شتاب زدگی در نوآوری




عنوان مجموعه اشعار : صبوری ها
شاعر : سجاد گیوه چی


عنوان شعر اول : فصل دگرگونی
در آخرین لحظه گره خوردم به گیسویت
من بی اراده در گرانش های نیرویت

آخر فریب از چشم و ابرویی بزک خوردم
آخر در این جادوگری من هم کلک خوردم

هر ثانیه من با خیالت زندگی کردم
درمستی چشمان تو رانندگی کردم

شور تو موسیقی ترین مضمون شعرم شد
وزن تَ تَن تَن های ناموزون شعرم شد

شیرین ترین طعمی که داری پشت آن لبخند
وقتی کنارت چای می نوشم، بدون قند

خندیدی و خندیدنت یک جور خاصی بود
نقدی به بنیان های زیبایی شناسی بود

خندیدی و سرکوب کردی شورش من را
خودکامه ای که شیوه اش طنز سیاسی بود

افراط کردم در تو و تفریط در جز تو
یک لحظه در فکرت نبودن ناسپاسی بود

تهمینه ی رویین تنِ از شعله ها رسته
افسانه هایت بیش از اندازه حماسی بود

تسخیر کن من را که بانوی شبیخونی
این رو به آن رو کن مرا، فصل دگرگونی!

تقسیم کن با من زمینت را زمانت را
انسان لفی خسر است، می خواهم زیانت را

در عصر بد عهدی بیا پیمان خوبم باش
آغاز خوب قصّه ام! پایان خوبم باش





عنوان شعر دوم : حسرت
کنارم بود، در آغوش اگر... مطلوب تر
محبّت های معمولی ، کمی محبوب تر

نمی داند فرو می ریزم از دوری او
و یا می خواهد این ویرانه را مخروب تر

نمی بینم تورا فکرم کجا ها می رود
که عاشق هر چه تنها تر دلش آشوب تر

همیشه تکیه ات را کوه اوّل بوده ام
دراین میدان ولی پیروزها مغلوب تر

به جای دوستت دارم نوشتم شعر نو
قلم ناگفته ها را می کند سرکوب تر

دو فنجان قهوه بود ای کاش و فالی خوب تر
ولی این چشم هایم بود می شد خوب " تر "



عنوان شعر سوم : خانه ی زرد
می دانم و می دانی
تقصیرنگاهت بود
ما عشق طلب کردیم
اما فقط عادت بود

می دانم و می دانی
این راز نهفتن داشت
دریای غزل خشکید
این شعر نگفتن داشت

خاموشم و خاموشی
این خانه چه تاریک است
من زردم و تو زردی
پاییز چه نزدیک است

آغوشم و آغوشت
در حسرت هم ماندیم
این چند قدم را هم
با زور و قسم ماندیم

می فهمم و می فهمی
این رابطه بیمار است
وقتی عوض بوسه
لب، عاشق سیگار است

می خوانم و می خوانی
هر سطر پر از درد است
تصویر قشنگی نیست
هربیت عقب گرد است

می بارم و می باری
نابودگر است و دیر
چون ابر بهاری که
باران زده بعد از تیر

می خوابم و می خوابی
تا مرگ یواشی که ...
آن قدر نباشم که...
آن قدر نباشی که...
نقد این شعر از : آرش شفاعی
نخستین نکته ای که در شعرهای «سجاد گیوه چی» خودش را نشان می دهد، عطش به نوآوری و وارد شدن در فضاهای تازه، تجربه های نو و بسنده نکردن به تکرار مکررات - حداقل در حوزۀ تصویر- است. این عطش به نوآوری موهبتی است که شاعر باید قدرش را بداند، باید سعی کند این روحیۀ هنرمندانه را در خودش تقویت کند و به شعرش و قلمش اجازه ندهد از این حوزه و از این فضا خارج شود. جست و جوی نوآوری های تازه در شعر البته همیشه و الزاماً منجر به کشف های موفق نمی شود. گاه ممکن است شاعر به دنبال نوآوری هایی برود اما چیزهایی را از دست بدهد. مثلاً در شعر «حسرت» عطش شاعر به نوآوری باعث شده است که او به دنبال وزنی تجربه نشده بشود و به جای «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل»، «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن فعل» را تجربه کند. نتیجه چه شده است؟ همۀ انرژی مخاطبان در این صرف می‌شود که از وزن شعر سردرآورد. این نوآوری های ناکام در حوزۀ تصویرسازی هم تکرار شده است. برای شاعر مهم بوده است که یک تصویر بکر، یک بداعت در شعر و یک کشف را به رخ مخاطب بکشد اما از یاد برده است که مهم ترین رکن شعر، زبان است و علاوه بر این تصویر باید انسجام داشته باشد. وقتی شاعر می‌گوید:
آخر فریب از چشم و ابرویی بزک خوردم
آخر در این جادوگری من هم کلک خوردم
کشفی در مصرع دوم در شعر اتفاق افتاده است اما شاعر از اولین مصرع شعر غفلت خورده است. سؤال این است که چشم و ابرویی بزک یعنی چه؟ منظور شاعر احتمالاً این بوده است که از چشم و ابرویی بزک خورده، فریب خوردم اما شتاب زدگی باعث شده است از یاد ببرد که بخشی از ارکان زبان را جا انداخته است و به همین دلیل بزک خورده به بزک تبدیل شده است.
مثالی دیگر از عدم انسجام در تصویر بیاوریم. یک بیت بعد شاعر می‌گوید : در مستی چشمان تو رانندگی کردم. اولین تصویری که به ذهن مخاطب می رسد چیست؟ رانندگی کردن بی اختیار تصویر ماشین و پشت فرمان بودن را به ذهن مخاطب می‌آورد اما حاصل این تصویرسازی شاعر آیا به تصویر زیبایی منجر می‌شود؟ مصرع های اینگونه در شعر کم نیست، مصرع هایی که می توان در برابر هرکدام علامت سؤالی قرار داد و منطق تصویری آن را زیر سؤال برد یا اینکه به تشتت زبانی شاعر ایراد گرفت. مثلاً چرا خندیدن معشوق باید نقدی بر بنیان‌های زیبایی شناسی باشد؟ آیا این به این معنا نیست که اصولاً معشوق زشت بوده است؟ یا اینکه معنای این مصرع چیست که « خودکامه ای که شیوه‌اش طنز سیاسی بود» جایگاه کلمۀ طنز در این بیت چیست و....

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۳
سجاد گیوه چی » دوشنبه 29 مرداد 1397
عرض سلام و احترام خدمت استاد گرامی جناب آقای شفاعی. بابت نقد دقیق و نکات خوب و کاربردی که به آن اشاره کردید بی نهایت سپاسگزارم.لطفتون مستدام
زهرا اشرفی » یکشنبه 28 مرداد 1397
سلام بر شاعر گرامی از شعر زیبای شما بهره و حظ فراوان بردم و ممنون از نقد استاد گرامی مخصوصا شعر اول عالی بالاخص ابیات : شور تو موسیقی ترین .... و تقسیم کن با من ... عالی و بسیار بدیع بود با امید موفقیت های روزافزون
سجاد گیوه چی » دوشنبه 29 مرداد 1397
سلام به شما.از لطف شما سپاسگزارم.خوشحالم که از شعر لذت بردین

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.