«من»ِ کمرنگ




عنوان مجموعه اشعار : باغ غزل
شاعر : ابراهیم ایزدی دستگردی


عنوان شعر اول : باغ سوخته
مرا ببخش اگر لحظه ای دل از تو بریدم
دقیقه ای نکشیده بیا ببین چه کشیدم!

شبی که بوی عجیبی درون باغچه پیچید
مرا صدا زده بودی ولی تو را نشنیدم

دوباره نیم نگاهی به باغ سوخته ام کن!
دلم شکسته و پژمرده غنچه های امیدم

نشان سوز درون است شعله شعله ی اشکم
گواه روز سیاه است چشمِ چشمْ سفیدم

عنوان شعر دوم : خورشید عشق
ازگریبان سحر سینه ی خورشید دمید
چشم شب چهره در آن چادر گلرنگ کشید

دل من گم شده در وادی سرگردانی
روزگاری ست که رویی خوش از ایام ندید

چشم من پیر شده چشم دلش نابیناست
صورت یوسف خود دیده و دستی نبرید

زلف٬ بر دوش فرو ریخته می داد صلا
که بیا دست درآویز به زنجیر امید


زهر رنج و ستم درد چه می داند چیست؟
آنکه از کوزه ی غم شربت تلخی نچشید


عنوان شعر سوم : رباعی
سوگند به چشم پاک دریا ی افق!
سوگند به پهلوان تنهای افق!
باریدن لبخند تو را می بینیم
با دیدن خنده های زیبای افق!

___________________________

این قافله آخر به کجا خواهد رفت؟
گویند همه پیش خدا خواهد رفت...

