حادثه پس از سکوت




عنوان مجموعه اشعار : سکوت حادثه ها
شاعر : ساجده سادات حق پرست


عنوان شعر اول : غصه های دف
به خون لخته لخته روی خاک ها
به بغض بستن تمام ساک ها
چه وصله ای برای سینه چاک ها؟
که این جهان گلوی پاره خواسته ...

نشسته گرد غم به روی شانه ها
چقدر مانده درد زیر خانه ها
به دف بزن نترس از ترانه ها
که گریه از دف استعاره ساخته ‌‌...

به اشک کودکان ما چه کل زنان
حنای سرخ خون و رقص نوکران
صدای خنده روی اشک مادران
چه مست های از لجن نیافته ...

شراب خورده اند از رگان ما
چه مست میشوند با جنازه ها
و چنگ میزنند نعش مرده را
چه قبر های در زمین شکافته ...

چقدر داغ مانده روی سینه ات
چه درد ها کشیده بغض پیله ات
قسم به غصه های تو به پینه ات
خدا کسی شبیه ما نداشته ...

نترس ناله کن برای درد ها
نگو که گریه نیست مال مرد ها
که عقده می چکد از این نبرد ها
کجای گریه استخاره داشته ...؟

چقدر خسته اند کودکان ما
چقدر خون چکید از دهان ما
چه بازی بدیست این جهان ما
که شرط روی اشک ما گذاشته ...


عنوان شعر دوم : فال خاطره
درد دارد که تو را خاطره تسخیر کند
زخم دیروز تو را طعنه نمک گیر کند
بشکنی ، خرد شوی باز فراموش کنی
بروی تا که تو را حادثه تفسیر کند!
فال حافظ بزنی منتظر آن باشی
روز فردای تو را معجزه تعبیر کند
روز ها در پی هم دفن کنی رازت را
شب که شد خاطره هایت همگی تیر کند
شده شب ها نتوانی که بخوابی تا صبح
بغض یک ساله ی تو سخت تو را پیر کند؟
شده با خود بِکِشی روحِ زمین گیرت را
شده غمباد بیاید وَ تو را سیر کند ؟
نشده ... آدم اگر دبه کند میفهمد
که چطوری برود یک شبه تغییر کند !
درد های من اگر قابل دیدن باشد
می تواند که تو را سخت زمینگیر کند
آدم هر بار که از حادثه ای میگذرد
باید از خویشِ پر از حوصله تقدیر کند
کاش میشد ته یک کافه نشیند غم من
کند تر قهوه بنوشد وَ کمی دیر کند ...

عنوان شعر سوم : روسری تک گل
مثل بم در بغلِ بغضِ خود آوار شده
این منِ خسته که هم شانه ی دیوار شده
یک نفر آمده و عشقِ میانِ من و او
مثل خاکسترِ افتاده ی سیگار شده

بگذارید که در حال خودم جان بدهم
کفنی را به تنِ خسته ی ایمان بدهم
من همان نم نمِ آهسته ی باران بودم
حال طوفان شده ام درد به طغیان بدهم

او که میگفت تو را مثل غزل می خوانم
تبِ شعری وسطِ معرکه ی ایمانم
 بیت چشمانِ تو آتش زده مردادم را
مصرعِ زلفِ تو پیچیده به پایِ جانم

او که میگفت بلا از نِگَهت می خیزد
هُرمِ احساسِ من از بودن تو لبریزد
رفته در شهرِ دلِ روسریِ تک گل او
شعرِ مجنون تو ام در بغلش میریزد

من به این باور بعد از تو خیانت کردم
آدم بعد تو را لایقِ لعنت کردم
عشق قِدّیس ترین حرفِ جهان بود ولی
من به این عشقِ تو بدجور اهانت کردم

رفته ای تا که بدانم چِقَدَر نامردی
تو همان واژه ی زجر آورِ بعد از دردی
باورم بودی و یک عمر حماقت کردم
از صداقت چه تعابیر بدی آوردی

برو از زلف نگاهش به دلت تار بزن
سخن از آذر چشم و دل و از یار بزن
برو در عالمِ مستانه ی خود عاشق شو
عشق اینبار خودت را سر بازار بزن

من به آوار پس از زلزله عادت دارم
به غمِ خفته در این چلچله عادت دارم
برو خوش باش ، خیالم ز خیالت راحت
به دروغِ خود و این سلسله عادت دارم

