وسواس در زبان شعر



عنوان مجموعه اشعار : مرگ شعر
عنوان شعر اول : رستم در گیلان
خاله یکی از دوستان بنده جزو پرسنل کتابخانه قدیمی شهر فلورانس است. چندی پیش که مسئولان شهر تصمیصم گرفتند قفسه های قرن شانزدهمی این کتابخانه را مرمت کنند به یک صفحه کاغذ کهنه دست پیدا کردند که بعد از بررسی های دقیق مشخص شد بخشی از شاهنامه نسخه فلورانس است. خاله دوست بنده از طریق تلگرام عکسی از صفحه برای ایشان فرستاند. مفتخرم که این صفحه را اول بار در فضای مجازی نشر می دهم:

شنیدم که رُستم زمازندران
پس از مرگ دیوان و نام آوران
دلش خسته بود و رخش خاک بود
تمام تنش چاک در چاک بود
از آنجا بیامد بر شهر رشت
بخورد اِشپل و توی بازار گشت
وزآنجا بشد سوی زیباکنار
چو قایق بدیدش بگشتش سوار
همه روی تالاب دیدش سیاه
ز دست خلایق بنالید: آه
گَه بازگشتن ز فومن بُرید
کلوچه بَرَش هم مَزید1 و خرید
به لاهیج برگ گل تازه بود
به کوهش یکی آب چون زنده رود
گهی چای خوردش به بزم اندرون!2
وزان چای هم کله ماهی فزون
و از سمت سنگر به چمخاله شد
رخ روزگارش بدان تازه شد
یکی مطربی بود در ساحلش
به آتش نشسته کنار لَلَش
همه روی آب از پری چاک بود3
تو گویی که دریا نه، افلاک بود!
به ویلا شده پر همه جای دشت
بدان مَر حریصانِ تهران نشست
وُرا روز تا شب پریسار بود
غروبین گَهش گشت گلسار بود
نرفتش به رودبار گیتی فروز
چو بشنید یاد آوردْش نیمروز
وُرا از دیارش پیامک رسید
که بازآی اگر خانه بایست دید
ز ونزوئلا تا به دریای چین
سپاهی برآمد بیا و ببین
چو رستم چنین دید دادش جواب
: تهمتن بمُردست در چاه آب!
وُرا ژرف چاهی فرو برد پیش
نه بالا که بازآید از ابرْ خویش
نه ایران نژاد و یل جم بوَم
نه من رستمم، کَل محرّم بوَم!
نه اینجاست دشمن، نه اینجاست دَد
نه لولوست پیدا، نه یک مرد بَد
نه ضحّاک پیدا، نه دیو سیاه
چمن سبز، دریا پُر از ماه، ماه!
کجا؟، سمت هندوستانست آن
خلایق بنامندش آن را لوزان4
به کارم نمی آید این رخش نِی
ولَش کرده ام می چرد بی غمی
بیامد که جوید یکی هم نبرد
زگیلانیان او یکی گیله مرد
به سلفی گرفتن برآویختند
همان دم توی فیس بوک ریختند!

1=مزه کرد
2= فقط در اینجای شاهنامه به استعمال چای اشاره شده است. این بیت نشانگر قدمت چای در گیلان و همینطور محبوبیت آن در آن موقع است. مردم گیلان از قدیم الایام این نوشیدنی را بر چیزهای خلاف اخلاق دیگر که در مابقی بخش های شاهنامه به ان اشاره شده ترجیح می دادند.
3=اشاره به پری های دریایست و لاغیر!
4=این بیت و بعضی ابیات قبل مویّد ضعف فردوسی در درس جغرافیاست. ذکر است که او فقط در درس های ورزش و ادبیات فعال بود ودر مابقی زنگ ها به دور از چشم دهقان شعر می نوشت.



عنوان شعر دوم : چشمای عاشق
یه حسی توی دستاته که تو برگ شقایق هست
یه چیزی توی چشماته که تو چشمای عاشق هست
یه برقی داره لبخندت که صبح آرزو داره
نشون آرزوهاتو دل من مو به مو داره
نگاهت می کنم هر وقت نگات لبریز احساسه
لبت مثل گل سرخه، تنت مثل گل یاسه
واسه چشمای بی خوابم صدات لالایی خوابه
واسه شبهای تاریکم حضورت حس مهتابه
تو آغازی و پایانی واسه دلتنگی های من
بیا تا نشکنه اینجا غرور بی صدای من
بیا تا آینه های من بشن لبریز دیدارت
تمام لحظه های من بشن تکرار تکرارت
الا یا ایها الساقی ادرکاساً و ناولها
که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها...


