تغيير در جان و جهان شعر




عنوان مجموعه اشعار : سیه مشق تنهایی
شاعر : امیر عباس شریف زاده


عنوان شعر اول : شهر نیمایی کویر
در کویر خسته از تابیدن خورشید
شن گرم بیابانی دست در دستان طوفان های وحشی می وزد بر او
باور او باور اندوه
آن کویری دخت تنها می کند قسمت غمانش را
من اسیر درد آزادی
او اسیر دردهای آن کویر پست
و بفهمد هر اسیری دردهای هر اسیر
من غمت را چون خودت اندوه هایت گریه خواهم کرد

عنوان شعر دوم : شعر نیمایی خوانش شعر
آه ای زیبای من قدری مرا دلریش کن
زخم زن بر صورتم یا که شرر ریز و بسوزان نانجیبی های اصرار مرا
همره هر قدم غمزده من شو و باز
با دوصد عشوه و ناز
قلب بی صبر مرا لایق هر زمزمه کن
چادر خود برهان و بنواز و تو برقص
حتم دارم نشود قلب تو را نه به غزل خوانی و رقص آرام داد
تو همانی تو همان عشقی و بس
سادگی های دل بی کس خود را به تو پس گفته ام و عشق مرا ساخته ای
تو ولی باخته ای باخته ای باخته ای
خوانش شعر ، تو را می شورید

عنوان شعر سوم : شعر نیمایی دست
می ساخته از سنگریزه در مسیر رود باران

در مقصدی که بودست باغی راهواری

باران که خود را دست هایش را نهان در رود مرده کرد

خورشید باغ سوخته را شعله ور می خواست

من را چگونه می تواند آرامشی یافت
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شيفتگي شاعر به موزون سرايي هم از اين شعر و هم ديگر شعرهاي پيشين او به روشني مستفاد مي شود. اين شيفتگي از نظر من هم به واسطه ي چرخش واژگان و ناگزيري شاعر به انتخاب واژه و به گزيني مي تواند هدايت گر باشد و هم به واسطه ي فدا كردن مفهوم و منظور شاعر در پاي موزون نويسي مي تواند انحراف آفرين باشد. پيشتر ارزيابي عامي روي شعر دوست عزيز داشته ام و در اين مجال صرفاً به ضرور ت چگونگي بهره مندي از موسيقي عروضي در شعر نيمايي اشاره مي كنم. نيما توجه خود را بر نزديك تر كردن به نُرم گفتار و روال عادي كلام متمركز كرد و در اين مسير با توجه به اين كه وزن به شكل كلاسيك آن مانعي براي تحقق اين امر مي شد، وزن را تابع مقدّرات مفهومي و محتوايي قرار داد و از همين رو كوتاه و بلندي مصاريع شعر، بسته به نيازمندي آن ذهنيت به كلمه و كلماتي كه عامل بيان مفهوم و محتوا هستند اتفاق مي افتد. نكته ي ديگر تناسب وزن و محتوايي است كه شاعر ابراز مي دارد. اين همنوايي باعث انتقال درست مضمون و تسري عاطفه و هيجان متن مي گردد. در اغلب شعرهاي ارسالي دوست عزيز واژگان و روابط معنايي دقيقاً به شان و شيوه ي ادبيات كلاسيك اما در شكل غيركلاسيك طرح مي شود.
«آن كويري دخت تنها مي كند قسمت غمانش را»
حتي در دو سده ي پيش هم نمي توان سابقه يي از استفاده ي «غمان» جستجو كرد و يا به كارگيري واژه ي «دخت» به جاي دختر كمي طنزآميز به چشم مي آيد.
«قلب بی صبر مرا لایق هر زمزمه کن»
و نمونه هاي ديگر كه نشان مي دهد دوست عزيز ما بايد ابتدا سير مطالعاتي خود را هوشمندانه و هدفمند به ادبيات امروز نزديك كند و پالايشي ادبي در سيستم ذهني خود ايجاد نمايد. آن چه كه شاعر بايد بياموزد حفظ شعر از مصيبت زياده گويي و تسليم وزن شدن است كه در زير به نمونه هايي از آن ارجاع مي دهم:
«شن گرم بیابانی دست در دستان طوفان های وحشی می وزد بر او»
****
«زخم زن بر صورتم یا که شرر ریز و بسوزان نانجیبی های اصرار مرا»
****
«سادگی های دل بی کس خود را به تو پس گفته ام و عشق مرا ساخته ای»
****
من براي اين كه شاعر عزيز با رويه افزايش ادبيت كلام موانست بيشتري پيدا كند و بتواند با تعمق و تامل و تربيت ذهني، مخاطب را بيشتر دچار التذاذ ادبي نمايد يك تغيير كوچك در يك سطر اعمال خواهم نمود ت منظور و مقصود من بيشتر مشخص شود:
«در کویر خسته از تابیدن خورشید»
هم چنان كه مي بينيد اين سطر نقطه ي آغازين شعر مي باشد و قاعدتاً هر چقدر شروع شعر از زيبايي و توانش ادبي بهتري برخوردار باشد در ادامه، شعر روان تر و ملموس تر به نظر مي آيد. با فشردگي شعر آن هم با يك حذف اندك ببينيم چه تغييري در بدنه ي شعر ايجاد مي شود:
«در کویر خسته از خورشید»
قضاوت وضعيت پيش و پس اين تغيير با خود شاعر. برايش آرزوي موفقيت دارم.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.