فرم با محتوايي فربه تر




عنوان مجموعه اشعار : همه چیز به همه چیز می خورو
شاعر : امیر مهدی اشرف نیا


. آسمان
.خاک .. تکِ که های کا غذ
ته سیگار پنجره
بند لباس
تو من
انسان
زمین را بهم ریخته
ذهن را بهم ریخته
باد همه را بهم ریخته است
پنجره به پنجره می خورد
انسان به انسان می خورد
و آنقدر عقب عقب، جلو می رود
که انسانیت
زمین می خورد

بلند می شوی مرا می تکانی
بلند می شوم تو را می تکانم
تکان بخور
حرف بزن
راه برو
تنها نیم متر به پایان دنیا مانده است
تنها نیمی از شعر جلو رفته است

ابتدای شعر با گودال شروع می شد
باد آنقدر شدید می وزید
که چشمهایت ندید
که چشمهایم ندید
و دنیا گودال بزرگتری ست
که هر چه بیشتر می کَنی
تکه های بیشتری از خودت کنده می شوند
نگاه کن
همین چند بند مانده است
همین چند تکه لباس روی بند

هرچه بزرگتر می شوم
لباسهایم کثیف تر می شوند
هرچه بیشتر به پاک کردن فکر می کنم
لکه ها بزرگتر...
و هیچ قید و بندی در کار نیست
که این شعر
با شستن تمام شود

بلند می شوم
ته سیگارها را جمع می کنم
تکه هایم را جمع می کنم
دهان باد را که نمی توان بست
بند کفشهایم را می بندم
و پایم را از زندگی خودم بیرون می کشم

آنقدر
بیرون می کشم
بیرون می کشم
تا به انسان خالی برسم
و با خیالی راحت
بنویسم :

دنیا
بیرون از این کاغذ
شعر بهم ریخته تری ست
که از جمع کردنش، دست باید شُست
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
ابتدای شعر با گودال شروع می شد
باد آنقدر شدید می وزید
که چشمهایت ندید
که چشمهایم ندید
اين شعر با باد شروع شد اما با گودال نه ! ( راستي چرا ؟ )
« مهدي اشرف نيا » به طور پياپي با فاصله گذاري از متن به خود عمل نوشتن شعر اشاره مي كند . فاصله گداري را شگردي پست مدرني مي دانند هر چند پيش از پيدايش مفهوم پست مدرن و حتي در قرن هاي گذشته هم اجرا مي شده است :
رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل
مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا ( مولانا )
تكنيك فاصله گذاري حداقل به شعر شلوغ و درهم ريخته ي « اشرف نيا » فرم بخشيده است . شلوغي و ازدحامي كه حس وزيدن بادي سخت و توفان وار را اجرا مي كند . پس لازم نبود شاعر بر بهم ريختگي زمين و زمان اشاره كند :
زمین را بهم ریخته
ذهن را بهم ریخته
باد همه را بهم ریخته است
همچنين حضور مفهوم مجرد انسان در كنار من و تو به عنوان دو مصداق براي آن مفهوم ذهني نوعي حشو محسوب مي شود .
شعر مي خواهد نگاهي هستي شناختي را منتقل نمايد و به نمايش بگذارد و همين گاهي شعر را تا سطح شعارگونگي پايين مي آورد :
و دنیا گودال بزرگتری ست
که هر چه بیشتر می کَنی
تکه های بیشتری از خودت کنده می شوند
و همين طور اين فراز از شعر :
هرچه بزرگتر می شوم
لباسهایم کثیف تر می شوند
هرچه بیشتر به پاک کردن فکر می کنم
لکه ها بزرگتر...
انسان در حركتي قهقرايي به انسان اوليه كه شاعرانه به نام انسان خالي خواده شده بر مي گردد . حركتي قهقرايي اما رو به تكامل . اما اين حكم با حركت ترسيم شده در ابتداي شعر در تضاد است . چرا كه در آن انسانيت به زمين مي خورد كه مفهوم مثبتي نيست :
انسان به انسان می خورد
و آنقدر عقب عقب، جلو می رود
که انسانیت
زمین می خورد
روي هم رفته اين شعر كه با تلاشي ستودني به تعادلي نسبتا مطلوب بين فرم و محتوا دست يافته است ، داراي تناقضاتي دروني و حشو و اضافه ها و اطناب هايي آشكار است كه نياز به ويرايش آن را اجتناب ناپذير نموده است .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.