باید بی رحمانه شعر را کوتاه کرد




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : نیره سپهری


عنوان شعر اول : .
در دفتر تنهایی یک تکّه غزل لطفا
تلخی دهانم را یک چكّه عسل لطفا

نزدیک تو می آیم امّا تو‌نمی بینی
وقتی که دلم یخ زد گرمای بغل لطفا

ابری شده چشمانم بغضم چه نفس گیرست
باران بهارانه در برج حمل لطفا

این موی پریشان هم مثل دلم آشوب است
بگذار به موهایم حلقه ی زحل لطفا

افتاده گره هایی در زندگی ام ....یکبار
دستت بده در دستم ازمن نگسل لطفا !

تا هم نفسم هستی از مرگ نمی ترسم
پهلوی دلم بنشین تا وقت اجل لطفا




عنوان شعر دوم : .

تو همان پیچک لغزنده به دیوار دلم
تو همان جنگل بکر
تو همان چشمه ی نور

تو همان چک چک آب
بر تن خشک کویر

تو همان پوشش رقصنده به اندام گیاه
غمزه ی سبز زمین

تو ترانه تو فسانه تو شروعی تو طلوع

تو همان قل قل آبی
نغمه ی شوق قناری
گل سرخی مفتون

تو همان بال پرستو
تو همان لانه ی سبزی

تو همان شمع شبستان شکوه
تو همان رامش محراب دعا

تو همان شعله ی سرکش
که شرر می کشد از عمق وجود

تو همان گرمی دستان نوازشگر رام


تو همان بذر شکوفای بهار
تو همان میوه ی نوبر

تو همان برگ فریبای خزان
تو همان نرمه ی برفی
که ببارد به سر کهساران

تو همان قوی سپید
که خرامان بتپد بر تن موج

تو همان سرو بلند
که سرک می کشد اندر دل غوغای سپهر

تو همان زخمه ی رازی بر ساز
تو همان واژه ی معنای غزل

آه ای عشق فرین

تو همان نور امید

تو همان شور و نوید

تو همانی که دلم را بزنی رنگ سپید

آه ای عشق فرین ....





عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
دو شعر از «نیره سپهری» نشان دهندۀ این است که شاعر این شعرها سعی دارد، حوزه‌های مختلف را در عرصۀ شعر تجربه کند. او هم دستی در غزلسرایی دارد و با استفاده از ظرفیت قافیه و ردیفی نو خواسته است، غزلی با حال و هوا و زبان امروزی به مخاطب ارائه کند و هم دستی در شعر نو دارد و عاشقانه‌ای نیمایی سروده است. هر دو شعر خوشبختانه از این نشان دارد که شاعر استعدادی قابل اتکا در عرصۀ سرودن دارد. اگرچه تجربۀ او در سرودن به اندازه ای نیست که انتظار داشته باشیم شعرهایش بی عیب و نقص باشد. برای مثال شعر اول که در قالب غزل است، در برخی جاها دچار اختلالاتی در وزن شده است. به عبارت درست تر اینکه برخی کلمات را در این غزل باید به شکلی خلاف آنچه در زبان روزمره استفاده می شوند، استفاده کنیم تا بتوان وزن را رعایت کرد. در این مصرع مثلاً:
بگذار به موهایم حلقۀ زحل لطفاً
شما مجبورید این مصرع را به این صورت بخوانید:
بگذار به موهایم، حل قۀ زحل لطفاً
یعنی درست خواندن شعر موقوف به این است که مخاطب در وسط کلمۀ حلقه مکث کند و آن را به دو پاره تبدیل کند.
در مصرع دیگری شاعر می گوید:
دستت بده در دستم از من نگسل لطفاً
این جا هم شاعر، برای رعایت وزن مجبور شده است یکی از ارکان لازم دستوری جمله را حذف کند. این مصرع باید به این صورت نوشته می شد: دستت را بده در دستم... و چون شاعر مجبور بوده وزن را رعایت کند، «را»ی بعد از مفعول را حذف کرده است و همین باعث شده است که به زبان شعر آسیب وارد شود.
در شعر دوم، ایراد مهمی که در شعر وجود دارد این است که شاعر ساختاری برای شعر انتخاب کرده است که هیچ ابتدا و انتهای مشخصی ندارد. وقتی شاعر با این ساختار : « تو همان ....» شروع کرده است و تا اخر هم شعر را با همین ساختار و بدون هیچ گونه خلاقیت و تغییری در ساختار پیش برده است، از شاعر می پرسیم چرا این شعر 15 بند دارد؟ چرا این شعر در بند دوازدهم، دهم یا مثلاً هشتم تمام نشد؟ چرا این شعر 15 بند دیگر ادامه پیدا نکرد؟ چه دلیلی برای ادامه دادن یا ندادن شعر وجود دارد؟ آیا یک شعر نباید ما را مجاب کند که چه هنگام ادامه یابد و چه هنگام تمام شود؟ به شاعر پیشنهاد می کنم این شعر را با حذف چند بند آن برای کسانی بخواند و ببیند که آیا آنان احساس می کنند، چیزی در شعر کم است؟ اگر چنین احساسی در مخاطب وجود ندارد، باید بی رحمانه شعر را کوتاه کرد!

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.