اندیشه را در شعر وارد کنیم




عنوان مجموعه اشعار : طنز
شاعر : کبری قیاسوند


عنوان شعر اول : طبیب
بیمار شدم پول ندارم بروم پیش طبیب
قرض گیرم به فنا می رود این بار حبیب
کج کرده ام این گردن و صد بار شنیدم
گر پول نداری، نداریم نه دارو نه طبیب
آه دردم ز ستون فقرات است به گردن
گویا زده ام سکته و رفتم به سراشیب
عمرم به فنا، جان به فنا گر تو نباشی
ای پول کجایی بزدایی غم این جیب
گیرم همه گویند که چرک کف دستی
سلطان جهانی برای من و این جیب
ای چرک کف دست بیا زان که بگیرم
درد از تو که درمان شود اندام پراز عیب
یا
درد تو که درمان شود اندام پر از عیب

عنوان شعر دوم : نصیحت پدرانه
برو کار می کن نگو چیست کار
که بیکار باشی شوی خوار و زار
همی یاد آور که عاشق شدی
چو فرهادومجنون چووامق شدی
ببین دلبرا تا پدر زن چه گفت
که لیلی نبینی تو با جیب لخت
ز مال و ز مکنت چه داری ز خود
حریفِ قَدَر قُدرتی یا اسیر نخود
و داماد دیگر چه ها کرده است
عجب خانه باغی بنا کرده است
سبیلش بچرخاند و او غر زنان
همی بر سرت داد زد حیف نان
برو کار می کن نگوکار چیست
مگر داخل مغز تو هیچ نیست
کجا داده اند زن به علاف ها
بزن گر توانی مثل بهر ما
ببین تو هم اکنون در این روزگار
جوانان چه آسان بگیرند به کار!
قضا را پسر کان تحول گرفت
که هم یافت کاری و هم زن گرفت



