کافه و باران را بی خیال شوید!




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : میترا سادات دهقانی


عنوان شعر اول : ...
.
در خانه عکس های زیادی هست
از من که در کنار کسی بودم
من رو به دوربینِ جهان یک عمر
لبخند گریه دار کسی بودم
.
بی چتر زیر نم نم باران ها
در کوچه ها کنار خیابان ها
به چشم من نگاه که می کردی
در حالِ انتشار کسی بودم
.
حالا اگرچه بی هدف و مایوس
گم می شوم میان شلوغی ها
یک روز روی نیمکت هر پارک
پایان انتظار کسی بودم
.
ای عابران خسته که با تردید
رد می شوید از غم چشمانم
من؛ این زنِ شکسته ی معمولی!
یک روز افتخار کسی بودم
.
در کافه های شهر اگر حالا
دیگر نگاه منتظری تر نیست
من آخرین قرارِ کسی بودم
من آخرین قرارِ کسی بودم
.
ای جاده های بی خبر از خانه!
ای خانه ی محقّرِ ویرانه!
با من هنوز هم چمدانی هست
با من که هم قطارِ کسی بودم
.
#میترا_سادات_دهقانی

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
غزل خانم «میترا سادات دهقانی» را خواندم، اول به نیت نقد و دوم به نیت لذت بردن و حسرت بردم که چرا نیت دوم، حرام نیت اول شد.
بارها در این سایت به دوستان شاعر گفته ام، آنچه یک شعر را بر می کشد، این نیست که الزاماً شاعر حرف های بزرگ و مشعشع داشته باشد. بخش عمده ای از شعرهای خوب و ارزشمند جهان، اندیشه ای چنان فیلسوفانه در پس پشت خود نداشته اند. اغلب، از همین دغدغه ها و احساسات روزمره گفته اند. شعری که در اینجا می خوانیم نیز در میان انبوه شعرهای عاشقانه ای قرار می گیرد که هر روز و هر ساعت می خوانیم و در آن ها از یک عشق از دست رفته صحبت می شود. چیزی که در این شعر اهمیت دارد، نوع برخورد شاعر با موضوع است. او به جای اینکه مثل شاعران مبتدی، آه و ناله راه بیندازد و به معشوقی که ترکش کرده است، فحش بدهد و خود و او را خوار و خفیف کند، به تصویرسازی از وضعیت امروز خود می پردازد و به خواننده این امکان را می دهد که با احساسات و عواطف او همراه شود.
اگر بخواهیم نکته ای به شعر بگیریم، این است که شاعر تخیل رها و فراری ندارد. در تمام شعر، تصویری که کشف خود شاعر باشد و او آن را به نام خود کرده باشد، نداریم. لبخند زدن به دوربین، تنهایی روی نیمکت پارک، تنهایی در کافۀ قدیمی و .. همه در شعرهای شاعران امروز بارها و بارها تکرار شده است و با آن ها بازی شده است. شاید میترا سادات دهقانی برای اینکه نام خود را در شعر ثبت کند و مهر خود را بر روی شعرهایش با اطمینان خاطر بکوبد، به تمرین و ممارست بیشتری در عرصۀ تخیل و تصویرپردازی نیاز داشته باشد. حداقل انتظار این است که از برخی کلیشه هایی که در شعر کلاسیک و شعر نو امروز ما به وفور با آنها کار شده است، دست بکشد. لطفاً کافه و باران را بی خیال شوید!

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۲
مهران عزیزی » یکشنبه 28 مرداد 1397
سلام و احترام به هر دو عزیز، منتقد محترم و شاعر گرامی. موافقم با نظر منتقد بزرگوار. از حق اما نباید گذشت که شعر، شعر زیبایی بود.
میترا سادات دهقانی » چهارشنبه 31 مرداد 1397
ممنونم از توجه شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.