نوآوري در همين سطح باقي مانده چرا كه به قول معروف، رديف جواب نداده و آوردن آن چند نقطه در انتهاي مصراع ها، محلي از اعراب ندارد. شاعر قصد داشته با اين كار، پايان مصراع ها را باز بگذارد و به مخاطب شعر فرصتي براي سفيدخواني و حدس باقي جمله در ذهن خود بدهد. اما اين اتفاق نيفتاده است و ( و ...) ها بي استفاده رها شده اند. نا گفته نماند كه بيت چهارم اين غزل – صرف نظر از ضعف زباني كه به خاطر مشدد خواندن كلمه ي شمعداني ايجاد شده- بيت زيا و قابل تحسيني ست:

یاد از آن لحظه که تا عطر تو از کوچه گذشت
شمعدانی لب پنجره بی تاب شد و....

و اما غزل سوم كه اوج تلاش شاعر براي نوآوري و ابتكار است. در اين شعر شاعر از كلماتي در جايگاه قافيه استفاده كرده كه متعلق به دنياي امروزند. واژه هايي مثل: ديكتاتور، هاشور، غُر، آباژور و ...
نكته ي نخست اين كه برخي از اين كلمه ها به لحاظ قافيه اشكال دارند و نمي توانند با يكديگر همقافيه شوند. براي درست شدن قافيه ناگزيريم كلمات آباژور و هاشور را به صورت آباژُر و هاشُر بخوانيم! به علاوه استفاده از اين واژه ها معناي روشن و دقيقي را نيز منتقل نمي كند و يا نوع كاربرد آن ها در جمله غلط است. مثلاً در اين بيت:
تا دلم می گیرد از تاریکِ شب، دستان ماه _
دزدکی بر آسمان شب آباژور می زند
«آباژور زدن ماه بر آسمان شب» چه مفهومي دارد؟!
ديگر اين كه خوب است به اين نكته توجه داشته باشيم كه وقتي مي گوييم شاعر بايد به زبان مردم زمان خود شعر بگويد، منظور ما استفاده ي صرف و مستقيم از اصطلاحات، تركيبات و كلمات مربوط به علم و تكنولوژي امروز يا حتي كلمات مورد استفاده در كوچه و بازار نيست. كاربرد ناشيانه ي اين واژه ها شعر را تصنعي و متكلف مي كند. آن چه مهم است نوع كاربرد و چگونگي استفاده ي شاعر از اين زبان و واژگان است. كلمات – چه واژگان زبان كهن چه واژه هاي امروزي- زماني شعر را دلنشين و زيبا مي كنند كه در بافت شعر بنشينند و جا بيفتند. به عنوان نمونه هايي موفق از اين كاربرد مي توان شعر شاعراني چون سهراب سپهري و فروغ فرخزاد را مثال زد. به اين مثال ها از شعر سهراب توجه كنيد:
... و هواپيمايي
كه از آن اوج هزاران پايي
خاك از شيشه ي آن پيدا بود
****
حنجره ي جوي آب را
قوطي كنسرو خالي زخمي مي كرد
***
بيا تا نترسم من از شهرهايي كه خاك سياشان چراگاه جرثقيل است
مرا باز كن مثل يك در به روي هبوط گلابي در اين عصر معراج پولاد
مرا خواب كن زير يك شاخه دور از شب اصطكاك فلزات...

و نمونه هاي متعدد ديگر.
در پايان بايد تلاش آقاي نديم حسني را براي نزديك شدن به زبان شعر امروز تحسين كرد. اميد است با مطالعه و تمرين بيشتر، شاهد رشد و شكوفايي روزافزون اين دوست خوش قريحه باشيم.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.