روضه




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : احمد دَرّودی


عنوان شعر اول : ما بچه های کوچه محل های روضه ایم
ما بچه های کوچه محل های روضه ایم
از دوره ی جنینی خود پای روضه ایم
آمد به سوی ساحل ما کشتی نجات
امسال هم مسافر دریای روضه ایم
از ما دو قطره اشک و از او وعده ی بهشت
در حیرتیم و غرق معمای روضه ایم
در آتش سه شعبه به جوش آمدیم که
همواره دم کشیده تر از چای روضه ایم
با ماجرای قافله بیدار مانده ایم
در انتظار دیدن فردای روضه ایم


عنوان شعر دوم : ...
....

عنوان شعر سوم : ...
....
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر غزلی موجز با موضوع محرّم یا بهتر بگوییم غزلی در ستایش مراسم روضه و بیان فواید روحانی آن. با این که غزل موضوع مند و موضع مند است و موضوع مشخصی هم دارد، و با این حال که آن را این چنین توصیف کردم، اما باید انصاف داد و گفت که نگاه این غزل در بیت بیتش شاعرانه است نه شعاری. در غزلی پنج بیتی که شاعرش با توجه ویژه به گزیده گویی و اختصار، نشان داده است که به وسواس و پرهیز کافی مسلّح است، هیچ مصراع و بیتی را نمی یابیم که شاعر در آن بدون به میان آوردن پای تشبیه و استعاره و کنایه ای که لایه ای بر سطح زبان شعر بیفزاید، به سرودن رضایت داده باشد. بار اصلی مضمون پردازی شعر، و نیز بار موضوعی آن بر دوش ردیف مصرّح این غزل است. محور اسمی همین ردیف (روضه) در اکثر ابیات خود دستخوش نگاهی شاعرانه و خیال انگیز شده آن هم با تمهید اضافه ی تشبیهی؛ «کوچه محل های روضه / دریای روضه / معمای روضه». با آن که تعبیر «کوچه محل» را غریب یافتم و در جست و جوی اینترنتی هم ندیدم که کسی در متنی آن را به کار برده باشد، امّا همین که رسانای مفهوم هست و از منظر آوایی هم مخالفتی با گوشنوازی ندارد، به گمانم برای پذیرفتنی بودن و توجیه حضورش کفایت می کند. اما در باب بیت دوم، نکته ای به نظرم می رسد که گفتنش شاید خالی از لطف نباشد. تصور من از عبارت «کشتی نجات» (صفتی که حضرت سیّدالشّهدا را بدان موصوف می کنند) این بوده که این تعبیر چیزی شبیه به «قایق نجات» است؛ یعنی کارکردش نجات کسانی ست که در میانه ی دریا در حال غرق شدن و دست و پا زدن هستند. اما تصویری که شاعر در بیت دوم این غزل ارائه داده است (با آن که در مجموع شاید ناپذیرفتنی نباشد) تصویر دیگری ست. او کشتی نجات را کشتی یی دیده که به نجات کسانی که در جزیره ای گیر افتاده اند می آید و آن ها را با خود به میانه ی دریا می برد؛ به یک سفر غریب دریایی. تفاوت انتظار و تصور من با تصویر شاعر، این است که من خویشکاری کشتی نجات را رساندن اسیران دریا به خشکی می دانسته ام و شاعر کارکرد این کشتی را بردن اسیرشدگان یک جزیره به سوی دریا دیده است. از منظری شاید تصویری که شاعر آفریده است مزیت داشته باشد؛ از این دید که در ماجرای ما و امام حسین(ع)، ما محتاجان نجات، اسیر و ساکن خاکیم؛ پای مان در دنیایی بر خاک استوار است که خود بی شباهت به جزیره نیست؛ رها شده در میانه ی فضا و هوا. شاعر در بیت سوم می خواسته مخاطب را از این معنی به شگفتی بیندازد که: «در عوضِ کارِ به ظاهر خُردی مانند گریستن در عزای اباعبدالله(ع) می توان جزای بی مانند و بزرگی یافت؛ به رستگاری رسید و بهشتی شد». اما حقیقت این است که بیان شاعر در مورد معامله ی دو قطره اشک و بهشت در این بیت، بیش از آن که حاوی تحکیم باشد واجد تشکیک است! گویی اعجاب و حیرت شاعر در این بیت از سر انکار است. شاید عنصر مشکل ساز در راه القای معنای مطلوب شاعر، در این جا، کلمه ی نه چندان مثبتِ «وعده» باشد. اگر دقیق شویم نیز خواهیم دید که شاعر دو قطره اشک را در یک کفه ی ترازو گذارده و «وعده ی بهشت» (نه خود بهشت) را در کفه ای دیگر. از این گذشته، می توان فهمید که شاعر، عدد «دو» را به نوعی برای اشاره به قلّت آورده. باید دید که اگر وزن دست شاعر را باز می گذاشت و او به جای این عدد، از «یک قطره» یا «قطره ای» سود می جست، قلّت بهتر افاده می شد یا به شکل کنونی؟ با ختم شدن مصراع نخست بیت چهارم به «که...» همدل و همنوا نیستم. شخصاً ترجیح می دادم که شاعر برای پیوند صریح دو مصراع این بیت، از «که» مایه نگذارد و فعل جمله ی مصراع نخست را طوری استعمال کند که جمله در انتهای این مصراع به پایان برسد. دو جمله ی کنونی مستقر در دو مصراع این بیت، بدون حضور «که» نیز می توانند از حیث معنوی به یکدیگر مربوط دانسته شوند و بدون «که» خللی از این بابت به بیت وارد نمی شود. در کنار این گلایه، باید این را هم عرض کنیم که واج آرایی «ش» در القای جوش و خروش آتش در این بیت (مخصوصاً در همان مصراع نخست) بسیار مؤثّر بوده است. ولی باز در همین بیت، نمی توان دقیقاً فهمید که «ما دم کشیده هستیم» یعنی چه و مقصود از دم کشیده بودن در این جا چیست. یکی از لغزش گاه های آفریدن استعارات و کنایه های نو، همین نکته است که اگر شاهد و گواه و قرینه ای در کنار ماجرا تعبیه نشود و بهانه ای برای فهم هدایت شده ی مخاطب در دسترس او قرار نگیرد، ممکن است حاصل کار به کلّی نامفهوم و مبهم از آب درآید و آن فنّ و افزونه ی ادبی ـ هنری یی که قرار بوده ارزش افزوده ای به متن ببخشد، بلای جان معنا شود. در این جا می توانیم گستره ای از معانی احتمالی را که می توانسته اند مطلوب نظر شاعر بوده باشند فهرست کنیم و برای هرکدام هم دلایل محکم یا ضعیفی دست و پا کنیم اما باز نمی توانیم یقین کنیم که حاصل احوالات درونی کسی که در اثر شنیدن ماجرای اصابت تیر سه شعبه بر گلوی حضرت علی اصغر(ع) منقلب می شود، چگونه حالتی ست. و اگر فرضاً به جوش آمدن را به خشم آمدن معنا کنیم، مرحله ی بعد که صبوری بر این خشم و به تعبیری دم کشیدن است چه حالتی ست و نتیجه ی آن چیست و در مجموع شاعر می خواسته ما را در انتهای مضمون بندی این بیت به کجا برساند. در واپسین بیت از این غزل، شاعر پرده ای دیگر از توانایی های خود را رو کرده؛ به عنوان بیت بدرقه، که طبیعتاً باید در عین تأثیرگذار بودن، روح شعر را گسترش دهد و ممتد کند، شاعر توانسته در این بیت آخر، روضه را تعمیم بدهد و آن را به چیزی بیشتر از یک مراسم عمومیت ببخشد. در این آخر کار، روضه دیگر یک مراسم نیست بلکه تمامی زندگی ست و تمامی دوران پس از عاشورا (تعبیری تازه از «کلّ یوم عاشورا») که به «فردا» (احتمالاً اشاره ای به فرج موعود) نظر دارد.

