راه روشن




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : زهره طاهرى


عنوان شعر اول : شوخى تلخ
.
جدى گرفتم شوخى تلخ
بازيگر بى رحم دنيارو
شوخى گرفتى عشق جدى مو
جدى گرفتى عشق دنيا رو
.
من پير ميشم با نگاهى كه
حتى تو عكسات با تو مى خنده
بعد تو چشمم سيره از دنيا
ديگه به هيچكى دل نمى بنده
.
دنيام عوض شد بعد تو چشمام
بارونى شد از اشك و غم پر شد
اون دختر بى غل و غش شهر
لبخندش هم حتى تظاهر شد
.
بيزارم از ديوارهاى شهر
وقتى فقط عكس تو رو دارن
واى از شباى سرد و بارونى
وقتى چشام تا صبح بيدارن
.
بد بودى و از جور تو هر شب
چشماى من بارونى و تر بود
وقتى كه رفتى تازه فهميدم
تنهايى از جور تو بدتر بود
.
نفرين به جادويى كه نفرين كرد
چشمامونو ترسوند و بدبين كرد
نفرين به دنياى فراموشى
نفرين به هر كى عشقو نفرين كرد


عنوان شعر دوم : دوست
زخمى اشتباه من بودم
خسته از صد گناه من بودم
زير آوار تيره روزى ها
بى كس و بى پناه من بودم
شانه زخمى و غريبم را
نور دستان تو نوازش كرد
ديده خيس و نااميدم را
مهر ناب تو غرق خواهش كرد
مثل نورى شدى كه تابيدى
باغ جانم دوباره روشن شد
يك جهان پنجره شدى تا باز
غار تنهايى ام چو گلشن شد
نورباران شود همه جانت
در جهانى كه پر خم و پيچ است
صد گلستان فداى تو اى دوست
گل كه پيش صفاى تو هيچ است

عنوان شعر سوم : ناتموم
اتاقك خيالم پر از گل و سفاله
يه چرخ كهنه پير يه طرح نيمه كاره
اتاقكم پره از بوى رطوبت و نم
پيچك آسمونيش يه وقتايى ميشه خم
گاهى كه دل مى گيره از اين روزاى تيره
يا وقتى كه سپيده تو دست شب اسيره
يه راست ميرم سراغ اتاقك خيالى
دلم مى خواد بسازم يه كوزه سفالى
كنار چرخ كهنه آب مى زنم به تربت
ميرم كه دربيارم رو كوزه طرح غربت
وقتى درست نميشه ميزنمش به ديوار
دلم مى خواد نمونه از اون به جز يه آوار
يا كه رها مى كنم تا نا تموم بميره
همونى كه نگاهش مثل خود كويره
ميگم آخه خدا جون منم همون سفالم
همونى كه هميشه مى شكنه تو خيالم
تا كى مى خواى اسير دستاى خاك بمونم؟
تا كى براى اشكام يادت بشه بهونه م؟
اگه مى خواى بشكنى هيچ اشكالى نداره
شكستن زمستون به دست تو بهاره...
اما نگو كه مى خواى رهام كنى بمونم
يه كوزه ناتموم... تنهايى كنج خونه م
من كوزه رو شكستم شايد واسه رهايى
اما تو مهربونى بيخودى نيست خدايى!
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
در مشخصات سرکار خانم طاهری آمده که کمتر از یک سال تجربه‌ی سرودن دارند و این سه سروده هم تنها سروده‌های ایشان در پایگاه نقد شعر است؛ بنابراین باید با تکیه بر همین سه اثر درباره‌ی تکاپوهای ادبی ایشان در مدت کوتاهی که دست‌به‌قلم سرودن شده‌اند، صحبت کنیم؛ سروده‌هایی که به نظر می‌رسد ترتیب سروده‌شدن آنها از پایین به بالا باشد؛ چراکه با فاصله‌ای قابل توجه، اولین سروده (شوخی تلخ) بهتر از سروده‌ی دوم (دوست) و دومین سروده، بهتر از سروده‌ی سوم (ناتموم) است. و اگر چنین باشد، می‌توان چنین نتیجه گرفت که روند رشد و پیشرفت سراینده، صعودی بوده است؛ پس بنا به ترتیب مفروض سرایش آثار، به نکاتی در مورد آنها اشاره می‌کنم.
