به روزهای خوب در آینده فکر کن




عنوان مجموعه اشعار : گریه
شاعر : موسی نامدار


عنوان شعر اول : گریه
گریه کن بغض،راه حلش نیست
گریه کن با صدات گریه کنم
تو فقط زل بزن به من،بعدَش...
گریه کن،پا به پات گریه کنم
تو تمام تنت پر از زخم است
من برای کجات گریه کنم؟
کفر محضم،کمی خدایم باش
تا میان دعات گریه کنم
با تمام تنت نگاهم کن
از تمام جهات گریه کنم
توی لیوان چای قهوه بریز
تا سحر ((پا به پات ))گریه کنم
موسی نامدار

عنوان شعر دوم : گناه
تو لابلای گناهان من چرا خوبی؟
مگر نه اینکه بدن هایمان بهم چسبید ؟
مگر نه اینکه تن لخت من لباست شد ؟
مگر نه اینکه نگاهت دل مرا لرزید ؟
.
.
مگرنه اینکه....؟چقدر آسمان خوبی بود!
و مثل بارش باران چقدر گریه شدیم
برای یک ((منِ)) تنها چقدر گریه شدیم
برای یک زنو زندان...چقدر گریه شدیم.
.
.
تو مشت بودیو من در هوا تفنگت را...
به دستهای عرق کرده ی تو چسبیدم
تو زل زدی به نگاهم،...مرا چرا؟به کجا؟
و زل زدم به نگاهت،چقدر ترسیدم .
.
.
هنوز منتظرم روزهای خوبم را
هنوز منتظرم...پس کجای دنیایی
هنوز بوی نفسهات در نفسهایم
هنوز منتظرم من چرا نمیایی .
.
به خنده های از ته قلب ((تو)) فکر کن
به روزهای خوب در اینده فکر کن
بغل بگیر تنِ لختِ تختِ خوابت را
به یک ((عزیزمِ))بدِ شرمنده فکر کن .
.
و راستی تن لختت...مگر نه اینکه ما...
تو لابلای گناهان من چرا خوبی؟
موسی نامدار

عنوان شعر سوم : انسانگرا
.
من اخرین انسان گرای قرن نفرینم
لطفا بیا با من بکش حتی خدایم را
من روزهای خوب را جایی نمیبینم
بیرون بکش از این جهان خسته پایم را
شیطان خونم کم شده،گم شو در اغوشم
اغاز کن در ابتدایت انتهایم را
و چشمهایت ....اخرین دلبستگی هایم... .
بیرون بکش از چشمهایت چشمهایم را
من صرف کردم همه ی افعال ((رفتن))را
تو فکر کن به ارزو هایت... ((می ایم))را
موسی نامدار
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
در همین اولین جمله می‌توان گفت که این سه سروده، برای کسی که کمتر از دو سال است می‌سراید، تجربه‌های خوب و امیدوارکننده‌ای به حساب می‌آید. البته اگر تعداد آثار ارسالی آقای موسی نامدار بیشتر بود، می‌شد با درنظرگرفتن موارد بیشتری درباره‌ی آنها سخن گفت ولی در همین سه اثر هم نکات مشترکی دیده می‌شود که می‌توان بر مبنای آنها روی نقاط مثبت و منفی کار این سراینده، انگشت گذاشت؛ سراینده‌ای که به نظر می‌رسد برخی جریان‌های سرایشی روز را دنبال می‌کند و در لحن و زبان و فضا و نوع عاطفه و اندیشه، با آنها بی‌نسبت نیست و حتی به نظر می‌رسد که این شناخت، حاصل حضور در جلسات خاص یا دنبال‌کردن آثار افرادی بخصوص باشد. اما نکته‌ی مهمی که در بررسی سروده‌های آقای موسی نامدار باید به آن اشاره کرد این است که به نسبت سابقه‌اش در سرودن، کمتر دچار تکلف و لکنت است و به قول معروف، حرفش را راحت می‌زند. موسی مثل خیلی از نوقلمان، مرعوب زبان فاخر و فخیمی که در تلقی عمومی از شعر وجود دارد نیست و جز در مواردی که خودخواسته سعی کرده برای رسیدن به شعر، در زبان، تصرفاتی داشته باشد، عموما توانسته جملات سالمی را در وزن بنشاند و این، توانایی کمی نیست.
سروده‌ی اول، بیش از هر چیز دیگر، تحت تاثیر ردیف است؛ ردیفی که با توجه به وزن نسبتا کوتاه سروده، بسیاری از رفتارهای متن را شکل داده است و حتی آغاز شعر را هم در دایره‌ی تاثیرات خود دارد. یکی از کاستی‌های زبانی‌ای که در این سروده به چشم می‌خورد حذف «تا» در سطرهای دوم، چهارم و هشتم و حذف «که» در بیت آخر است که قطعا به شیوایی کلام، لطمه وارد کرده است و خصوصا وقتی که با زبانی غیرمکلف روبه‌رو هستیم، چنین کاستی‌هایی بیشتر به چشم می‌آید؛ چراکه اساسا جنس زبان، اجازه‌ی چنین تصرفاتی را نمی‌دهد.
یکی دیگر از داشته‌های این سروده، تلاش دائمی سراینده برای سرودن در فضای خیال است؛ فقط ای کاش این تلاش، مقطّع نبود و بیش از آن که در سطر و بیت دنبال شود، در فضا شکل می‌گرفت و به هارمونی منجر می‌شد؛ تجربه‌ای که قطعا در صورت تمرین و ورزیدگی ناخودآگاه سراینده، حاصل خواهد شد.
در بیت سوم، استفاده از ضمیر «تو» حتی اگر حشو نباشد، ضرورتی نداشته و چیزی به متن اضافه نکرده است؛ از این فرصت‌ها می‌توان به سود بیت استفاده کرد.
در بیت چهارم، رابطه‌ی «خدا» و «دعا» خوب تعریف نشده و به همین دلیل، تصویر، چنان که باید، شکل نگرفته است.
اما یکی دیگر از نکات مهمی که درباره‌ی این سروده می‌شود به آن اشاره کرد این است که انگار پاره‌ای از وسط یک ماجراست؛ بدون اینکه اطلاعی از آغاز و پایانش داشته باشیم. خوب است که موسی نامدار عزیز، با توجه به توانایی‌هایش، به این نکات هم توجه داشته باشد.
در سروده‌ی دوم، لغزش‌های وزنی در سطرهای پایانی بیش از هر چیز دیگری خودنمایی می‌کند:
به خنده‌های از ته قلب «تو» فکر کن
به روزهای خوب در آینده فکر کن
بغل بگیر تنِ لختِ تختِ خوابت را
به یک «عزیزمِ» بدِ شرمنده فکر کن

