مجاورت با پديده ها و اشياء




عنوان مجموعه اشعار : عاشقانه ها
شاعر : کیوان براهام


عنوان شعر اول : عاشقانه های فصلی

( در بهار )
تو زیباترین معشوق جهانی!
تو زیباترین علف!
هنگامی که آهوی لبانم
تو را به دهان می کشد
و ریشه یِ آزادی
از چشمان خیسِ مرگ
سر می زند

( در تابستان )
تو زیباترین معشوقِ جهانی!
تو زیباترین رودخانه،
هنگامی که نیمی از تنم ماهی می شود
و نیم دیگر تنم
ماهیگیری عریان
که قلاب را با نیمِ اولش
می اندازد در آسمان

( در پاییز )
تو زیباترین معشوق جهانی!
تو زیباترین خیابان،
هنگامی که من رفتگری خسته ام
آن هنگام که تو
خون انقلاب را پخش می کنی
در لاله های روئیده بر
سنگفرشِ لبانت

( در زمستان )
تو زیباترین معشوق جهانی،
تو زیباترین برف!
می باری همچون سکوت
می باری همچون درد
آرام و بی صدا
بر مزار خسته ی گنجشکان!
به خانه برگرد،
کلمات را ببوس
آن هنگام که من نه رفتگری خسته ام
و نه ماهیگیری عریان،
تنهایم
به بلندای انسان

عنوان شعر دوم : عاشقانه های فصلی

( در بهار )
تو زیباترین معشوق جهانی!
تو زیباترین علف!
هنگامی که آهوی لبانم
تو را به دهان می کشد
و ریشه یِ آزادی
از چشمان خیسِ مرگ
سر می زند

( در تابستان )
تو زیباترین معشوقِ جهانی!
تو زیباترین رودخانه،
هنگامی که نیمی از تنم ماهی می شود
و نیم دیگر تنم
ماهیگیری عریان
که قلاب را با نیمِ اولش
می اندازد در آسمان

( در پاییز )
تو زیباترین معشوق جهانی!
تو زیباترین خیابان،
هنگامی که من رفتگری خسته ام
آن هنگام که تو
خون انقلاب را پخش می کنی
در لاله های روئیده بر
سنگفرشِ لبانت

( در زمستان )
تو زیباترین معشوق جهانی،
تو زیباترین برف!
می باری همچون سکوت
می باری همچون درد
آرام و بی صدا
بر مزار خسته ی گنجشکان!
به خانه برگرد،
کلمات را ببوس
آن هنگام که من نه رفتگری خسته ام
و نه ماهیگیری عریان،
تنهایم
به بلندای انسان

عنوان شعر سوم : عاشقانه ها

( در بهار )
تو زیباترین معشوق جهانی!
تو زیباترین علف!
هنگامی که آهوی لبانم
تو را به دهان می کشد
و ریشه یِ آزادی
از چشمان خیسِ مرگ
سر می زند

( در تابستان )
تو زیباترین معشوقِ جهانی!
تو زیباترین رودخانه،
هنگامی که نیمی از تنم ماهی می شود
و نیم دیگر تنم
ماهیگیری عریان
که قلاب را با نیمِ اولش
می اندازد در آسمان

( در پاییز )
تو زیباترین معشوق جهانی!
تو زیباترین خیابان،
هنگامی که من رفتگری خسته ام
آن هنگام که تو
خون انقلاب را پخش می کنی
در لاله های روئیده بر
سنگفرشِ لبانت

( در زمستان )
تو زیباترین معشوق جهانی،
تو زیباترین برف!
می باری همچون سکوت
می باری همچون درد
آرام و بی صدا
بر مزار خسته ی گنجشکان!
به خانه برگرد،
کلمات را ببوس
آن هنگام که من نه رفتگری خسته ام
و نه ماهیگیری عریان،
تنهایم
به بلندای انسان
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
اگر چه پيشتر، شعري از دوست عزيز شاعر نخوانده بودم اما به گواه همين شعر معتقدم كه او در اين جاده ي ناهموار گام هاي بلندي برداشته است و به درك درستي از شعر دست يافته است. در شعر «عاشقانه هاي فصلي» شاعر با انتخاب هوشمندانه ي عناصري كه علاوه بر كاركرد طبيعي خويش، مي توانند ارجاعات ديگري را به متن وارد نمايند حوزه ي مفهومي شعر خود را توسعه داده است. اين مهم در هر بند كه روابط معنايي متناسبي در ميان اين عناصر وجود دارد برجسته تر به چشم مي خورد اما در برخي بندها شاعر، بيش از تخيل به خيالبافي روي آورده است و محصول تجميع تصاوير ارائه شده چندان گرهي از كار شعر نمي گشايند.
تو زیباترین رودخانه،
هنگامی که نیمی از تنم ماهی می شود
و نیم دیگر تنم
ماهیگیری عریان
که قلاب را با نیمِ اولش
می اندازد در آسمان
به نظر مي رسد با توجه به اين كه توان شاعر و كنش مفهومي و روابط زباني شعر رفته رفته به ضعف و سستي مي گرايد شاعر بايد با تربيت ذهني خود در تمرين هاي كوتاه تر، بتواند نظام آفرينشي شعر را در ذهن و زبان خود تقويت كند و اين انگيزه را براي مخاطب ايجاد نمايد كه تا پايان شعر شاعر را همراهي كند و از اين همراهي لذت ببرد.
پيشنهاد مي كنم شاعر براي بهره مندي از تجربه هاي موفق بلند نويسي و نيز شعرهاي اپيزوديك شماري از آثار موفق اين وريه را مطالعه نمايد. به عنوان مثال من پيشنهاد مي دهم شعر در اين چار زندان است احمد شاملو را كه از حركت و هيجان ذهني و زباني فوق العاده اي برخوردار مي باشد انتخاب كند و ظرفيت هاي ادبي آن را استخراج نمايد. نكته اي كه در اين شعر باعث شده است مخاطب در ادامه ي شعر كمي ملول و از پا افتاده به نظر برسد تكرار كليشه وار وصف معشوقه به يك شيوه و يك نُرم مي باشد كه تكار چهارباره ي آن به شدت به شعر آسيب زده است كه ضرورت داشت شاعر با خلاقيت زباني و توجه به بازآوايي و معنايي واژه ها به روايت اين فصل ها بنشيند. به هر حال به نظر من همين كه شاعر توانسته است با توسل به ساده ترين اتفاقات طبيعي درونمايه ي ذهني خود را موفق و يا كم توفيق منتقل نمايد اسباب خوشحالي است. آن چه كه مي تواند توصيه ي پاياني اين بررسي باشد تاكيد بر پرهيز از كلان گويي و حكمفرمايي در حوزه ي شعر امروز است.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.