پرهیز از یک‌بارمصرف‌سرایی




عنوان مجموعه اشعار : دود و دودمان
شاعر : غلامرضا رنجبری


عنوان شعر اول : شیرین
تو را میبوسم و این حال ِ شورانگیز می چسبد
تو شیرینی، به هم.حتی لبانم نیز می چسبد

چنان سررفته کندوی تنت از شره های شهد
که حتی پیرهن بر دست رخت آویز می چسبد

چکید از روی لبهای ِ من اسمت کنج ِمیز افتاد
از آن پس هر چه می افتد به روی میز می چسبد

به جان من بیانداز آن سپاه گیسوانت را
که رویارویی ام با لشکر چنگیز می چسبد

مرا سیراب کن از بوسه هایت تا فروریزم
برای تشنه ، باشد اب اگر لبریز می چسبد

قدم بردار " مرهم گونه " سمتم ای بهار اندام
قدم در کوچه های زخمی ِ پاییز می چسبد

تو شیرینی!!! ولی فردای خوابم ابن سیرین گفت
میان بیستون دست ِ تو را پرویز می چسبد

عنوان شعر دوم : تسبیح
A Ranjbari:
رشته ی تسبیح سرخی لای یک سجاده ام
مانده بغضی در گلوی دانه های ساده ام