و راستی تن لخت‌ات... مگر نه اینکه ما...
تو لابه‌لای گناهان من چرا خوبی؟
بنا به دلیلی که احتمالا در تکیه‌های لحنی ذهن سراینده ریشه دارد، وزن چهار مصراع از این شش مصراع، مخدوش است؛ اتفاقی که با توجه به راحتی سراینده با وزن، عجیب به نظر می‌رسد اما در عین حال نشان می‌دهد که او بیش و پیش از آن که به وزن فکر کند، به سیر کلی سروده‌اش فکر می‌کند.
فارغ از محتوا و ملاک‌های عرفی و... پرسشی که پس از خواندن سطرهای لخت این سروده به ذهن می‌رسد این است که آیا این پرداخت، توانسته چیزی به متن بیفزاید یا صرفا ناشی از تصمیم‌گرفتن برای به‌خرج‌دادن نوعی جسارت است؟ اگر به نوع بیان دقت کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که ظرفیت‌های شاعرانه‌ی سروده در این بخش، به حداقل رسیده است؛ چراکه همه‌چیز به صریح‌ترین شکل ممکن گزارش شده است. ظاهرا سراینده به قدر کافی به کاری که در مصراع اول کرده، باور نداشته و به همین دلیل تصمیم گرفته همه چیز را توضیح بدهد؛ در حالی که مخاطب در همان مصراع اول، توانسته بسیاری از تصاویر ناگفته را ببیند و به تاویل برسد. یادمان باشد که ما در چنین رفتارهایی همه‌ی تاویلات را به یک یا دو تصویر محدود، تقلیل می‌دهیم.
تلاش سراینده برای سپیدنویسی در جای‌جای این سه اثر مشهود است و این تلاش هم می‌تواند در آینده، نتایج خوبی به سود شعر داشته باشد.
عینی‌گرایی و جزء‌نگری، از شاخصه‌های مثبت دیگری‌ست که در بیشتر تصاویر این سه سروده با آنها مواجهیم و توانسته نقاط کانونی تصویرها را تاثیرگذارتر کند؛ به گونه‌ای که کمتر تصویری تکراری، کلی یا مرده به چشم بیاید.
اگر در سروده‌ی دوم، صراحتی تنانه، به ارائه‌ی تصاویر لخت انجامیده است، در سروده‌ی سوم با صراحتی محتوایی طرف هستیم که حتی لحن را به‌شدت شعاری کرده است. مثلا در مصراع اول، آیا قرار است فقط ترکیب کم‌جان و تکراری «قرن نفرین» بار شاعرانه‌ی مصراع را به دوش بکشد؟ این صراحت در مصراع‌های بعدی هم ادامه می‌یابد تا جایی که به مصراعی تا این حد بیانیه‌ای می‌رسیم: «من روزهای خوب را جایی نمی‌بینم»! در مصراع دوم، جای پای «حتی» محکم نیست. بیت‌های سوم تا آخر، به همان نسبت که از صراحت فاصله دارند، بیت‌های بهتری هستند. البته در بیت آخر برای اینکه وزن، درست از کار دربیاید، باید «م» را در «همه» مشدد خواند که از دکلماسیون طبیعی فاصله دارد.
تقریبا مطمئنم که در آینده‌ی نه‌چندان دور، کارهای بهتر و بهتری از موسی نامدار خواهیم خواند و امیدوارم رنگ زبان‌آگاهی نیز در آثارش بیشتر و بیشتر شود.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.