1+چهارراهِ شاعرانگی




عنوان مجموعه اشعار : رباعی4
شاعر : هادی قربانی


عنوان شعر اول : 1
نه حرف نویی برای گفتن داریم
نه حوصلهٔ حرف شنفتن داریم

شب های بدون قندِ نوشیدن چای
تنهایی و من عزای خفتن داریم

عنوان شعر دوم : 2
از سفرهٔ سرگشاده ات ممنونیم
از داده و از نداده ات ممنونیم

یا رب ! تو که خوب می شناسی ما را
از نان و پنیر ساده ات ممنونیم

عنوان شعر سوم : 3
گویند که این رباعی افشرده
این راوی رنجِ برده و نابرده

یک روز قصیدهٔ بلندی بوده
کوچک شده از بس که خودش را خورده


خط بر خط پیشانی ما کم نگذاشت
در سفرهٔ ما به جز ندارم نگذاشت

تقدیر هم انگار به بدخواهی ما
شب های زیادی مژه برهم نگذاشت



کیف و چمدان و در چه می داند چیست
کوچیدن و بال و پر چه می داند چیست

یک باغ پر از پیاده رو می خواهد
دمپایی من سفر چه می داند چیست
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت، مروری نقادانه خواهیم داشت بر پنج رباعی. رباعی نخست، حکایت گر تنهایی شاعر است و در آن شاعر به تنهایی اش شخصیت و تشخص انسانی بخشیده است. تنهایی، تنها همدم او در شب های بی خوابی ست؛ اما همدمی که شاعر حتی با او هم حرفی برای گفتن ندارد و او و تنهایی حوصله ی شنیدن حرف یکدیگر را ندارند. تا این جا، استعاره ی مکنیه (تشخیص) برجسته ترین آرایه ی شاعرانگی بخش این شعر است. در این رباعی، چای نوشیدن در شب های تنهایی، فضایی امروزین و ملموس به شعر داده است؛ ملموس برای مخاطبانی که چنین شرایطی را تجربه کرده اند. در این میان، حضور «بدون قند بودن» از سویی به پردازش جزئیات کمک شایانی کرده است و نیز شاهدی ست بر بی حوصلگی (و بی مبالاتی در خرید کردن!)، و از سوی دیگر با طنزی لطیف قوزی بر قوزِ تنهایی به مثابه ی یک مشکل افزوده است. این ها همه حسن های قابل ذکر این شعرند. امّا نمی دانم چرا شاعر، انتهای واژه ی «قند» را مکسور کرده!!! اجازه بدهید با این موافق نباشم. چرا؟ در حالت کنونی، باید تعبیر «شب های نوشیدنِ چای» را بپذیریم در حالی که اساس کار و آنچه می تواند در این جا به کار بیاید و برجسته شود، نه توصیف شب با «چای نوشیدن»، بلکه برجسته ماندنِ همان «تنهایی»ست. بر همین اساس، من اگر جای شاعر بودم (... به یاد داشته باشیم که مسأله، کاملاً سلیقی ست و نمی توان حکم مطلقی صادر کرد)، بله، من اگر جای شاعر بودم، فقط همان کسره را برمی داشتم تا «بدون قند نوشیدنِ چای» صفتِ شب ها شود. یعنی شب هایی که در آن چای بدون قند نوشیده می شود. اگر این چنین شود، می توان «شب های چای نوشیدن بدون قند» را مابه‌ازای همان «شب های تنهایی» در نظر گرفت و فرض کرد. در شعر دوم که محاجّه ای ست با خدا، و حتی می توان گفت که تسخر و طعنه و وارونه گویی یی هم در آن مضمر است (و «نداده» و «نان و پنیر ساده» شواهدی بر این موضوع اند)، باز همه چیز کامل و عالی ست جز یک چیز؛ سرگشاده. تکلیف ما با تعبیر «سفره ی گشاده» معلوم است؛ سفره ای ست که گشوده شده است و این گشودگی مَجازی ست از نواله ای در سفره بودن. یعنی پرنعمت بودن. امّا سرگشادگی را ما معمولاً برای نامه به کار می بریم. بعید می دانم که مخاطب بتواند به راحتی با تغییر این کلیشه ی بیانی کنار بیاید. این رباعی از زمره و جرگه ی شعرهایی ست که اوّلاً و بالذّات، نه بر آرایه ها و تکنیک های بیانی و موسیقایی، بلکه بر محتوا متّکی هستند. چیزی که شعر در آستین دارد و می خواهد آن را برای مخاطبش رو کند و او را با آن شگفت زده کند و به آن وسیله پرده ای تازه پیش چشم او بگسترد و بدین ترتیب او را با خود همنوا