«ناتموم» یک مثنوی گفتاری‌ست که می‌توان آن را تمرین منظوم‌کردن یک ماجرای خیال‌ورزانه دانست؛ تمرینی که در همان بیت اول، دچار یک اشکال مهم در قافیه شده است. چنان که می‌بینیم، «سفاله» و «نیمه‌کاره» به عنوان کلمات قافیه در نظر گرفته شده‌اند؛ در حالی که حروف قافیه در این دو کلمه، یکسان نیست. «...اله» و «...اره» اگرچه نزدیک‌اند اما متفاوتند و به همین دلیل نمی‌توانند موسیقی کناری ایجاد کنند.
نکته‌ی دیگری که در چنین آثاری توجه به آن بسیار اهمیت دارد، این است که وقتی می‌خواهیم فضا را معرفی کنیم، باید بتوانیم هم عناصر و جزئیات را به‌خوبی نشان بدهیم و هم روابط بین آنها را. هر پدیده‌ای در متن باید بتواند در مرحله‌ی اول، از حضور خودش دفاع کند و در مرحله‌ی بعد، با دیگر پدیده‌ها ارتباط موثر داشته باشد؛ برای همین باید متوجه همه‌ی وجوه واژگان باشیم. مثلا در بیت دوم، مخاطب به ترکیب «پیچک آسمونیش» می‌رسد، بدون اینکه بتواند بفهمد نسبت یک پیچک آسمانی با یک اتاقک رطوبت‌زده و نمور چیست و پرسش‌های بعدی... .
یکی دیگر از اصولی که از همین حالا باید به آن توجه داشته باشید و در آثار بعدی‌تان هم مد نظرتان باشد این است که ما نمی‌توانیم بنا به وضعیت وزن، هر واژه‌ای را با هر واژه‌ی ظاهرا مترادفی جایگزین کنیم؛ چراکه واژگان مختلف، اگرچه معانی نزدیک داشته باشند، وجوه متفاوتی دارند که به آنها بارهای مختلفی می‌دهد و به هاله‌هایشان رنگ‌های متفاوتی می‌بخشد. استفاده از «تربت» به جای «خاک» دقیقا ناشی از چنین لغزشی‌ست. این درست که تربت از جنس خاک است ولی خاک خاصی‌ست که برای ساخت مُهر و تسبیح و از این قبیل به کار می‌رود و هیچ مناسبتی با سفالگری ندارد. همین‌جا بد نیست این نکته را هم اضافه کنم که در انتخاب افعال هم باید چنین دقت و وسواسی داشته باشید. وقتی می‌گویید «می‌زنمش به دیوار» فعل «زدن» آن‌قدر که باید، برای نشان‌دادن تصویر مد نظر شما، انرژی ندارد. وقتی صحبت از «آوار» است، فعل «کوبیدن» می‌تواند خیلی بهتر عمل کند.
توصیه‌ی بعدی‌ای که در بسیاری موارد، بر کیفیت سروده تاثیر مهمی دارد این است که نباید اجازه بدهید وزن و قافیه، شما را به نوشتن جملات نامرتب و نامفهوم یا پیچیده مجبور کنند و بنا به اصطلاح ادبی، سروده‌ی شما دچار ضعف تالیف شود. یک بار خودتان را جای مخاطب بگذارید و این مصراع را مرور کنید: «تا کی برای اشکام، یادت بشه بهونه‌م». احتمالا منظور شما این بوده که «تا کی یاد تو بهونه‌ی اشک‌ریختن من بشه؟» اما مصراعی که سروده‌اید نه شیواست و نه رسا؛ به این دلیل که برای نشاندن این مضمون در وزن و قافیه، به قدر کافی وسواس به خرج نداده‌اید.