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۳
احمد دَرّودی » دوشنبه 05 شهریور 1397
درود و سپاس، به امید خدا، هم چنین.
احمد دَرّودی » یکشنبه 04 شهریور 1397
سپاس جناب آسمان، در مورد بیت سوم خودم هم راضی نیستم و هنوز در حال فکر کردن هستم. حالت اولیه این بیت به این شکل بود: یک قطره اشک معرفت و پاره ای گناه(یا بخشش گناه)/ در آرزوی حل معمای روضه ایم. در مورد کاربرد(که) در بیت بعدی موافقم و به دنبال جایگزین هستم ولی مراد (از دم کشیده تر بودن) همین برداشت شما بیشتر مورد نظر است و به کار گرفتن آن بیشتر حسی است. به هر حال در این اندیشه ام که چگونه می توانم مفهوم را با همین قالب بهتر برسانم.
محمّدجواد آسمان » یکشنبه 04 شهریور 1397
منتقد شعر
درود بر آقای درّودی بزرگوار. من از شما ممنونم که اهالی سایت را در لذت خواندن اشعارتان شریک می‌کنید. در شکل اولیه‌ی آن بیت، ترکیب «اشک معرفت» مقبول از آب درآمده و «بخشش گناه» بهتر از «پاره‌ای گناه» است. مصراع دومش هم بهتر از «در حیرتیم و غرق معمای روضه ایم» است. «غرق معما» حقیقتاً خوب نیست. با این توضیحات، شاید شکل اولیه پذیرفتنی‌تر باشد ولی هنوز ایده‌آل نیست. حتماً حالت دلچسب‌تری و دقیق‌تری پیدا خواهد شد. پیروز و سربلند باشید...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.