زاهدی با طعنه زد داغی به پیشانیم و من
دین ِ از روی ریا را پس زدم ، آزاده ام

روزگاری دانه هایم چون شکوه کوه بود
حال اما همچو سنگی پیش پا افتاده ام

هیچکس دیگر سراغ از من نمیگیرد رفیق
گرچه من یادآور شب های فوق العاده ام

کاش بودم عهده دار نذرهای مادری
گرچه پوسیدم ولیکن همچنان آماده ام

پاره شد نخ دانه هایم ریخت حالا سالهاست
زیر فرش مسجدی متروک ، بین جاده ام

عنوان شعر سوم : ..
...
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
قبل از هر سخني، بايد نخست به جسارت و تازه‌جويي غلامرضا رنجبري عزيز، آفرين بگويم كه با وجود سابقه‌ي نه‌چندان زياد در سرودن (حدود يك سال) مثل بسياري ديگر از نوقلمان، با رفتارهاي كاملا تقليدي از شعر قدمايي شروع نكرده و به احتمال بسيار زياد پيش از آنكه قصد سرودن كند، مدت‌ها مخاطب خوب شعر بوده است. با مرور همين دو تجربه مي‌توان فهميد كه دوست ما حداقل بخش‌هايي از غزل معاصر را خوانده و حتي با جريانات ـ خوب و بد ـ روز غزل هم كم‌وبيش آشناست؛ اگرچه ممكن است فعلا همه‌ي خوب و بدهايش را نداند. اين توجه، داشته‌ي كمي نيست به اين شرط كه دلايل و ظرايف آن دانسته و تجربه شود و به شكلي شخصي، در آثار بعدي سراينده، تاثيرات اصيل‌تري بگذارد. مهم‌ترين اين دانسته‌ها هم اين است كه شعر، حتي اگر طنز هم باشد، تفنن نيست. فعالان جريانات بد غزل امروز، دقيقا همين را نمي‌دانند يا مي‌دانند و به حكم خوشايند مخاطبي كه انتظار دارد شعر براي او چيزي در حد يك بازيچه و ملعبه باشد، كوتاه مي‌آيند؛ مثل اينكه گروهي از مشتريان يك محصول، بضاعت شناخت ويژگي‌ها و انتخاب نوع خوب يا اعلاي آن را نداشته باشند و به همين دليل، توليدكنندگاني براي جذب آنها دست به توليد محصولات ارزان اما بي‌كيفيت بزنند. اين توليدكنندگان به جاي تاكيد بر بايسته‌هاي فني و تخصصي، دقيقا و صرفا به خواسته‌هاي مشتري توجه مي‌كنند و فارغ از كاستي‌ها، همه چيز را تا كف پسند عمومي، تنزل مي‌دهند. نتيجه هم مشخص است؛ توليد محصولات يك بار مصرفي كه كسي آنها را جدي نمي‌گيرد و خيلي زود فراموش مي‌شوند. به طور كلي مي‌شود گفت كه غلامرضا رنجبري به گواهي اثر اولش، در معرض چنين آسيبي قرار دارد و اگر از همين الان به بايسته‌هاي ماهيتي شعر توجه نداشته باشد، در موج‌هاي تفنن و مخاطب‌زدگي، سرگردان خواهد شد.
غزل اول با توجه به دايره‌ي معنايي رديف آن (مي‌چسبد) طرح خيلي ساده‌اي ندارد و آقاي رنجبري هم به همين دليل، سراغ كاربردهاي اصطلاحي اين فعل رفته است كه نشان از هوشمندي او دارد ولي همين شكل استفاده از فعل، با توجه به اينكه وجه اصطلاحي، بيشتر در زبان گفتاري و غيررسمي كاربرد دارد، اين سروده را به بندبازي شبيه مي‌كند؛ زيرا چنين وضعيتي در هر لحظه كه سراينده غفلت كند او را به ورطه‌ي شوخي و فكاهه درمي‌غلتاند. نكته‌ي ديگري كه بسيار اهميت دارد اين است كه وقتي سراغ چنين كاربردهايي مي‌رويم، بايد به تبع آن، از زبان متناسبي استفاده كنيم؛ زباني كه حتي‌المقدور صميمي و راحت باشد و رنگ رسميت به خود نگيرد؛ گرچه اصول ماهيتي، كماكان برقرار است؛ يعني بهره‌داشتن كافي متن از ـ حداقل ـ خيال و عاطفه‌ي شاعرانه، الزامي‌ست.
مصراع نخست سروده‌ي اول، يك گزارش منظوم است؛ اگرچه تركيب «حال شورانگيز» باز هم از هوشمندي زباني ـ بياني رنجبري خبر مي‌دهد. اما بيان در مصراع دوم، به دست‌انداز مي‌افتد؛ هم به لحاظ توالي روايي و هم از منظر تعليل؛ چراكه بخشي از ماجرا، از ذهن سراينده، گذشته اما نوشته نشده است. البته قافيه هم در اين زمينه بي‌تقصير نبوده چون اساسا جمله، نيازي به «نيز» ندارد. در بيت دوم دقيقا بندباز ما غفلت كرده و سروده‌اش دچار آسيب شده است. گفته بودم كه اين رديف، خطرناك است؛ اينجا كار، سخت‌تر شده چون كه قافيه‌ي «رخت‌آويز» هم براي نزديك‌شدن به شوخي، مستعد است و اين همنشيني، در كنار سستي ارتباط افقي و ضعف در پرداخت مضمون، باعث شده كه بيت، مشكلات اساسي داشته باشد. يك بار ديگر تصوير مصراع نخست را مرور كنيد؛ قاعدتا عسل از كندو سرمي‌رود نه كندو از عسل! رابطه‌ي كندو و رخت‌آويز چيست؟ «دست» چه كاركردي دارد؟ «حتي» چه‌كاره است؟ اينها پرسش‌هايي‌ست كه حداقل در زمان ويرايش اثر، بايد به آن فكر كنيد. مصراع اول بيت سوم با اغماض درباره‌ي مابازاي تصويري چكيدن، مصراع خوبي‌ست اما باز هم چون «اسم» نسبتي با «مي‌چسبد» ندارد، مصراع دوم، نمي‌تواند به‌خوبي از خودش دفاع كند. در بيت چهارم، باز هم تمهيدات مضموني بيت، كافي نيست. اگر ـ فارغ از كاركرد موسيقايي قافيه ـ «چنگيز» را برداريم و به جاي آن هر كلمه‌ي ديگري بگذاريم، چيزي از ظرفيت‌هاي بيت كم مي‌شود؟ اگر پاسخ «نه» باشد، مطمئنا يك جاي كار، مي‌لنگد. در بيت بعدي، پرسش اصلي، متوجه فعل «فروريزم» است كه باز هم هيچ قرينه يا مابازاي تصويري يا مفهومي ندارد. در مصراع دوم اين بيت هم «براي» و قافيه‌ي «لبريز» ـ چنان كه بايد ـ طبيعي و كارا نيستند. در بيت ششم، تركيب «كوچه‌هاي زخمي پاييز» می‌تواند بهترين تصوير اين غزل محسوب شود اما استفاده از اسم (قدم) به جای مصدر (قدم‌زدن)، به جمله، لطمه زده است. در بیت آخر هم سراینده با تکرار «تو شیرینی» دوباره به مطلع ارجاع داده که می‌تواند در ارتباط افقی سروده تا حدی موثر باشد ولی باید به این نکته هم اشاره کرد که این تاکید، تا پایان بیت سوم هم وجود داشته و از آغاز بیت چهارم ـ احتمالا به حکم قافیه ـ فراموش شده است. مضمون خواب و ابن‌سیرین هم در بیت به‌خوبی گسترده و پرورده نشده، به شکلی که می‌شود این چند کلمه را عوض کرد بدون اینکه چیزی از بیت، کم شود.
سروده‌ی دوم، ظاهرا شکل ویرایش‌شده‌ی غزلی‌ست که پیش‌تر سرکار خانم دکتر صفایی نقد کرده‌اند؛ به همین دلیل، به‌اختصار به نکاتی درباره‌ی آن اشاره می‌کنم. ایده‌ی غزل، نشان می‌دهد که سراینده، اهمیت نگاه‌کردن از زوایای خاص تاثیرگذار را می‌داند و این نگاه را تمرین می‌کند. جاندارپنداری تسبیح به عنوان یک نماد، دستمایه‌ی خوبی برای مطرح‌کردن شاعرانه‌ی برخی موضوعات است اما خیلی اوقات وقتی که ما هنوز به اندازه‌ی کافی آزموده و صبور نشده‌ایم، فرصت‌ها را خراب می‌کنیم؛ مثل شکارچی کم‌تجربه‌ای که ناگهان در کمین، از دیدن شکار، ذوق‌زده می‌شود و فریاد شادی برمی‌کشد و هدف را فراری می‌دهد. اگرچه «رشته‌ی» در مصراع اول، زیادی‌ست و اگر بخواهد باشد هم باید «رشته‌تسبیح» باشد، مطلع غزل، ظرفیت زیادی در خود نهفته دارد. مصراع اول خیلی خوب و سریع، معرفی می‌کند و مصراع دوم، بار خیال و عاطفه و معنی را به تصویر می‌افزاید. اما صبوری سراینده همین‌قدر است. او به قدری برای حرف‌زدن عجله دارد که در بیت دوم، به شکلی سست و صریح‌، شعار می‌دهد. خانم دکتر صفایی درباره‌ی مصراع اول بیت سوم توضیح داده بودند اما مشکل، اصلاح نشده است. برای اینکه فقط متوجه تفاوت تالیف شوید، مصراع را تغییر می‌دهم: روزگاری، دانه‌هایم را شکوه کوه بود. می‌بینید؟ فقط الزامات دستوری جمله تا حدی فراهم شد و مصراع به بیان روشن‌تری رسید؛ قطعا خودتان می‌توانید شکل بهتری برای مصراع پیدا کنید. ترکیب «شب‌های فوق‌العاده» از این غزل بیرون زده چون از حد قابل قبول آن، فانتزی‌تر است و مثل وصله‌ای ناجور به چشم می‌آید. در بیت بعد «عهده‌دار» استخدام خوبی نیست؛ تسبیح، ابزار است نه عامل؛ پس نمی‌تواند عهده‌دار باشد. «پوسیدم» هم به ضرورت وزن، به جای «پوسیده‌ام» به کار رفته که درست نیست. بیت آخر برای پایان‌بندی، بیت خوبی‌ست؛ فقط ای کاش بیان قوی‌تر و درست‌تری داشت؛ قاعدتا وقتی می‌گوییم «دانه‌هایم»، حتما باید در کنارش بگوییم «نخ‌ام» و در مورد «بین» هم که توضیح داده شده بود.
حرف‌های من برای کسی که یک سال است می‌نویسد، سراسر سختگیری بود اما ظرفیت‌های زیاد سراینده، در این دو سروده موج می‌زند و انتظارات بیشتری می‌آفریند. بدون تردید آثار بسیار بهتری از غلامرضا رنجبری گرامی خواهیم دید.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.