نکات بسیار دیگری هم در این سروده هست که از آنها می‌گذریم تا برای بازخوانی دو سروده‌ی دیگر هم مجالی داشته باشیم.
سروده‌ی دوم، دو تفاوت مهم با سروده‌ی قبلی دارد؛ قالب و وزن. معمولا سرودن در وزن‌های کوتاه‌تر، سخت‌تر است ولی گاهی کوتاه‌بودن وزن به بعضی سراینده‌ها کمک می‌کند که جملات شسته‌رفته‌تری بنویسند و دچار شلختگی نحوی نشوند؛ اتفاقی که اینجا هم افتاده تا در همه‌ی سطرها با جملات مرتب مواجه باشیم. البته احتمالا در این زمینه، قالب هم موثر بوده است؛ به طوری که بندها به مثابه‌ی قاب‌های مستقل، کمک کرده‌اند که همه‌چیز، مرتب گفته شود و این، خلاف تصور معمول عده‌ای‌ست که می‌گویند چون در مثنوی، قافیه به راحت‌ترین شکل ممکن انتخاب می‌شود، شاعر آسوده‌تر و در نتیجه، پیراسته‌تر می‌سراید.
این سروده خیلی خوب آغاز شده و بد هم ادامه نیافته است اما مهم‌ترین نکته‌ای که باید مد نظر باشد این است که در تصاویر و مضامین گوناگون، تناسبات، بسیار مهم است. مثلا در بند دوم، نسبت تصویری و مضمونی «شانه‌ی زخمی و غریب» و «نور دستان تو» چندان که باید، روشن و تاثیرگذار نیست. یا مثلا نسبت «پنجره» با «غار» و «گلشن» در بند بعدی به همین شکل است. و آخرین نکته هم اینکه گاهی حتی جابه‌جایی یک رکن کوچک جمله، همه‌چیز را به هم می‌ریزد. جابه‌جایی «که» در مصراع آخر بند آخر، از همین قبیل است؛ می‌خواسته‌اید بگویید «... ای دوست که گل پیش صفای تو هیچ است» اما نتیجه، چیز دیگری شده است. مهم‌ترین دستاورد این تجربه، این است که نشان می‌دهد در زبان نوشتاری هم استعداد قابل احترامی برای سرودن دارید.
اما «شوخی تلخ» امیدوارکننده‌ترین سروده‌ی این سری‌ست که سخت می‌شود باور کرد بعضی جاهای آن را کسی سروده باشد که کمتر از یک سال سابقه‌ی سرودن دارد و باید به این نتیجه رسید که سراینده، هم آثار دیگران را خوب دنبال کرده و هم خودش مستعد و پیگیر است.
یکی از مهم‌ترین توجهاتی که باید هنگام گفتاری‌سرودن داشته باشید این است که اولا واژگانی که به کار می‌برید، از جنس زبان گفتاری باشند و ثانیا موسیقی آنها در سروده، دقیقا مطابق موسیقی‌شان در زبان روزمره باشد و به تناسب وزن، دچار تکیه‌ها و لحن‌های تحمیلی نشوند.
به عنوان مثال، در سروده‌ی شما واژه‌ی «جور» از جنس سایر واژگان نیست؛ چون حداقل به شکلی که در این سروده به کار رفته، کاربردهای روزمره ندارد؛ یا مثلا «دیوارهای» شکل نوشتاری‌ست و فقط به ضرورت وزن، به جای «دیوارای» آمده است و... .
اگرچه بعضی سطرها یا بندهای این سروده، لحن و پرداخت جدی‌تری دارند اما در مجموع، سادگی و صمیمیت زبان در برخی بیت‌ها و بندها که از شیرین‌کاری‌های زبانی هم خالی نیست، نشان می‌دهد که در آینده‌ی نه‌چندان دور می‌توانیم سروده‌های دلخواهی از قلم خانم زهره طاهری بخوانیم؛ به این شرط که با مطالعه و تمرین، سیر پیشرفت خودشان را ادامه دهند.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.