عنوان شعر سوم : بختک
یک روز دیدم خانه ام آتش گرفته
اهل وعیال از ترس چادر سر گرفته
دفترچه وپول وپله بلکل همه سوخت
از سر به پایم از غمش آگِر٭ گرفته
از آنچه از کف داده ام بر من غمی نیست
یا
(از آنچه رفته از کفم بر من غمی نیست)
همسر چو بختک زندگی از سر گرفته
آگر:آتش به زبان محلی، چیزی شبیه گر گرفتگی
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
قبل از هر چیز، پیام خانم قیاسوند را خواندم و از تلاش و پیگیری‌شان خوشحال شدم. همین که به صورتی جدی بتوانید هر روز حداقل ده شعر کلاسیک را با صدای بلند (مخصوصاً شعرهای دیوان شمس، با توجه به موسیقی آن) بخوانید به آرامی وزن و موسیقای کلمات در ذهن‌تان خواهد نشست. کما اینکه در همین شعرها هم می‌بینیم که کار دوم و سوم ایراد وزنی کمی دارند و اکثر بیت‌ها توانسته‌ است از پس وزن بربیاید. البته در بعضی از ابیات اشکال وجود دارد که در ذیل به آن اشاره خواهم کرد. اما نکته کلی‌ای که شاعر بعد از تسلط بر ابتدائیات شعر باید بداند، فلسفه و چیستی اثری است که قرار است به مخاطب ارائه دهد. حوزه مورد علاقهء خانم قیاسوند شعر طنز است. البته ما اینجا طنز را به تساهل شامل همهء شاخه‌های شوخ‌طبعی گرفته‌ایم؛ چه در همین سه کار، شعرها گاه در مرز طنز و فکاهه ادغام شده‌اند که البته این اشکالی نیست و فقط می‌تواند یک ویژگی از کار باشد. اما نکته مهمی که شاعر یواش یواش باید به آن فکر کند ساخت اندیشه خاص و بکر خود است. شاعر باید به آرامی بتواند از مرز تکرار بگذرد. منظور از تکرار البته تکرار موضوع نیست که به قول شاعر : یک نکته بیش نیست غم عشق و این عجب / کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است» بلکه چیزی که از هنرمند و به طریق اولی از شاعر مورد انتظار است مضمون‌پروری و تصویرسازی‌های نو و بکری است که حاصل تفکر خود اوست. مثلاً در همین موضوع «کمبود کار» یا «مشکلات بیمارستان» یا موضوعات اجتماعی دیگر می‌توان نگاهی جدید داشت. چیزی که کمابیش در بعضی بیت‌ها هست. مثلاً در شعر اول (که اشکالات وزنی بی‌شماری دارد) شاعر گفته: «بیمار شدم پول ندارم بروم پیش طبیب/ قرض گیرم به فنا می رود این بار حبیب» شاعر سعی کرده با نوعی تقابل بی‌پولی و بیماری شاعر و از دست رفتن سلامت شخص دیگر (در صورت قرض گرفتن) شوخی کند اما متاسفانه به خاطر ضعف تالیف و اشکالات بیانی بیت نتوانسته است درست از آب در بیاید. اما بیت‌های پایین‌تر این نکته و ظریفه را ندارند. درست مثل حرف عادی‌اند. باید یادمان باشد که ما در شعر فقط صورت کلام‌مان شبیه کلام عادی باشد (یعنی به دور از پیچیدگی و اغلاق ظاهری و لفظی) اما ارتباطات معنایی و کلامی شعر هر چه درهم‌تنیده‌تر و چند وجهی‌تر باشد، شعر قدرتمند‌تر است. برای همین است که شعر شاعران بزرگی چون حافظ را هر بار که می‌خوانیم با وجهی از معنا و زیبایی مواجه می‌شویم. در ضمن واژه «عِیب» با باقی کلمات هم‌قافیه نیست.
شعر دوم شعر روان‌تری است. هم از حیث وزن و قافیه و هم از لحاظ زبان و بیان. نکته مثبت دیگر شعر بیشتر بودن شوخی‌ در سطح بیت است. یکی از دلایل تسلط بیشتر شاعر بر وزن، استفاده او از وزن کوتاه و ریتمیک است. اما مثلاً در بیتی مانند: «ز مال و ز مکنت چه داری ز خود/ حریفِ قَدَر قُدرتی یا اسیر نخود» کلمه «اسیر» هم از نظر وزنی و هم از نظر معنایی اضافه است. «حریف قدر قدرتی یا نخود» اینطوری وزن درست می‌شود در ضمن صورت معنایی بهتری از ترکیب «اسیر نخود» می‌گیرد. در مصرع: «سبیلش بچرخاند و او غر زنان» اولاً حدف «را» مفعولی به زبان ضربه زده و ثانیاً «او» هم وزن را خراب کرده و هم زبان را. اگر «او» حذف شود شعر بهتر می‌شود. در مصرع‌ «کجا داده اند زن به علاف ها» «ن» در «داده‌اند» خوانده نمی‌شود و مجبوریم کلمه را «داده‌اد» بخوانیم. برای حل مشکل وزن بهتر است بگویید: «کجا داده کَس زن به علاف‌ها». در مصرع «جوانان چه آسان بگیرند به کار!»، «به» اضافه است و می توان نوشت: «جوانان چه آسان بگیرند کار»
شعر سوم هم شعری است که تقریباً روایتی را در خود دارد. البته در شعر قافیه غلط وجود دارد. مصرع اول که کلاً قافیه وجود ندارد اما اگر شعر را یک «قطعه» هم حساب کنیم باید بدانیم که «آگِر» با «سَر» هم قافیه نیست. «آگِر» می‌تواند با «ناصر»، «قادر»، «معاصر» و... هم‌قافیه باشد و «سَر» با «دیگر» و «بهتر» و «دَر» و ... در مصرع آخر «همسر چو بختک زندگی از سر گرفته» حذف «را» مفعولی به شعر ضربه زده است در حالی که خیلی راحت می‌شد «از» را حذف کرد و «را» را به جای آن آورد. «همسر چو بختک زندگی را سر گرفته»

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.