کند، کاملاً محتوایی ست؛ شاهد و گواهی بر نقش مضمون در القای شاعرانگی، و حتّی استغنای مضمون از دیگر ارکان برای دلبرانه کردن یک شعر. رباعی سوم، شاعرانگی اش را از رهگذرِ حسن تعلیل کسب کرده است. تمام ظرفیت شعر، خرجِ این شده که توجیه و دلیلی معقول (با منطق شاعرانه) برای کوتاه بودن قالب رباعی دست و پا شود. شاعر، شعرش را با «گویند» آغاز کرده؛ یادآورِ برخی از رباعی های موفق خیّام و دیگران. در این شعر، به نظر می رسد که همه چیز درست در سر جای خودش نشسته است: مصراع نخست، باب سخن را می گشاید و کوتاه بودن رباعی را با صفت کارآمدِ «فشردگی» یادآوری می کند، مصراع سوم، قرینه ای در تضاد با رباعی (= قصیده، طبعاً با تضادی از حیث طول) پیش چشم مخاطب می گذارد تا از راه مقایسه، ماجرا را برای او مفهوم تر کند، مصراع دوم، رباعی را «راوی رنج» می نامد (که طبیعی ست اگر بپرسیم چرا شاعر رباعی را این گونه نامیده است... ولی در مصراع آخر قانع می شویم و می بینیم که شاعر این مصراع ـ دوم ـ را همچون تمهیدی برای یکی از معانیِ «خود را خوردن» (1. خودخوری و غم خوردن / 2. بلع! و خوردنِ خود و در نتیجه، کوتاه شدن) در شعر تعبیه کرده و آورده است. مصراع آخر هم که به خوبی به خویشکاری خودش یعنی تمام کردن کار و کامل کردن معنا عمل کرده است. اساس زیبایی آفرینی در رباعی چهارم، بر تشبیه است؛ اما تشبیهی از جنسِ«این کجا و آن کجا؟!». دو مصراع نخست این رباعی هم تنها بر همین پایه ایجاد شده اند که زمینه را برای رسیدن به بیت دوم و تجلّی این تشبیه فراهم بیاورند؛ تشبیه بی خوابی تقدیرِ بدخواه، به بی خوابیِ کسی که طعمه ی بدخواهیِ تقدیر شده است، و مطابقه و قیاسِ مع الفارقِ این دو با هم. خط بر خطِ پیشانی افزودن، و در سفره «ندارم» گذاشتن، بیان نو و بدیع و مقبولی دارند و نباید بدون ستودن از کنارشان گذشت. اگر دقیق تر شویم، معنای کناییِ خط بر پیشانی افتادن (حصول رنج) و وارونه گوییِ «کم نگذاشت» در معنای زیاد گذاشت، وچیزی به جز فلان نگذاشتن به معنای فقط فلان را گذاشتن، از دیگر عناصر بیانی غیرصریح این شعر هستند که بر ادبیّت و وجه استتیک آن افزوده اند. در «انگار» هم نوعی تجاهل العارف و طنز رقیق نهفته است و حتی می توان آن را هم همچون هزوارشی، «حتماً و لابد و بی شک و بی تردید» شنید و معنا کرد. در نخستین مصراع از رباعی پنجم، آمدن «کیف و چمدان و در» همچون براعت استهلالی ما را برای مواجه شدن با «سفر» (که از قضا از برجستگی قافیه هم برخوردار است) در مصراع چهارم آماده می کنند. حتی «کوچیدن و بال و پرِ» مصراع دوم را نیز می توان در همین راستا فهمید و معنا کرد؛ هرچند از یک منظر می توان پرسید که: «چرا باید برای دمپایی به جای جاده و گام به بال و پر اشاره شود؟» و از منظر دیگر می توان پاسخ داد که: «چون اتفاقاً همین ها هستند که با دمپایی نسبتی ندارند و دمپایی ـ به اعتبار ردیف شعر ـ نمی داند که این ها چیستند». این شعر هم بسیار خوب و کامل از آب درآمده و با همه ی جدّیتش حضور دمپایی در آن طنز ظریفی بدان بخشیده و ملموس و امروزینش کرده. اگر بخواهیم به این پنج رباعی در مقایسه با همدیگر رتبه بدهیم، ممکن است با متر و معیارهای مختلف، و از جهات مختلف، هر بار یکی شان بهتر از بقیه باشند. اما از یک منظر، برای من رباعی سوم بهتر از مابقی ست؛ از این دید که برای فهم این که ماجرا از چه قرار است و شاعر در بیت اول دقیقاً درباره ی چه چیزی در حال صحبت است و مرجع سخنش چیست و کیست، لازم نیست که تا بیت دوم و گاه تا پایان شعر منتظر بمانیم...

