سه متن واگرا




عنوان مجموعه اشعار : سپید
شاعر : رضا آسیایی


عنوان شعر اول : مرگ
چشمانت را که بستی
هیچ برایم نماند
جز روبانی سیاه
که هر روز از گوشه ی عکست باز می کنم
موهایت را می بندم ...

تقویم پیر به شانه های دیوار تکیه داده
همین دیروز بود
که روزهایش را تقسیم کردیم
رسیده ها را تو برداشتی

نارسیده ها رسیدند
میان کرم خورده ترین پنجره ها
مچاله شدم
دیوارها دورم پیله بافتند
تا مسخ بال هایی باشم
از هم آغوشی های شبانه ام با تو
خیالی تر

پنجره را می شکافم
پرواز می کنم
...
چشمانم را که باز کنی
خودت را خواهی دید
با لبخندی
که زیبایی اش را مرگ از یاد نخواهد برد

روبان سیاه را باز کن
ابرها بیشتر به موهایت می آیند ...

عنوان شعر دوم : روزنامه
ساعت سر وقت تکانم می دهد
تا خواهرم آبی به صورتم بپاشد
و مادرم لقمه ای به دهانم بگذارد
پدرم کراواتم را گره می زند
مثل همیشه
بند کفش هایم را فراموش می کند...
...
کوچه بدرقه ام می کند
تا گدایی که کف دست هایش
خورشید را از شرم می سوزاند

اولین سکه را می اندازم
سر بلند می کند
تا مطمئن شوم
لبخندش را خرج زندگی اش نکرده است...

دومین سکه را می اندازم
مثل هر روز چشم هایش را گرو گذاشته
تا دست های دراز تری قرض بگیرد
پدرم می گوید: گداها فکر اقتصادی شان خوب کار می کند...

سومین سکه را...
مرد همسایه خمیازه به دست
از آن سمت کوچه به خیابان پناه می برد
مادرم می گوید من با بقیه فرق دارم
شايد چون برای رسیدن به خیابان
کوچه را دور نمی زنم...
...
مترو تا خرخره پر است
از آدم هایی تا کنارشان بنشینی
درد های یک عمر را رویت بالا می آورند
و تو تا مدت ها
بوی لباس هایی را به خود می گیری
که زنی در آرزویشان اشک می ریزد
بوی قبض هایی که هر
ماه دهانشان گشاد تر...
آدم هایی که تا پیشانی در بدبختی...
تو را هم پائین می کشند
آنقدر که خاموش شوی...
...
تف می شوم به اداره ای که روزهایم را می گیرد
و به اندازه ی وزنم
به من احساس پوچی می دهد
و مشتی پول
تا در چاله هایی بریزم که هیچوقت پر نمی شوند

بیرون اتاق مردانی صف کشیده اند که نمی دانم
زندگی شان زیر فشار هزار خوان ش
شاهنامه ای خواهد زائید یا نه...
تا فرزندانشان
کنار فردوسی اش بایستند
تخمه بشکنند
و با صدای سه تار پیرمردی – که دو تار بیشتر ندارد –
خمیازه بکشند

می روند
تا برگردند میزم را می جوم.
...
چند سال است خیره ام به چراغی
که ماشین ها را وسوسه می کند
تا ساعت ها روی آسفالت لم بدهند
چشم چرانی کنند و دود
اگر معلم ریاضی بودم می توانستم حساب کنم
چند درصد از سفیدی موهایم را
مدیون هرزگی مردمک های سبز و قرمز این چراغ هستم...
پلیس با ابروهایی که حرفه ای گره خورده اند می رسد
ماشین ها خجالت زده به راه می افتند...
...
کوچه در آغوش می گیردم
پابه پایم می آید
تا دست های پدرم گره کراواتم را باز کند
چشمش به بند کفش هایم که می افتد
آهی می کشد
که آخرین گلدان مصنوعی مادر می پژمُرَد
تا مادر با غصه پستان به دهانم بگذارد
و من بیشتر از آنچه که باید عقده ای شوم
خواهرم را ندیدم
حتماً باز پیش همسرش – یکی روی خاک یکی زیر –
دارند روی هم بالا می آورند...
...
کرم ها دیگر از مسواک نمی ترسند
دردها را مشت کرده به ریشه ی دندان هایم می کوبند
پزشک های لعنتی شهر هم سکه ای شده اند
مثل اسبی که در کودکی ام چهار نعل می تازد
اما قلک عیدی من
بعد از مرگ مادر بزرگ خالی مانده

دندانم را می خوابانم
روزنامه ام را که مرور می کنم
دنیا دور سرم می چرخد
تا من خواب راحتی داشته باشم.

