بره ي وحشي در جنگل خودرو




عنوان مجموعه اشعار : جاری تر از رود کر
شاعر : اسد زارعی


عنوان شعر اول : خواب وخیال
من بودم و یک همنفس شوخ پری رو
در کلبه ی دنجی وسط جنگل خود رو


هم جاذبه ی سرکش یک برکه ی آرام 

هم بوی خوش نسترن و نرگس و شب بو


یک خلوت بی دغدغه در نم نم باران 

با چای تش هیزم و حرفای دو پهلو


الخاصه کباب جگر بره ی وحشی

با شربت سکر آور و ساقی گری او


دل دادم و اندازه ی آن قلوه گرفتم 

سیراب ز لعل لب آن شوخ ، غزل گو


تا سر خوشی وصل رسیدیم، ولی حیف!

چپ کردم و بیدار شدم ، آخ  ، پری کو؟

عنوان شعر دوم : من ساده به خیالم که تو یکرنگی ، حیف
من ساده به خیالم که تو یکرنگی ، حیف!
یار بی حاشیه و عاشق دلتنگی ، حیف!   


ساده بودم همه با ساز تو می رقصیدم

به خیالم که تو هم ساز و هم آهنگی، حیف!
      

          همه جا سنگ تو را بر سپر سینه زدم     

         به گمانی که تو همسنگر و هم سنگی ، حیف!


غافل از "او" شده بودم به تو می نازیدم      

        غافل از این که ستم پیشه و الدنگی ، حیف!
 

غرق رویای تو بودم، تنم از تیری سوخت    

         چشم وا کردم ودیدم ، که چه دل سنگی ، حیف! 


شرح  نبضت سند محکم گفتار من است

تو نه بال و پر پرواز ، که ارژنگی ، حیف!

عنوان شعر سوم : اهدا زندگی
وقتی نفسم رفت و دگر باز نگردید
در دامنه ای دور رهایم بنمایید !

جایی که عقابان کهن سال گرسنه

سرگشته و زارند پی تکه غذایی

باشد که بگردم سبب شادی جمعی 

خشنود کنم حالی و خشبوی هوایی 

حالا که قرار است تنم در گل نمناک

پوسیده و پوسیده و کم کم بشود خاک

بگذار !

عیان باشد و یک دال دل افگار

از این تن بی جان ببرد سور وصفایی

صد تکه و هر تکه ی من قوت جانی
شاداب کنم روح پریشان و  روانی

گرگی بشود شاکر این سفره ی رنگین
جانی مترنم شود از لطف دعایی

عمری ،متنعم شدم از دولت جمعی

بگذار! 

که جمعی برسانم به نوایی

در کاسه ی چشم و سر من سبزه بروید

تا مامن ساری شود و سایه سرایی

بیهوده چرا در سفر خاک بپوسم

بگذار فنایی بشود رمز بقایی

ای کاش !که هر عضو من عاشق وشیدا

گردد سبب زندگی و شور و شفایی.
نقد این شعر از : انسیه موسویان
سه شعر تازه از دوست گرانقدر آقاي اسد زارعي پيش رو داريم. شعرهايي كه مانند ديگر شعرهاي ايشان خبر از شاعري خوش قريحه مي دهد. به نظر مي رسد آقاي زارعي مايل است هم در حوزه ي شعر طنز و هم شعر جدي، طبع آزمايي كند. چيزي كه در هر شعر مورد بحث مشهود است؛ در اين سروده ها برخي ابيات طنز آميز و برخي كاملاً جدي اند و به همين دليل تكليف مخاطب با شعر روشن نيست. مثلاً در شعر نخست، به جز دو تركيب «جنگل خودرو» و «بره ي وحشي» كه شايد تا حدودي مخاطب را در جدي بودن شعر دچار ترديد مي كنند، تقريباً تا اواخر شعر نشانه هاي مشخص و بارزي از طنز بودن موضوع به چشم نمي خورد تا اين كه در بيت پاياني مي خوانيم:

تا سر خوشی وصل رسیدیم، ولی حیف!

چپ کردم و بیدار شدم ، آخ ، پری کو؟
نا گفته نماند كه اين نوع پايان بندي نيز كليشه اي است و بارها در نوشته هاي گوناگون تكرار شده است. بهتر بود اگر شاعر واقعا قصد سرودن طنز داشت، از تكنيك ها و شگردهايي كه كلام را طنز آميز مي كنند بيشتر و بهتر استفاده مي كرد.
در همين شعر كه زبان آن معيار و رسمي است، كلمه ي «حرفهاي» به خاطر وزن به شكل محاوره اي به كار رفته كه زبان شعر را دچار ضعف كرده است. ضمناً از ابتداي شعر سخني از ماشين يا هر نوع وسيله ي نقليه ي ديگري به ميان آورده نشده و اين كه در بيت آخر شاعر گفته: چپ كردم... منطقي به نظر نمي رسد. مي شد با توجه به توصيف هايي كه در شعر آمده، پايان شعر به گونه ي ديگري رقم مي خورد. مثلاً راوي با افتادن در بركه و خيس شدن بيدار مي شد يا حيواني وحشي در جنگل خودرو! به او حمله مي كرد و ...
به نظر مي رسد در شعر دوم، برخي واژه ها ارتباط محكم و پيوند معناداري با يكديگر ندارند. به عنوان مثال در اين بيت:
غرق رویای تو بودم، تنم از تیری سوخت

چشم وا کردم و دیدم ، که چه دل سنگی ، حیف!
در بيت ديگري با واژه ي «الدنگ» رو به رو مي شويم كه با توجه به جدي بودن فضا و حال و هواي اين شعر، اين واژه تناسب چنداني با كليت شعر ندارد و به اصطلاح، در بافت شعر، خوش ننشسته و جا نيفتاده است. همين طور واژه ي «ارژنگ» در بيت پاياني:

شرح نبضت سند محکم گفتار من است

تو نه بال و پر پرواز ، که ارژنگی ، حیف

براي ارژنگ اين معاني ذكر شده است:
ارژنگ (پور زره): از پهلوانان نامی توران.
ارژنگ (نگارنامه): نام کتاب مصوری است که توسط مانی پیامبر در زمان ساسانیان نگاشته شد.
ارژنگ دیو: نام دیوی است در شاهنامه فردوسی که رستم در خوان ششم از مجموعه هفت خوان رستم با او جنگید.
قلعه ارژنگ: مربوط به دوران‌های تاریخی پس از اسلام است.
با توجه به معاني مختلف اين كلمه، منظور شاعر قابل درك نيست.
شعر سوم به لحاظ قالب و شكل قرار گرفتن قافيه ها مشكل داشت و دچار تشتت بود. اين شعر نيز ميان فضاي طنز و جدي، در نوسان است. توصيه ي من به آقاي زارعي عزيز اين است كه اگر واقعا مايلند در وادي طنز قلم بزنند، آثار شاعران طنزپرداز قديم و معاصر را بيشتر مطالعه كنند. همچنين كتاب هاي ارزشمندي در زمينه ي مباحث نظري طنز و شيوه ها و شگردهاي طنز نويسي منتشر شده كه مي تواند در اين زمينه راهگشا باشد. منتظر شعرهاي تازه تر اين دوست خوش ذوق هستيم.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۲
انسیه موسویان » سه شنبه 06 شهریور 1397
منتقد شعر
سلام و درود. بزرگوارید.
اسد زارعی » دوشنبه 05 شهریور 1397
درود بر شما استاد بزرگوار ممنون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.