تو نماندی به سرِ عهد و وفای خودمان
محوِ چایِ بغلی ، تلخی چایِ خودمان
من به راه خود و تو راه به یاری دیگر
من نشستم که بزرگ است خدای خودمان
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
اينكه كسي با شانزده سال سن براي سرودن، قلم به دست بگيرد، در نفس و ذات خود مبارك است؛ حالا اگر در اين سرودن‌ها بتواند نشانه‌هايي از توانستن را هم به نمايش بگذارد، قطعا كارش بسيار ارزشمندتر و اميدواركننده‌تر خواهد بود؛ مثل كار خانم حق‌پرست كه با كمتر از يك سال تجربه، توانسته فراتر از انتظار ظاهر شود و در همين سه اثر كه اولين آثار ارسالي ايشان براي پايگاه نقد هم هست، خوش بدرخشد. یکی از مهم‌ترین نقاط مثبت تجربه‌های خانم حق‌پرست که به نظر می‌رسد نتیجه‌ی علاقه، پیگیری و آشنایی ایشان با فضای روز شعر فارسی باشد، این است که دچار تصور عمومی موجود درباره‌ی شعر که در دوره نخست سرودن، خیلی‌ها را گرفتار قدمایی‌سرایی می‌کند، نیستند و سعی می‌کنند با کلمات خودشان، زیست خودشان را بنویسند و این دستاوردی‌ست که برخی نوقلمان، وقت زیادی را صرف دانستن و به‌کاربستنش می‌کنند. عینی‌دیدن و جزئی‌نگریستن، از بایدهای مهم شعر روزگار ماست و چه خوب که سروده‌های خانم حق‌پرست هم از این ویژگی‌ها بی‌بهره نیست؛ ضمن اینکه می‌تواند لحظات عاطفی تاثیرگذاری را هم به تصاویر گره بزند و تاثیرات بیشتری بر مخاطب بگذارد.
اما اگر قرار باشد ریزتر اشاره کنیم، یکی از مواردی که باید درباره‌ی آن صحبت شود، موسیقی کناری‌ست. در سروده‌ی نخست خانم حق‌پرست چنان که پیداست، قرار بر این بوده که در هر بند، سه مصراع نخست، هم‌قافیه باشند و موسیقی کناری مصراع‌های چهارم بندها هم با یکدیگر مناسبت داشته باشد. در بند اول و دوم، قوافی سه‌گانه، درست هستند اما «ساخته» و «خواسته» در مصراع‌های چهارم، نمی‌توانند قافیه باشند؛ چراکه حروف قافیه‌ی اولی، «...اخته» و حروف قافیه‌ی دومی، «...استه» است؛ مگر اینکه به این نتیجه برسیم که «استعاره» و «پاره» قافیه هستند و در بند اول، «ساخته»، به اشتباه، «خواسته» تایپ شده است. در بند سوم، «کل‌زنان»، «مادران» و «نوکران» نمی‌توانند قوافی سه‌گانه‌ی درستی باشند. اگر قرار بر این باشد که «...ان» را به عنوان حروف قافیه در نظر بگیریم، فقط یک بار مجازیم از «ان» جمع استفاده کنیم و به همین دلیل از بین «مادران» و «نوکران» باید یکی انتخاب می‌شد. در بند پنجم، «سینه»، «پیله» و «پینه» به عنوان قوافی سه‌گانه در نظر گرفته شده‌اند که دومی نمی‌تواند با اولی و سومی قافیه شود چون حروف قافیه‌اش «...یله» است و با «...ینه» تفاوت دارد. و آخرین نکته که به قوافی مصراع‌های چهارم مربوط می‌شود هم اینکه قافیه بر اساس بخش اصلی کلمه در نظر گرفته می‌شود و حروف یا بخش‌های الحاقی به ابتدا یا انتهای آن مثل انواع پیشوندها و پسوندها و شناسه‌ها و... جزو بخش اصلی آن نیستند؛ بنابراین «داشته» و «نداشته»، تکرار یک ساخت موسیقایی محسوب می‌شوند که قراردادن آنها به عنوان قافیه در کنار هم، پذیرفته نیست.
در بقیه‌ی بیت‌ها قافیه‌ها مشکل ساختی بارزی ندارد اما در برخی موارد، با یک مشکل مهم دیگر طرف هستیم؛ اینکه سراینده برای رسیدن به قافیه، در طبیعت زبان، دست برده است. به این مثال‌ها دقت کنید:
«روزها در پی هم دفن کنی رازت را
شب که شد خاطره‌هایت همگی تیر کند»
در این بیت «تیر کند» فقط برای پرشدن جای قافیه به کار رفته بدون اینکه منجر به شکل‌گرفتن یک معنای دقیق و درست شده باشد.
یا
«هُرمِ احساسِ من از بودن تو لبریزد»
