بی ارتباطی و بی معنایی مطلق




عنوان مجموعه اشعار : شعر طنز
شاعر : یاسمن حسینی


عنوان شعر اول : توجیه المسایل برای برآورده نشدن آرزوهای دست نیافتنی

چون شدم از این گرانی مَستِ مَست
((من ترا آسان نیاوردم به دست))*
قیمت ارز و طلا بالا که هست
((من ترا آسان نیاوردم به دست))
قیمت کالا که طوفان کرده است
((من ترا آسان نیاوردم به دست))
چون که چین داده به ما ها ضرب شست
((من ترا آسان نیاوردم به دست))
چون که تولید وطن از غُصه جَست
((من ترا آسان نیاوردم به دست))
چون به اَنبارم زدم من قفل و بَست
((من ترا آسان نیاوردم به دست))
هرکسی دَلال شد، از غصه رَست
((من ترا آسان نیاوردم به دست))
چون جهانم پُر شد از بالا و پَست
((من ترا آسان نیاوردم به دست))
چون که فارغ گشتم از غم فِرز و فَست
((من ترا آسان نیاوردم به دست))
*: لا ادری
شاعر: یاسمن حسینی


عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
این بار خانم یاسمن حسینی در شعری که برای پایگاه فرستاده‌اند به نوعی تفنن در قالب روی آورده‌اند. مصرع دوم همه ابیات ردیف/ترجیع است و مصرع اول ابیات مقفاست. البته این تفنن بدیع و برای اولین بار نیست اما به هر حال این به خودی خود نه خوب است و نه بد. باید ببینیم شاعر در کلیت شعر چه کرده است. بعضی مواقع شاعران تازه‌کار علاقه زیادی به نوآوری‌های فرمی و ظاهری در شعر دارند. غافل از اینکه اولاً بسیاری از این به اصطلاح نوآوری‌ها بارها و بارها در تاریخ ادبیات ایران به تفنن و حتی جدیت تکرار شده است و ثانیاً تغییر در ظاهر و قالب شعرها باید منتج از اتفاقاتی در متن و معنا افتاده باشد. در واقع تشکیل قالب‌های بدیع در شعر نتیجه دگرگونی‌های تاریخی، ادبی و اجتماعی فراوانی بوده است. غیر از آن این نوآوری‌ها معمولاً در یک پروسه طولانی زمانی اتفاق افتاده است و نتیجه کار یک شاعر یا یک محدودهء زمانی خاص نیست. الغرض قصد ما این نیست که نیّت خانم حسینی را در شکل‌گیری شعر شناسایی کنیم بلکه این نکته‌ها را به صورت کلی و در جهت شکل‌گیری شخصیت شعری ایشان گفتیم.
حالا بیایید به ردیف/ترجیع شعر سری بزنیم. اولین نکته‌ای که در مورد ردیف به شاعر توصیه می‌شود توجه او به کارکرد معنایی و واقعی آن در بیت است. در واقع شاعر باید مراقب باشد که ردیف شعرش به صرف ردیف بودن در گوشواره شعر قرار نگیرد و طوری نباشد که اگر آن کلمه یا ترکیب یا جمله (ردیف) را از بیت برداریم، معنای بیت بدون اشکال و دست‌انداز قابل دریافت باشد. ردیف باید در هر بار تکرار خود رنگ و زنگ معنایی خاص خود را داشته باشد. همچنین باید آنچنان قدرتمند باشد که بار مهمی از بیت را (چه از نظر مضمونی و چه از نظر فرمی و لفظی) به عهده داشته باشد. حال ببینیم که مصرع ردیف/ترجیع شده شعر خانم حسینی این کارکرد را دارد یا نه؟ بیت اوّل: «چون شدم از این گرانی مَستِ مَست/ من ترا آسان نیاوردم به دست»* شاعر در بیت اول باید با بیتی استوار توجه مخاطب را به شعر جلب کند. بیت اول این شعر اینطور نیست. مصرع اول و دوم هر کدام ساز خودشان را می‌زنند. ارتباط بین مصرع اول و دوم ساخته نشده است. گاه شعرهایی هستند که شاعر مخاطب را به صورت حسن تعلیل، از بیت اول به بیت‌های پایین‌تر سوق می‌دهد. طبیعتاً انتظار من خواننده با قانع نشدن در بیت اول، همین خواهد بود. اما بیت بعد :«قیمت ارز و طلا بالا که هست/من ترا آسان نیاوردم به دست» خب بیت دوم چه گره‌ای از ذهن خواننده می‌گشاید. معما همچنان باقی است. مخاطب هنوز نمی‌داند «تو» کیست یا چیست؟ البته اشعاری وجود دارند که سعی می‌کنند با ایجاد تعلیق معنایی در ابیات خواننده را به دنبال خود بکشانند تا در بیت آخر حرف مهم و کشف مهم خود را نشان دهند. اما آن نوع از اشعار در همان حالی که سعی در حفظ معماگونگی کلیت شعر دارند در بیت به بیت و جزئیات سعی در باز کردن خرده معماهایی دارند تا مخاطب به صورت موقت، از کشف‌های کوچک شاعرانه لذت ببرد. در این شعر اینطور است؟ باید گفت: خیر متاسفانه! بیت بعدی هم باز اشاره به گرانی کالا دارد و البته بیت ترجیعی بی‌ربط! اما اگر چه تا به حال گفتیم که مصرع‌ها در ابیات به هم ارتباط معنایی ندارند و همچنین ابیات تعلیق مستحسن ندارند اما در بیت چهارم اوضاع حادتر می‌شود. یکباره و بدون توجیه و پشتوانه معنایی خاصی بحث اجناس چینی وارد معرکه می‌شود. حال شما تمام گنگی‌ها و گیجی‌ها را اضافه کنید به این یکی. از این بیت به بعد موضوع (مصرع اول‌ها) از گرانی به سمت کالای چینی می‌رود. در ضمن توجه داشته باشید که تا اینجای کار حتی در یک بیت مصرع اول با مصرع دوم (ترجیع/ردیف) ارتباطی نداشته است. در بیت یکی مانده به آخر شاعر می‌گوید: «چون جهانم پُر شد از بالا و پَست» این مصرع بارقه جدیدی از بی‌ربطی و بی‌معنایی در شعر در خود دارد. منظور از این مصرع چیست؟ همینطور بیت آخر هم بی‌معنا و بی‌ربط است. «چون که فارغ گشتم از غم فِرز و فَست»!
راستش را بخواهید مخاطب با خواندن این شعر اینطور تصور می‌کند که کسی شعری را از وسط به دو نیم کرده و فقط مصرع‌های اول را به او تحویل داده است. حتی با همین تصور هم باز انتظارمان از فضای معنایی شعر بیشتر است. شاعر نباید تنها به رابطه‌ها و نخ‌های پیچیده معنایی‌ که فقط خود در ذهن دارد بسنده کند. او نمی‌تواند برای مخاطب توضیحات و پی‌نوشت بنویسد. نمی‌تواند به مخاطبی که حداقلی از فهم ادبیات را دارد، بگوید: منظور من این بود. شاعر باید با زبانی پیراسته و روان حرفش را به خواننده بزند. شعر حاصل ارتباط معنایی کلمات است. در این شعر ما ارتباط‌های معنایی را پیدا نمی‌کنیم. ارتباط ردیف را به مصاریع و مصاریع را به هم و کل ابیات را به ساختار واحد معنا در نمی‌یابیم.
نکته آخر اینکه شاعر (و به طریق اولی، شاعر طنزسرا) نباید شیفته ظاهر یک واژه، ترکیب یا جمله خاص شود. اگر هم از ترکیب یا جمله‌ای خوشش آمد باید بتواند مضامین و تصاویر و معانی نو از آنها بیافریند.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.