خبطِ خیال




عنوان مجموعه اشعار : جاری تر از رود کر
شاعر : اسد زارعی


عنوان شعر اول : شب زدگان
با اینکه وصال مه و خورشید محال است
مهتاب چرا یکسره در فکر وصال است؟


این کولی شب گرد که خو کرده به ظلمت

کی در خور احساس خداوند جمال است


حیران زمین است نه سرگشته ی خورشید

بیهوده در اندیشه ی انوار کمال است 


دم می زند از مذهب آیینه ، ولیکن

هم خانه ی اهریمن و مشتاق ضلال است 


این نیز که رویت شده مهتاب  هر از گاه 

خارج شده از جرگه ی شب جای سوال است 


از مرحمت مهر منور شده مهتاب

نورانیت شب زدگان خبط خیال است 


افسوس که از سیطره ی جهل مرکب 

تشبیه رخ ناز به مهتاب، مثال است

عنوان شعر دوم : شقایق از گل شوریدگان مست می روید
توای مغرور  بی باور که دایم مست عصیانی          
      کمی با ما مدارا کن به پا س عهد وپیمانی


نگاه ساکت وسردت مثال  شعله سوزانست      

        مدارا کن  که جان سوزی نباشد رسم انسانی

 

همان  تیر نگاهت کشت  ما را  رند عاشق کش !         

        کشیدی خنجر غمزه  که جان از مرده بستانی ؟

 

چرا سردی دلتنگی ؟مجال زندگی تنگ است       

        تامل کن که درغفلت عذاب است وپشیمانی

 

 به دنیا دل نبند وتکیه بر آمال کمتر کن.                 

        بنای  عمر ما بنیان شده  از خشت   ویرانی

 

نباشد هیچ تضمینی که فردا هم مرا بینی          

         که ما چون شمع در بادیم  واین را نیک میدانی

 

شقایق از گل شوریدگان مست می روید             

    بهاری باش وبارانی نه سوزان وزمستانی

 

چنان دریای آرامی ،عمیق وصاف وبی پایان           

     دریغا که  به بادی می شوی مواج وطوفانی .

 

پریشان حال دلگیرم ولی نادم  نگردیدم          

       به من صبری عطا کرده فزون از صبرکنعانی

 

بهای شور وشیدایی اگر چه جان شیرین است       

     من از جان بگذرم جانم   که تو شیرین تر از آنی .

 

عنوان شعر سوم : هر نفس یک نفس از فرصت ما می کاهد
سبز وخرم شده دشت ودمن از باد بهار
فصل روییدن گل گشته وگل گشتن خار

آسمان پاک و زلال

آفتابش خوش خلق

نم نم  از گریه ی  ابر

آب  گردیده  دل سنگی کوه

چرخ آرام و روان می چرخد

دور شادی وشراب است و غزل خوانی عشق 

نازنین "باده بیار"

محفل سبز بهار

فرصت گرد همایی شمیم است وصبا

چه معطر شده تن پوش زمین!

 باز کن پنجره ها را  

که دل انگیز شده

رویش حس حیات

وتبانی گل وشبنم صبح

وقت دلتنگی نیست

چون دراین  چرخه ی تکراری تاریکی و نور 

هر نفس یک نفس از فرصت ما می کاهد

صادق وساده در آیینه نظر باید کرد

لحظه ها سخت مقید به عبورند وشتاب

ومجال من وتو 

شاید اندازه ی یک جرعه لبخند ومحبت باشد

نازنین ناز نکن !