که به نظر می‌رسد در این مصراع، سراینده برای رسیدن به قافیه، یک فعل بدون پیشینه ساخته است (لبریزد) که حتی نمی‌تواند بر اساس یک مصدر جعلی جدید، توجیه شود چون بر مبنای قرارداد‌های دستوری، شکل نگرفته است.
اینگونه لغزش‌ها در تلاش برای رسیدن به وزن درست هم مشاهده می‌شود؛ به شکلی که بعضا ارکان جملات، به شکلی دستکاری شده‌اند که بتوانند در وزن، جای بگیرند. در این مورد هم مثال‌هایی می‌آوریم:
«بغض یکساله‌ی تو سخت تو را پیر کند؟»
اگر سراینده دچار کلنجار با وزن نبود، در مصراع بالا هرگز دو بار از «تو» استفاده نمی‌کرد؛ چنان که در کاربردهای روزمره، ما هرگز چنین نمی‌کنیم و اگر قرار باشد یک بار از ضمیر منفصل یا متصل استفاده کنیم، قبل یا بعد از آن، یا ضمیر را حذف می‌کنیم و یا نوع دیگر ضمیر را به کار می‌بریم.
یا
«عشق این بار خودت را سر بازار بزن» که مخاطب باید آن را از طریق حدس‌زدن، کامل کند و مثلا به این نتیجه برسد که منظور، این بوده که عشقت را سر بازار، جار بزن یا... .
و یا
«آدم هر بار که از حادثه‌ای می‌گذرد
باید از خویشِ پر از حوصله تقدیر کند»
در بیت بالا، دو نکته‌ی مهم وجود دارد: اول اینکه سراینده در مصراع نخست، «ه»ی «هر» را مثل «ا» در نظر گرفته و در «م»ِ «آدم» ادغام کرده است؛ در حالی که این «ه»، ملفوظ است و کاملا ادا می‌شود. نکته‌ی دوم، این است که باز هم به تحمیل وزن، ترکیب «خویشِ پر از حوصله» به کار برده شده که نسبتی با شکل طبیعی زبان ندارد؛ خصوصا که «خویش» در معنی «آشنا» و «وابسته» هم کاربرد دارد.
و اما بعد. شاید هر مخاطب ناآشنایی که این سطرها را خوانده باشد، به این نتیجه رسیده باشد که خب با این همه کاستی و لغزش ابتدایی که تازه اندکی از بسیار آن گفته شد، امیدی به این سراینده نیست؛ چراکه وقتی در مقدمات مشکل دارد، دیگر نمی‌توان انتظاراتی جدی‌تر از او داشت. بله! درست است كه برخي كاستي‌ها و لغزش‌هاي ابتدايي در سروده‌هاي ايشان ديده مي‌شود اما داشته‌هاي آثارشان هم كم نيست و مطمئنا هر چه پيش‌تر بروند، كاستي‌ها كمتر و داشته‌ها، افزون خواهد شد. تشخیص من به عنوان کسی که سال‌ها با شعر سروکار داشته، این است که به نظر من خانم حق‌پرست برای رسیدن به شعر، استعدادی قابل باور دارد. مهارت‌هایی مثل وزن و قافیه، به‌مرور با تمرین و تکرار، به دست خواهد آمد؛ مهم، این است که فرد، نگاه خویشتنی و جست‌وجوگری داشته باشد که این نگاه در لابه‌لای سطرهای تجربه‌های خانم حق‌پرست، هویداست و از قضا خیلی اوقات مهم‌ترین دلیل نوسان‌های زبانی و موسیقایی، این است که وزنِ نگاه، بر تجربه و مهارت سراینده می‌چربد. سراینده‌ای که می‌تواند متوجه «بغض بستن تمام ساک‌ها» شود، قطعا ذهن و جانی مهیا و برخوردار دارد که پس از آموخته‌شدن، بسیار بهتر از این، عمل خواهند کرد؛ به این شرط همیشگی و مهم که مطالعه و تمرین مستمر، فراموش نشود.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
ساجده سادات حق پرست » جمعه 18 آبان 1397
باعرض سلام وخسته نباشیدخدمت استادبزرگوار اسماعیلی اراضی. خیلی خیلی لطف بزرگی در حق شاگردکوچکی مثل من انجام دادیدکه سیاه مشق های من رو نقدکردیدو هرگز این لطف شما و سعادتی رو که نصیب شدم فراموش نمیکنم. درحقیقت من دانش شعری چندانی ندارم وحتی درباره وزن ها و هجاها وبسیاری از اصول شعری کم تجربه و شایدبی تجربه ام و گاهی بعداز سرودن یک شعرمتوجه میشم که شعرم چه قالب و وزنی داره و به گفته ی دوستان وزنی که یادگرفتم وزن سماعی هست. تمامی نکاتی که به من هدیه کردید رو با جان و دل دنبال میکنم و باز هم تشکر

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.