عنوان شعر سوم : باز باران آمد وُ کبری کتابش خیس شد
باز باران آمد وُ کبری کتابش خیس شد
مردی از راه آمد و اسب و رکابش خیس شد
باز باران باز باران با ترانه آمد وُ
کودکی ده ساله رویاهای نابش خیس شد
پطرس کوچک کنار حفره ی سد خواب رفت
خواب باران دید و انگشتان خوابش خیس شد
باز بوی مهر آمد بوی ماه مدرسه
دختری شش ساله روپوش و حجابش خیس شد
چشمهای خیس کوکب، سفره ی خالی او
زیر باران سفره ی خوابِ کبابش خیس شد!
مُرد دهقان فداکار و قطار عمر رفت
توی بغض جاده بانگ تاب تابش خیس شد
صفحه ی اول شبیه خنده ی خورشید بود
مرد خندان توی طوفان انقلابش خیس شد
نقد این شعر از : آرش شفاعی
عر سرودن در حوزه های مختلف، ترانه، طنز و شعر جدی خوب است یا بد است؟ شاید این سؤال برای هر شاعری مطرح شده باشد. اگر در کارنامۀ شاعران بزرگ و مشهور هم نگاه کنیم، هرکدام از آنها به یک شیوه و گرایش در شعر مشهور شده اند. مثلاً عبید زاکانی را همۀ ما به عنوان شاعری طنزپرداز می‌شناسیم اما وقتی کلیات او را می خوانیم متوجه می‌شویم که عبید، علاوه بر این غزلسرای بسیار خوبی بوده است و شاید اگر همۀ همت خود را بر سرودن غزل و شعر جدی مصروف کرده بود، نامش در شمار یکی از بهترین غزلسرایان تاریخ شعر فارسی مطرح بود. در مقابل؛ سعدی با وجود اینکه هزلیات مفصلی دارد و شعرهای طنز بسیاری سروده است، کمتر کسی نام او را به عنوان یک شاعر طنزپرداز به یاد دارد و هروقت قرار است محکی برای شاعری سعدی به دست دهیم، غزل های جاندار و کم نظیرش به یادمان می‌آید. پس با این حساب می شود گفت کاش سعدی تمام عمرش را صرف شعر جدی می‌کرد و وقتش را برای سرودن شعر طنز هدر نمی‌داد؟ با این مقدمه، به شاعری مانند «میلاد اصغرزاده» چه باید گفت؟ اینکه به نظر می رسد استعداد خوبی در شعر طنز دارد و خوب است در این حوزه ورود جدی تری کند؟ آیا این به این معناست که از او بخواهیم ترانه و غزل نگوید یا کمتر بگوید؟
در اینجا دو واقعیت وجود دارد. اول اینکه منتقد نمی‌تواند به جای شاعر تصمیم بگیرد. منتقد تنها می تواند دربارۀ نتیجۀ شاعری شاعر، قضاوت کند. می‌تواند به شاعر گوشزد کند که در شعر طنز، دچار سستی زبان شده است و استفادۀ بی دلیل و افراطی از ضمیرهای فاعلی( بدیدش، خوردش، نرفتش و...) به زبان شعر او لطمه زده است ولی نمی‌تواند حکم کند که شعر طنز بگو یا نگو. دومین مسأله این است که باید دانست که همۀ آنچه شاعران بر قلم می آورند، به عنوان کارنامۀ اصلی شاعری آنها ارزیابی و قضاوت نمی شود. مثلاً قضاوت اصلی دربارۀ شعر حافظ دربارۀ غزلهای اوست اما این به این معنا نیست که رباعی ها یا قطعات حافظ ارزش شعری و ادبی ندارند. هیچ شاعری بدون تمرین کردن در حوزه های مختلف شعر، نمی تواند به جایگاه مشخصی برسد. همان هزلیات، جایگاهی برای تمرین زبانی سعدی بوده است و اگر سعدی نمی توانست در حوزه های مختلف ورود کند و شعر بگوید، به زبان سهل و ممتنع غزلیات دست نمی‌یافت. به همین دلیل باید تمرین‌ها و ممارست‌های شاعر این شعرها را هم ارج گذاشت و او را تشویق کرد اما به او یادآور شد که زیاد سرودن و تجربه کردن به معنای این نیست که از اهمیت خوب سرودن و وسواس در زبان و تصویرهای شعر غافل شد. در ترانه و غزلی که برایمان فرستاده اید، سهل انگاری های زبانی فراوانی دیده می شود مثلاً اینکه در استفاده از زبان محاوره، در ترانه خوب عمل نکرده اید. نمی‌شود هروقت وزن شعر الزام کرد «نگاهت» به کار برد و هر وقت الزام دیگری پیش آمد از «نگات» استفاده کرد. این تشتت به زبان شعر لطمه زده است، به زبان بیشتر و وسواسی تر نگاه کنید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۳
آرش شفاعی » دوشنبه 29 مرداد 1397
منتقد شعر
اتفاقاً من به یک نکته قابل تعمیم در شعر شما اشاره کردم و آن اینکه شما در هر ژانری که می خواهید شعر بگویید آزادید اما باید اقتضائات زبان را در شعر بپذیرید و رعایت کنید به همین دلیل یا باید براساس زبان رسمی شعر گفت و همه جا - مثلاً- گفت: نگاهت و یا اقتضائات زبان محاوره را پذیرفت و گفت: نگات.
میلاد اصغرزاده » جمعه 26 مرداد 1397
ممنونم
میلاد اصغرزاده » جمعه 26 مرداد 1397
سلام. از منتقد ارجمند به خاطر زمانی که گذاشتند متشکرم. شوربختانه گویا در سه شعر بنده هیچ نکته قابل اشاره یا حتی قابل نقدی وجود نداشته(جز دو اشاره خیلی کوتاه) و جناب آقای شعاعی مجبور شدند به تفصیل یک موضوع تاریخ ادبیات بپردازند. حقیقتاً نقطه تعمیم این تفصیل به کارهام را هم متوجه نشدم؛ که منظور این است که ترانه نگویم یا غزل نگویم یا طنز یا جدی یا کلاً هیچ کدامشان را! شاید افرادی مانند بنده که کار برای نقد می فرستند نیازمند ارائه طریق در جزییات برای ارتقای زبان و مفهوم سازی ذهنی شان داشته باشند.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.