مفهوم غايب آزادي




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : مرتضی امینی پور


عنوان شعر اول : مرد
به بهانهٔ طوفانی
که پشت موهای تو پنهان ست،
می پَرَد
عطر طعم تو
از تن کلاغ من...
بگذار باد همینگونه که می رود،
ما را با خود ببرد!
امشب،
مردی خواهد آمد
که شوهر تمام زنان زمین است.
مردی که نامش
در شناسنامه ها خواهد خشکید
و هزار دخترِ عقیم را،
آبستن مرگی عمیق خواهد کرد...
به تصاحبِ
خونِ پستانِ
مادرانِ رها شده در خواب مردگی ها،
بگذار برهنگی تمام زنان بَر آشوبد؛
امشب،
آن مرد خواهد آمد ...!

عنوان شعر دوم : پایان
آی مَردم مُرده که بیهوده پوسیده اید!
دارد از دهان یک مَرد کاکتوس می روید
و جنازهٔ کلاغی در دلش
شبانه بال می گشاید!
ما از زنی پیر
در اقیانوس ها زاده شده ایم
که از تنش تنها آب مانده است
و دو میلِ بافتنی...
وقتی زنجیر همنام آغوش من است
گُم می کنم دستهایم را در باد
و به پاهایم پایان می دهم
تا شناسنامه ام
در زیر هجوم سروها آزاد شود
و در خاطره هایم بنویسند:
مردی که در پایان هیچ قصه ای نخواهد مُرد !!!

عنوان شعر سوم : شکار
پرندگان بر گونه های تو لانه می کنند
و شکارچیان زیادی
در کمین چهره ات
سلاح هایشان را
به تعادل لبهایت
نشانه می روند

نقطه سیاهی که بر گونه ات چال می شود
جنازه کلاغی ست
که از لبان من زاده شده است

زمستان
سرمای شبهایش را به دستهای تو می بازد
تا پروانه ای
بر سینه های سپید تو جادوگری کند

دفن می شوند
میان موهای تو
سربازانی که جا مانده از جنگ اند
و هزار فشنگ خاموش
پنهان است میان پلکهایت

وای اگر جنازه ای برخیزد

وای اگر اینبار
جهان،
از میان موهای تو
آغاز شود . . .
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
آن چه كه مي تواند نقطه ي نخست مواجهه ي مخاطب با اين سه شعر جناب اميني پور باشد اهتمام شاعر براي هدايت زبان شعر خود به سمت بالندگي و كاربردي تر است. در هر سه شعر، شاعر پيوسته در تلاش است تا با انتخاب زباني متعادل كه نه يك سره در عقبه ي ادبي متوقف شده است و نه مجموعاً لباس مدرنيته را پوشيده باشد، درونمايه ي ذهني خود را ابراز نمايد. جاي اميدواري است كه شاعر حوصله اش را در چيدمان هارموني سطرها و موسيقي عمومي شعر خرج كرده است و نتيجه ي همخواني مخاطب با شاعر، نتيجه ي لذت بخش و اثرگذاري است.
نامش
در شناسنامه ها خواهد خشكيد
/////
ما از زني پير
در اقيانوس ها زاده شديم
/////
جنازه ي كلاغي است
كه از لبان من زاده شده است
/////
پرندگان بر گونه هاي تو
لانه مي كنند
/////
دفن می شوند
میان موهای تو
سربازانی که جا مانده از جنگ اند
و هزار فشنگ خاموش
پنهان است میان پلکهایت
در حوزه ي مفهومي نيز نكات قابل توجهي در شعر وجود دارد كه از آن جمله مي توان به مفهوم غايب «آزادي» در هر سه شعر ارجاع داد. ناگفته پيداست كه اين مفهوم در طي سده ي اخير چنان از ارج و منزلت برخوردار بوده است كه بتوان مدعي شد تنها موضوعي كه توانسته است در شعر فارسي همتراز معشوقه توصيف و طرح گردد آزادي بوده است. امين پور تلاش خود را در طرح و توصيف اين تم اجتماعي بر اساس بهره مندي از كاركرد تغزلي حماسي زبان متمركز كرده است و هم چنان كه در مطالعه ي شتابزده يي نيز مي توان متوجه ي اين قصه شد شاعر پيوسته با ارجاعات فرامتني كه در رنگ و لعاب عشق قرار گرفته اند، وضع عمومي جامعه ي هدف خود را بيان مي كند.
اگر چه در اين طرح و توصيف گاه دچار اختلال هايي مي شودكه به ساختار عمومي شعر لطمه وارد مي كند. در واقع حس مي كنم شاعر مي خواسته است به مدد تجربه يي تمايزي در شعر ايجاد كند كه به واسطه ي ناپختگي و عدم وسواس در اجراي آن و كم تمريني امر ناموفق بوده است. توجه كنيد به:
به تصاحبِ
خونِ پستانِ
مادرانِ رها شده در خواب مردگی ها
/////
و شکارچیان زیادی
در کمین چهره ات
سلاح هایشان را
به تعادل لبهایت
نشانه می روند
/////
ما از زنی پیر
در اقیانوس ها زاده شده ایم
که از تنش تنها آب مانده است
و دو میلِ بافتنی...
نكته ي واپسين اين گفتگو را محدود بودن نمادهاي شاعر و تكار كليشه وار آن در هر سه قرار مي دهم. اگر چه شايد اين احتمال كه اين سه شعر در فاصله زماني كوتاهي سروده شده باشند وجود دارد اما تكار بي كم و كاست نمادها و برخي واژگان باعث افسردگي شعر و قابل پيش بيني شدن شاعر شده است كه حتما دوست عزيز ما به آن توجه بيشتري خواهد كرد.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.