عنوان شعر سوم : زندان
میله های زندان را می شماری
هزار
هزار و یک
...
این روزها خبرت را
روزنامه ها فریاد می زنند
چشم می بندی و مین ها در سرت منفجر می شوند
چشم می بندی و سنگر می گیری
هنوز خون همرزمت روی پیشانی ات سجده می رود
خواب چشم می گذارد و تو دنبالش نمی گردی
دیروز خرمشهر آزاد شد
امروز تو
هرچند آسمان تو را فراموش کرده باشد
...
فردا در اتاقت
تو را می یابند
دست هایت را نه
سال ها سال
ابرها صدای بال های تو را
خواهند بارید
از آسمانی که تو را فراموش نخواهد کرد ...
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
سه شعر متفاوت از « رضا آسيايي » . سه شعر در سه ژانر موضوعي مختلف كه هر كدام نقد خاص خود را مي طلبند .
شعر اول يك مرثيه است . مرثيه اي مدرن !
مرثيه هاي سنتي بيشتر بر مبالغه اي گاه باورنكردني براي برجسته سازي شخصيت متوفا استوار شده بود . اين مرگ چنان سخت و عظيم است كه جهان بعد از رفتن او به سختي به گردش و حيات خود ادامه مي دهد . شاعر نيز نمي داند اساسا چرا و چطور با اين مصيبت عظما هنوز زنده است و مرثيه مي نويسد ؟!؟
اما مرثيه هاي مدرن واقع گرايند . مرگ متوفا سخت است و جانكاه اما كشنده نيست . مبالغه ي زيادي روي شخصيت او صورت نمي گيرد و شعر بيشتر بر روي جنبه هاي عاطفي تمركز مي كند و با ته رنگي از امپرسيونيسم پيش مي رود .
شعر « آسيايي » در ابتدا و تا انتها با مبالغه اي نرم همراه است اما هرگز از مدار واقعيت هاي زندگي مدرن امروز فراتر نمي رود . « تو » از دست رفته هرگز تا عرش اعلا بالا نمي رود و برجسته نمي شود . منطقي قابل قبول بر روند روايي شعر حاكم است و سطرهاي شاعرانه فراوان شعر مي توانند قصويت قصه را تعديل نمايند و بر تراكم و غلبه شعريت متن بر روايت پردازي آن بيافزايند .
تقویم پیر به شانه های دیوار تکیه داده
همین دیروز بود
که روزهایش را تقسیم کردیم
رسیده ها را تو برداشتی
اما شعر دوم شعري كاملا اجتماعي - انتقادي ست . شعري پر حرف و داراي اطناب و روايي كه مي خواهد تمام مشكلات جهان را در همين شعر طرح و بررسي و حتي حل كند . مشكلاتي كه گاه به نقد مدرنيته مي كشد و به شعر وجهي مدرنيستي مي بخشد . چنين شعري طبعا مايه هايي از شعار در خود دارد . در كل اما شخصيت سوژه اي گرفتار شده در چمبره ي زندگي ماشيني مدرن و ابتذال روزمرگي به خوبي ترسيم شده است . سوژه اي كه حتي خود به تنهايي قادر به لباس پوشيدن نيست و مرا به ياد « گرگور سامسا » قهرمان رمان « مسخ » از « كافكا » با آن شخصيت حيواني - انساني اش مي اندازد .
ساعت سر وقت تکانم می دهد
تا خواهرم آبی به صورتم بپاشد
و مادرم لقمه ای به دهانم بگذارد
پدرم کراواتم را گره می زند
مثل همیشه
بند کفش هایم را فراموش می کند...
شعر سوم علي الظاهر متني ست تقديكم شده به جانبازان . به خاطر فضاي شعري سال هاي اخير ، اين شعر چندان بديع و تازه نمي نمايد شايد به همين دليل « آسيايي » تلاش كرده است با رساندن تعداد ميله هاي اتاق - زندان شخصيت اصلي شعرش ، متن را به متن ديگري چون قصه هاي هزار و يك شب متصل كند و كاركردي بينامتني از آن بيرون بكشد اما هرگز موفق نمي شود چون ديگر از ابتدا تا انتهاي شعر ، يادي از آن متن كهن نمي شود . شايد به همين ملاحظه است كه در انتها ، شعر وجهي سوررئال و فراواقع گرا مي يابد كه البته در اين شگرد تا حدي موفق عمل مي كند و پايان بندي نامنتظره اي را براي شعر تدارك مي بيند .
فردا در اتاقت
تو را می یابند
دست هایت را نه
سال ها سال
ابرها صدای بال های تو را
خواهند بارید
از آسمانی که تو را فراموش نخواهد کرد ...
« رضا آسيايي » را در شعر نو اين سال ها رو به رشد مي بينم .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.