بااین همه، یک چیز فقط معلوم است:
آهسته و سرد و بی صدا خواهد رفت!
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
طبق معمول، قبل از نوشتن این مطلب، نگاهی به مشخصات سراینده و آثار قبلی او که به قلم دوستان گرامی‌ام در پایگاه، نقد شده بود انداختم. اینکه آقای ایزدی دقیقا چند سال است به سرودن مشغول هستند را نمی‌دانم ولی اگر مبنا را 5سال (و نه بیشتر) هم در نظر بگیریم، می‌توان حدس زد که این اشتغال، چنان که باید، پیگیرانه یا هدفمند نبوده است؛ نه اینکه بخواهم بگویم چنته‌ی قلم دوست عزیزمان خالی‌ست؛ حرفم این است که به نظر می‌رسد او شعر را به عنوان یک علاقه‌ی فرعی در کنار امور زندگی و سایر علایقش دنبال کرده است و قاعدتا به نسبت آنچه کاشته، برداشت کرده است. بله، به هر روی، هر کدام از ما گرفتاری‌ها و مشغله‌های خودمان را داریم ولی باید بدانیم که اگر قرار است در هر زمینه‌ای به توفیق نسبی دست پیدا کنیم، لازمه‌اش این است که آن زمینه را خوب بشناسیم و خوب تجربه کنیم. به نظر می‌رسد که مطالعه‌ی ادبی آقای ایزدی عزیز در این سال‌ها به قدر کافی، گسترده، عمیق یا متنوع نبوده است و بیش از آنکه با شناختش سراغ شعر رفته باشد، با ذهنیاتش رفته؛ شاید هم برای بروز من شخصی‌اش در سروده‌هایش، به قدر کافی جسارت به خرج نداده است. بد نیست همین‌جا به عنوان مثال، به یکی از بیت‌ها اشاره کنم. ملاحظه بفرمایید:
از گریبان سحر، سینه‌ی خورشید دمید
چشم شب چهره در آن چادر گلرنگ کشید
همین یک بیت کافی‌ست که مخاطب حرفه‌ای و پیگیر ادبیات، جا بزند و بی‌خیال خواندن بقیه‌ی اثر شود. چرا؟ بد است؟ هم می‌شود گفت «بله» و هم می‌شود گفت «نه»! اگر قرار باشد فقط به وجوه ظاهری این بیت یا این اثر توجه کنیم، می‌توانیم بگوییم از نظر وزن و قافیه و برخی مقدمات، مشکلی ندارد و این، خوب است اما این دستاوردها پس از یکی‌دو سال تجربه‌کردن، حاصل می‌شود؛ سراینده در ادامه‌ی آن دوره، چه کرده است؟ لازم به اثبات نیست که تصاویر این بیت قرن‌ها پیش به قلم شاعران بزرگ این سرزمین، به بهترین شکل، سروده شده و اگر انتظار ما از هنر، «آفرینش» است، مثلا در به‌کارگیری معمولی ترکیب‌هایی مثل «گریبان سحر» چه نگاه تازه‌ای می‌تواند نهفته باشد؟ همین یک مثال، کافی‌ست تا منظورم را رسانده باشم. پرسش بعدی اینکه استعاره‌ها چقدر در خدمت فضای خیال هستند؟ مثلا «چادر گلرنگ» در کجای این شبکه‌ی تصویری توجیه می‌شود یا تاکید بر «سینه» در مصراع نخست یا «چشم» در مصراع دوم، کدام وجه تصویری یا معنایی «خورشید» و «شب» را پررنگ می‌کند به گونه‌ای که در خدمت کل بیت باشد؟ می‌دانید دلیل اصلی این کاستی‌ها چیست؟ سراینده، آنچه سروده را نزیسته و ندیده بلکه خوانده یا شنیده است؛ به همین دلیل، درباره‌ی آن، اطلاعاتی کلی دارد که نمی‌توانند یک نمای خاص تاثیرگذار داشته باشند. مهم‌ترین پیشنهادی که می‌توانم برای آقای ایزدی داشته باشم این است که یک بار دیگر آموزه‌های نیما را ـ فارغ از شکل و قالب و... ـ مرور کند و به این مساله‌ی مهم توجه داشته باشد که دلایل برتری شاعران موفق روزگار ما در همین آموزه‌ها ریشه دارد. یک بار دیگر «حرف‌های همسایه» را بخوانید و همزمان، سروده‌های خودتان و برخی از سروده‌های شاعران نامدار معاصر را به شکل مصداقی بررسی کنید تا متوجه نکات مهم بشوید.
در سروده‌ی اول، مشکل اصلی این است که محور ابیات، بر احساسات صرف نهاده شده است. بیت نخست، یک عذرخواهی معمولی به همراه قدری توصیفات احساسی‌ست. اینکه سراینده سعی کرده در همنشینی «نکشیده» و «کشیدم» از ظرفیت‌های زبانی بهره ببرد خوب است اما وقتی بیت از عناصر مهم‌تر بی‌بهره است، این تلاش‌ها به جایی نمی‌رسد. در بیت دوم رابطه‌ی مصراع‌ها سست است؛ انگار که سراینده خواسته باشد بین «بو» و «صدا» به حس‌آمیزی برسد اما نتوانسته باشد فضای خیال را کامل کند. بیت سوم، بیت سالم‌تری‌ست ولی باز هم پرسش اصلی مطرح است! این تصویر، چقدر تازه است و نگاه شخصی سراینده در دیدن آن چقدر نقش داشته است؟ بهترین بیت این سروده، بیت آخر آن است؛ جایی که با جسارت بیشتری در قلم سراینده مواجه می‌شویم و این جسارت، فضای تازه‌تری را رقم می‌زند. اینجا تناسبات دقیق‌تری نیز حاکم است که به تنیده‌شدن روابط پدیده‌ها در تصویر کمک می‌کند؛ ضمن اینکه تازه‌جویی‌های زبانی هم در خدمت فضاست.
سروده‌ی دوم هم پس از بیت نخست که بیشتر به تشبیب قصیده شبیه است، وارد فضای صرف احساسی می‌شود؛ با بیانی که بارها و بارها با عیارهای مختلف زیبایی‌شناختی، در آثار بسیاری، شنیده و خوانده‌ایم. و البته نحو هم در این اثر، ضعیف‌تر از سروده‌ی نخست است. مثلا در بیت دوم ابتدا از فعل نقلی «شده» و سپس با وجود تاکید بر «روزگاری‌ست»، از فعل ساده‌ی «ندید» استفاده شده است؛ اتفاقی که در بیت سوم هم افتاده و بیان را مختل کرده است (دید و دستی نبرید). بیت چهارم ـ انگار که بیتی مجزا باشد ـ کسی را توصیف می‌کند که تا اینجا خبری از او نبوده و بیت آخر هم که ساز خودش را می‌زند و قرار است به‌تنهایی بار اثبات یک سنت همیشگی هستی را در بیانی شبه‌حکیمانه به دوش بکشد. این همه پراکندگی در سروده‌ای که قرار است یکپارچه و واحد باشد، هیچ توجیهی ندارد.
در رباعی اول، مشکل، این است که نخست، بیت دوم سروده شده و سپس بیت اول نوشته شده تا رباعی، کامل شود. ترکیبات «چشم پاک دریای افق» و «پهلوان تنهای افق» حاصل ردیف‌وقافیه‌اندیشی هستند و به همین دلیل به تصاویری باورپذیر تبدیل نشده‌اند. این رباعی را یک بار دیگر با بررسی قافیه‌های مناسب‌تر بازنویسی کنید؛ قافیه‌هایی که منجر به تتابع اضافات و شکل‌گیری ترکیبات مجرد و ملموس دور از ذهن، نشوند.
رباعی دوم هم بیشتر، یک بیانیه‌ی ظاهرا اندیشه‌ورزانه است بدون اینکه مجالی برای اندیشیدن باقی گذاشته باشد؛ مخاطب باید بدون هیچ استدلال و استنتاجی نظر سراینده را بپذیرد وگرنه مثلا می‌تواند بپرسد از کجا «یک چیز فقط معلوم است»؟ و... .
دوست گرامی من آقای ایزدی عزیز، شاید لحن این نوشته و نسبت اشاره به نکات مثبت و منفی در آن، برای شما چندان خوشایند نبوده باشد اما دوستانه و صمیمانه از من بپذیرید که مهم‌ترین دلیل این سختگیری، این است که از فرصت‌های پیش رو، دقیق‌تر و هدفمندتر استفاده کنید. زمینه‌های چنین رفتاری در قلم شما فراهم است؛ کافی‌ست آنها را بیشتر بارور کنید.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
ابراهیم ایزدی دستگردی » سه شنبه 06 شهریور 1397
سپاسگزارم از نقد و نظر و راهنمایی شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.