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۱۵
زهرا اشرفی » جمعه 26 مرداد 1397
سلام از رباعی های زیبای شما شاعرگرامی بهره و حظ فراوان بردم و سپاس از نقد استاد گرامی
محمّدجواد آسمان » شنبه 27 مرداد 1397
منتقد شعر
درود بر شما خانم اشرفی
سید مهدی منتظری » جمعه 26 مرداد 1397
سلام بر جناب آقاى آسمان عزيز. سروده اى از من توسط آقاى احراميان پور مورد نقد قرار گرفته است (تحت عنوان "اسراف در صنايع ادبى، طناب دار شعر خواهد بود"). لطفاً در صورت امكان آن را بخوانيد و نظر خود را اجمالاً بفرماييد. آيا همواره "موسيقى" وافر به "شعريت" لطمه ميزند، و آيا در سروده ى من چنين شده است؟ آيا وفور آرايه هاى ادبى در اين سروده به انتقال محتواى آن صدمه زده است؟ در مجموع، نظر شما درباره ى اين سروده چيست؟ پيشاپيش سپاسگزارم.
محمّدجواد آسمان » شنبه 27 مرداد 1397
منتقد شعر
درود بی‌کران بر آقای منتظری عزیز. با اشتیاق شعر و نقدی که فرموده‌اید را خواهم خواند و عرض خواهم کرد. پاینده باشید
محمّدجواد آسمان » دوشنبه 29 مرداد 1397
منتقد شعر
1ـ درود بر آقای منتظری بزرگوار. شعر و نقد را خواندم. برجسته‌ترین ویژگی آن شعر، به زعم من، ساختارش است؛ این‌که هر بیت گرهی از ماجرا می‌گشاید و راز در آخر فاش می‌شود. به نظر این بنده‌ی حق، صنایع در آن شعر «توی ذوق زننده» نبودند. اتفاقاً به نظرم ساخت نحوی یکسان اکثر سطرها مانع از آن شده بود که دست شما برای ویراژ دادن در بین آرایه‌های مختلف و تنوع‌بخشی به آن‌ها چندان باز باشد. جنس شعر به گونه‌ای‌ست که نیازی هم به چنان تنوعی حس نمی‌شود. قرار بوده که شعر، گوش مخاطب را به چیزی عادت بدهد و در آخر،
محمّدجواد آسمان » دوشنبه 29 مرداد 1397
منتقد شعر
2ـ با بیرون آوردنش از آن عادت‌زدگی، تصویر نهایی مرگ را مثل سیلی توی گوشش بخواباند (ممکن است با این تعبیر موافق نباشید؛ احساس من بعد از خواندن آن شعر این‌گونه بود). تکرار ساخت سطرها تأکید و نمودی‌ست از آن عادت. عمده صنعت آن شعر، موازنه‌ی مصاریع بود و در آیینه‌ی کج و معوج سلیقه‌ی این کم‌ترین، غلظت و اغراقی در این باره وجود نداشت. شعر، شعر خوبی بود. ضعیف نبود ولی از شما شعرهای بسیار بهتری هم خوانده بودم. ولی از شعرهایی نبود که اگر مثلاً بخواهید کتابی چاپ کنید، شایسته‌ی کنار گذاشتن باشد.
محمّدجواد آسمان » دوشنبه 29 مرداد 1397
منتقد شعر
3ـ زبان آن شعر البته زبان فخیمی‌ست و این حرف منتقد را قبول دارم که برای مخاطبی که به چنین زبانی عادت نداشته باشد و انتظار زبان ساده‌تری داشته باشد، ممکن است همین زبان و برخی توجهات و تناسبات درون‌زبانی، دیواری شود بین مخاطب و لبّ مطلب. برای خود من بارها پیش آمده که چنان غرق زبان شعر خاقانی و ریزه‌کاری‌هایش شوم که از قصد غایی و نهایی شاعر غافل بمانم. ولی خُب، تلقی سهولت و صعوبت زبان ممکن است برای مخاطبان مختلف شدّت و ضعف داشته باشد. همیشه گفته‌ام که هر شعر باید در درون خودش و با توجه به ضرورت‌های