لب گلگون تو کاسه ی چشم من مست 

گل وگلدان لب پنجره ای خواهد شد

این گل سرخ شکوفا شده را می بینی؟

از گل مثل تویی روییدست 

چشم برهم بزنی کاسه ی سخت سر ، ما 

شده پیمانه ی بزم دگران

دم غنیمت بشمار
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت، با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر سه شعر؛ دو غزل و یک شعر نیمایی. غزل نخست، غزل خوب و سالم و درست و درمانی ست. مهم ترین ویژگی کمال بخش این غزل، غیر از سلامت زبان، وحدت محور عمودی شعر است. شاعر در سراسر این غزل، با ما درباره ی «ماه» سخن می گوید و می کوشد ما را قانع کند که ماه چندان هم موجود دلخواهی نیست! برای من که ماه را زیباترین و معجزه گون ترین پدیده ی هستی می دانم، گفتنِ این سخت است ولی باید منصف بود و گفت که شاعر در این شعر در کار استدلال هم بسیار موفق بوده است. با وجود همه ی تعریف های مثبتی که تا این جای کار از این شعر به دست دادم، آیا نمی توان بدبینانه به این شعر نگریست و در آن ایرادی یافت؟ حقیقت این است که من پیکره ی کلّی شعر را کامل و بی نقص دیدم اما شاعر ممکن است دو نقد (شاید سلیقی) هم در مورد این غزل از دیگران بشنود؛ می گویم تا شاعر آمادگی شنیدن این دو سخن را در خود ایجاد کند و بداند که بدبینان ممکن است چه نقدهایی بر کارش داشته باشند. نخستین نقد محتمل، می تواند بر تازه و امروزی نبودن شعر وارد شود؛ این که شاعر (که انسانی امروزی و معاصر با ماست) هم در حوزه ی زبان از دایره ی واژگانی بهره گرفته که شاید یک فارسی زبان معاصر، سالی یک بار هم برخی از واژگان آن را بر لب نیاورد؛ ظلمت، خداوند (به معنیِ صاحب و دارای چیزی) و ضلال از این قبیل اند. فارغ از مفردات واژگانی، نحو و کلیت بیان هم کهن گراست. با این توصیفات، طبعاً نمی توان در این مورد در جبهه ی شاعر قرار گرفت و ادعا کرد که زاویه ی دید شاعر نسبت به موضوعِ عینی و بسیار بسیار ملموسی مانند «ماه» که همه ی انسان های امروزی تقریباً هر شب آن را می بینند و با آن سر و کار دارند، نگاه و دیدی امروزی بوده است. پس تا این جا دریافتیم که هم در حوزه ی زبان و بیان و هم در حیطه ی جنس نگاه، نتیجه ی کار شاعر، آرکاییک و کهن گراست... و این اولین ایرادی ست که می توان با نگاهی بدبینانه و «مته بر خشخاش گذارانه!» بر این شعر گرفت. دومین نقدی که می توان بر این شعر داشت هم از اولین نقدی که عرض شد، چندان جدا نیست؛ و به بازیگران صحنه ی این شعر برمی گردد. عناصری که شاعر در شعرش دخالت شان داده است هم یا بیش از حد انتزاعی و ذهنی هستند، و یا به شعر دیروزین فارسی نزدیک ترند. منظورم مواردی مانند «اهریمن»، و «وصال» و «اندیشه ی انوار کمال»، و «مذهب آیینه» و... است. به بیان دیگر و همچنان بر مبنای نگاه بدبینانه، می توان به شاعر گوشزد کرد که مخاطب امروزی نمی تواند لحظات و تصاویر و شهودهایی در این شعر بیابد که خودش در زندگی روزمرّه (یا شب‌مرّه!) با آن ها به نحوی مواجه بوده باشد و حالا دیدن این ها در این شعر، بتواند با آن تصویرهای شخصی و تجربه های فردی تلاقی کند و انطباق بیابد و به نوعی همنوایی و همذات پنداری مخاطب با نگاه شاعر منجر شود. خُب، این دو دیدگاه منتقدانه و بدبینانه، از پایه غلط نیست ولی چرا با وجود دانستن این دو نکته، من همچنان عرض کردم که این شعر را شعر نسبتاً خوب و کامل و دلچسی می یابم؟ به این دلیل که از دید من، «نو» نبودن (که محور مشترک دو نقد عرض شده است) ذاتاً ایراد نیست. به زعم این بنده ی حق، یک شعر، می تواند کاملاً منطبق بر سنت دیرین و کهن شعر فارسی سروده شده باشد (از هر حیث؛ زبان، نوع نگاه، عناصر بازیگر درون شعر، و...) ولی در مجموع، در کلّیتش، شعر خوش ساخت و موفق و خوبی از آب درآمده باشد. همچنان که در حالت دیگر، یک شعر می تواند به غایت امروزی (و حتی در ارکانِ اصلی اش) قاعده گریز باشد ولی در مجموع شعر خوب و کاملی به نظر برسد. به عبارت دیگر، نو بودن یا کهن گرا بودن، فی‌نفسهم موجب و موجد توفیق و رستگاری شعر نیستند. و... بله، ممکن است شعری بسیار کهن گرا، شعر بدی باشد، همچنان که ممکن است شعری بسیار نوگرا هم در مجموع، شعر ناموفقی باشد. شاعر در غزل دوم هم نشان داده که پسند کلّی اش در غزل، کهن گراست. اما با همان قواعد کهن هم، شعر دوم به اعتلا و اهتزاز شعر نخست از آب درنیامده است. ایرادهای عمده ای که این شعر (غزل دوم) را از معیارِ نوعیِ خودش فروکشیده اند، بیشتر زبانی هستند. در همان بیت نخست، باید با دلِ چرکین، «عهد و پیمانی» را در صورتِ ساده شده ی منثورِ این مصراع جای بدهیم؛ «به پاسِ [یک] عهد و پیمان، با ما مدارا کن». آن «ی» ما را به «یک» چیز ارجاع می دهد ولی تصوّرِ این «یک» در شکل منثور جمله، قدری نادلچسب است. در بیت دوم، شاعر به جای «مثلِ» از «مثالِ» استفاده کرده که دیگر خیلی زبان را قدیمی کرده؛ قدمتی که بیشتر «شفاهی»ست تا مکتوب و مستند و مرسوم و پذیرفته شده در متون کهن ما. در این غزل، تکیه و آوای «ی» در قافیه های «عصیانی، پیمانی، بستانی، می دانی» با بقیه ی قافیه ها تفاوت دارد و این از صحت فنی و دلنشینی سمعی (گوش نوازی) شعر می کاهد. در ادامه، می توان حدس زد که واو بین «سردی و دلتنگی» در تایپ جا افتاده یا انتهای «سردیّ» مشدّد است. به هر حال، نه «سردی و دلتنگی» معنای درستی در شعر دارد (زیرا سردی صفت معشوق است و دلتنگی صفت عاشق؛ و نمی توان فهمید که شاعر چرا باید این دو را با هم بیاورد...)، و نه می توانیم معنای قابل فهمی از «سردیّ ِ دلتنگی» دریابیم. در «به من صبری عطا کرده...» حذفِ فاعل به بیان ضربه زده است. حسن بزرگ این شعر که تقریباً در تمام ابیات خودش را نشان داده و بر توانایی شاعر تأکید کرده، «مضمون سازی»ست. شاعر در هر بیت، با عناصری که در دست داشته، معنا و مضمون موجّهی ساخته است. شعر سوم که در قالب نیمایی سروده شده، بهاریه ای ست عاشقانه که با دیدگاهی «خیّام»ی فرجام یافته است. روح کلّی این شعر، در ذهن من با برخی از اشعار فریدون مشیری پیوند یافت؛ برای ذکر چرایی این تداعی، مجالی نیست و گمان نمی کنم که ذکرش ضرورتی هم داشته باشد. شعر، شعر بدی از آب درنیامده ولی به قوت غزل های شاعر (مخصوصاً غزل نخست) نیست. چون مطلب طولانی شده و مجال کافی برای پرحرفی نیست، فقط سربسته دو نکته را برای قوی‌دست‌تر شدن در سرایش شعر نیمایی به شاعر توصیه می کنم و امیدوارم او حدیث مفصل بخواند از این مجمل. نخست، مراقب بودن در مورد این که شعر نیمایی، فاصله ی تقطیعی و عروضیِ خود را از قالبِ «بحر طویل» حفظ کند. و دوم، مطالعه ی نقش مهم قافیه در اشعار موفق نیمایی دیگران، و مخصوصاً توجه به پرهیز از افراط و تفریط در استعمال قافیه در شعر نیمایی. تقریباً مطمئنم که تدقیق و تمرین در این دو نکته، می تواند کیفیت شعرهای نیمایی بعدی این شاعر را از حیث ساختار سمعی و بصری بیمه کند. می ماند درون مایه و جهان بینی و الباقی ماجراها... که برای اعتلای کار، قدم های بعدی خواهند بود.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۲
اسد زارعی » چهارشنبه 17 مرداد 1397
درود بر شما استاد عزیز و بزرگوار ممنون
محمّدجواد آسمان » چهارشنبه 17 مرداد 1397
منتقد شعر
درود خدا بر شما آقای زارعی بزرگوار. استاد شمایید. ممنونم که مخاطبان پایگاه نقد شعر را در لذت خواندن اشعارتان شریک می‌کنید. پیروز و پاینده باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.