محمّدجواد آسمان » دوشنبه 29 مرداد 1397
منتقد شعر
4ـ خاص خودش کمال نوعی خودش را بجوید. به نظر این کمترین، آن شعر در درون خودش ایراد وخیمی نداشت که تعادلش را بر هم زده باشد. با ذره‌بین البته در جزئیاتش می‌توان بهانه‌جویی‌هایی کرد؛ مثل هر شعری در برابر آیینه‌ی سلایق گوناگون. منتقد، شعر را با کمال مطلوب خودش می‌سنجد. من درک می‌کنم که چرا ایشان بر کمبود عاطفه تأکید کرده‌اند. درباره‌ی موضوعی مانند مرگ، که ظرفیت دخالت عاطفه را دارد، از نظر ایشان پررنگ‌تر شدن وجه عاطفی می‌توانسته از خشکی این ادراکات بکاهد و راحت‌الحلقوم‌ترش کند. می‌بینید که مسأله تا
محمّدجواد آسمان » دوشنبه 29 مرداد 1397
منتقد شعر
5ـ حدّ زیادی سلیقی‌ست. تفاوت، میان کمال مطلوب منتقد است و کمال مطلوب شاعر. از شما می‌پذیرم که صورت تکامل‌یافته‌ی شعری که می‌خواسته‌اید بنویسید، این باشد و نه لزوماً آن! در مورد «موسیقی و شعریت» هم، چرا؛ می‌توان به تعادل مطلوبی رسید؛ هم این را داشت و هم آن را. تازه وضع آرمانی هم در این باره، لزوماً «تعادل» نیست؛ «ضرورت هر شعر» است. فکر می‌کنم اجتهاد شاعری که به پختگی رسیده باشد، بهترین و برحق‌ترین تعیین‌کننده‌ی این است که میزان سهم یک شعر از هر عنصری (از جمله موسیقی) چقدر باید باشد. پیروز باشید
هادی قربانی » پنجشنبه 25 مرداد 1397
ممنونم از شما جناب آسمان
محمّدجواد آسمان » شنبه 27 مرداد 1397
منتقد شعر
من از شما ممنونم آقای قربانی بزرگوار بابت اعتمادتان به پایگاه نقد شعر.
سید مهدی منتظری » دوشنبه 29 مرداد 1397
جناب آقاى آسمان، سلام. از توضيحات تان بسيار استفاده كردم. سپاسگزارم.
سید مهدی منتظری » چهارشنبه 24 مرداد 1397
در ضمن، "نوشيدن چاى" نيز ميتواند مجاز از "بيخوابى" باشد زيرا، همانگونه كه ميدانيم، چاى [و قهوه] جلوى خواب را ميگيرند.
سید مهدی منتظری » چهارشنبه 24 مرداد 1397
سلام و عرض ارادت. بسيار آموختم و از اين بابت سپاسگزارم. يك نكته: شايد منظور شاعر از عبارت "بدون قند" در رباعى اول، "تلخ" باشد: شبهاى تلخ چاى نوشيدن، يا همان شبهاى [تلخ] تنهايى. در واقع، شايد شاعر عمداً به جاى "تلخ" از "بدون قند" استفاده كرده تا نسبتى با چاى نوشيدن هم برقرار شود (نوعى مراعات نظير ظريف). البته اين فقط يك برداشت شخصى ست، كه ميتواند دقيق هم نباشد. سپاس.
محمّدجواد آسمان » شنبه 27 مرداد 1397
منتقد شعر
درود بر آقای منتظری بزرگوار. برداشت کاملاً درستی به نظر می‌رسد. ممنونم از عنایت‌تان.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.